متافيزيك

انديشه ات تو را به راه راست هدايت مي كند . [امام علي عليه السلام]

از: عسل محبوب  يكشنبه 21/5/1386  ساعت 4:0 صبح  

+ متافيزيك در دانشگاه‌ها - دکتر مطلب برازنده

متافيزيك در دانشگاه ها 



 


مآخذ: کتاب متافيزيک و شناخت روح، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد


امروزه در سراسر دنيا متافيزيك به‌عنوان يك رشته‌ي علمي دانشگاهي مورد توجّه قرار گرفته است و در پذيرش آن به‌غير از شكاكين متحجر، كسي به‌خود ترديد راه نمي‌دهد. متافيزيك در بسياري از دانشگاه‌هاي معتبر دنيا جايگاه ويژه‌اي را به‌خود اختصاص داده است. تا جايي كه دانشگاه‌ها و دانشكده‌هاي اختصاصي براي ارائه آموزش‌هاي كلاسيك و رسمي در مقاطع تحصيلي مختلف و انجام طرح‌هاي پژوهشي در زمينه متافيزيك شكل گرفته است. برخي از اين مراكز تا مقطع تحصيلي دكتراي تخصصي دانشجو مي‌پذيرند. در همين راستا مي‌توان موارد زير را به‌عنوان نمونه ذكر كرد:


دانشگاه بين‌المللي متافيزيك


دانشگاه اطلاعات متافيزيك


دانشگاه مطالعات ماورايي


دانشگاه ايالتي متافيزيك


دانشگاه شفا


دانشگاه ريكي


دانشكده‌ي متافيزيك كي‌آرا


دانشكده‌ي مطالعات متافيزيك


دانشكده‌ي خداشناسي متافيزيكي


مركز متافيزيك و ذهن در دانشگاه ليدز


مركز مطالعات متافيزيك در دانشگاه وانت‌لن


دپارتمان فلسفه و متافيزيك در دانشگاه والس


دپارتمان متافيزيك در دانشگاه ميسكانتونيك


دپارتمان فلسفه و متافيزيك در دانشگاه لينگنان


آزمايشگاه تحقيات متافيزيك در دانشگاه استانفورد


همچنين فعاليت‌هاي پژوهشي و برنامه‌هاي آموزشي متافيزيك در دانشگاه‌هاي بيل، تاسمانيا، بوستون، ماركوئت، ساسكاتچوان، تورنتو، ميامي، يوتا، پوزنان، پيترزبورگ، نوتردا، هاروارد، يال، كمبريج، گلاسگو، فلوريدا، وست ايندي، كولورادو، ادينبور، وارويك، لانكس، ساوتوسترن، مسكو، آكسفورد، شيكاگو، يونيورسال و ده‌ها دانشگاه ديگر جهان در حال اجرا مي‌باشد.


علاوه بر دانشگاه‌ها و دانشكده‌ها، آكادمي‌هاي زيادي نيز در سراسر جهان به فعاليت در زمينه‌ي متافيزيك مشغول مي‌باشند، از جمله:ادامه مطلب...

نظرات شما ()

از: عسل محبوب  جمعه 12/5/1386  ساعت 7:0 صبح  

+ متافيزيک چيست - دکتر مطلب برازنده

 


متافيزيک چيست ؟



 


متافيزيك از ريشه‌ي «متافيزيكاس» كه يك كلمه‌ي يوناني مي‌باشد، گرفته شده است. كلمـه‌ي متافيزيكـاس از دو بخش «متا» به‌‌معناي «تغيير» و «فيزيكاس» به‌معنـاي طبيعت تشـكيل شده‌است. برخي نيز متافيزيك را از ريشه‌ي يوناني «متاتافوسيكا» دانسته‌اند كه با حذف حرف اضافه «تا» و تبديل «فوسيكا» به «فيزيك» به‌صورت متافيزيك درآمده است.


در حال حاضر لغت متافيزيك از پيشوند «متا» به‌معناي وراء، فرا، ماوراء، بعد و پشـت و كلمـه‌ي «فيزيـك» به‌معنـاي طبيعـت تشـكيل شده است. منظور از طبيعت، دنيايي است كه در حال حاضر، در آن زندگي كرده، آن را احسـاس و ادراك مي‌نماييم. پس متافيزيك به‌معناي ماوراءالطبيعه، مابعد‌الطبيعه و يا فوق‌طبيعت است و شامل بخـش‌هـايي از جهان بي‌كران هستي و موجوداتي مي‌شود، كه از حوزه‌ي ادراك حـواس پنج‌گانه‌ي ظاهري ما خارج است.


بنا‌به گفته‌ي مورّخان، لفظ متافيزيك، نخست به‌صورت نامي براي يكي از كتاب‌هاي ارسطو به‌كار رفته بود، كه از نظر ترتيب بعد از كتاب «طبيعت» قرار داشته، از طرف مؤلف، نام و عنوان خاصي به آن داده نشده بود، كه بعدها به آن كتاب، عنوان «بعد از طبيعيات» داده شد. اين كتاب از مباحث كلّي وجود بحث مي‌كرده ‌است، مباحثي كه در علوم اسلامي به امور عامه معروف شده، بعضي از فلاسفه‌ي اسلامي، نام «ماقبل‌الطبيعه» را نيز براي آن مناسب دانسته‌اند.


در بعضي از منابع، متافيزيك نام مجموعه‌اي از مسائل عقلـي- نظـري اسـت، كه بخشـي از فلسـفه‌ي به اصـطلاح عـامّ را تشـكيل  مي‌داده است. چنان‌كه امروز گاهي واژه‌ي فلسفه به آنها اختصاص داده مي‌شود و يكي از اصطلاحات جديد فلسفه مساوي با متافيزيك مي‌باشد، كه كوشش مي‌كند، تا طبيعت اساسي هر واقعيّتي، چه قابل رؤيـت و چه  غير قابل رؤيت را درك كند.ادامه مطلب...

نظرات شما ()

از: عسل محبوب  دوشنبه 8/5/1386  ساعت 10:58 عصر  

+ متافيزيک چيست؟ Dr Motaleb Barazandeh


متافيزيك چيست؟




متافيزيک به تعبير ابن‌سينا مجموعه‌اي از حکمت ماقبل‌الطبيعه و مابعدالطبيعه مي‌باشد، همچنين ابعاد فرافيزيکي و ماورائي انسان را نيز شامل مي‌شود، که با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمي‌باشد، ولي با حواس برتر مي‌توان آن را ادراک کرد. به عبارت ديگر متافيزيک به مجموعه مقولات غير قابل ادراک با حواس ظاهري گفته مي‌شود. در برخي منابع، متافيزيک به معني  ”رفتن به ماوراي فيزيک“  آمده است؛ فيزيک نيز عبارت است از پديده‌هايي که با حواس پنج‌گانه در حالت عادي احساس مي‌شود، پس براي درک متافيزيک بايد از حواس برتر بهره گرفت.


قرارگرفتن در مسير متافيزيک، نقطه عطفي بوده که اميد است به شناخت خود و معرفت خداوند عزّوجل منتهي گردد (انشاءالله)، که اين امر مهـمّ (خداشناسي) نيز از جمله اهداف خلقت انسان به شمار مي‌رود (الله اعلم). همچنين مي‌توان اميد داشت که آشنايي با متافيزيک، در رسيدن به ساير اهداف خلقت انسان (عبادت و آزمايش) مؤثر واقع گردد. متافيزيک مي‌تواند بعنوان ابزار و وسيله‌اي براي پيشرفت در امور تحصيلي، شغلي، خانوادگي و مورد استفاده قرار گيرد. برخي افراد نيز به دليل حـسّ ماجراجويي، کنجکاوي، حقيقت‌جويي و يا براي تفريح و سرگرمي به سراغ متافيزيک مي‌آيند؛ جوانان به دليل عطش زيادي که براي دست‌يابي به ناشناخته‌ها دارند، مشتاق اين مقوله مي‌باشند. برخي بزرگان نيز از متافيزيک به‌عنوان يک نياز فطري ياد کرده‌اند.ادامه مطلب...

نظرات شما ()

از: عسل محبوب  دوشنبه 4/4/1386  ساعت 6:0 صبح  

+ ادراكات فرا حسي


 


Metaphysics & ESP


Dr Motaleb Barazandeh


 


متافيزيک و ادراكات فراحسي - دکتر مطلب برازنده


مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافيزيک، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد


ادراكات فراحسي به معني دريافت تحريكات ماورائي بوسيلة گيرنده‌هايي غير از حواس پنج‌گانه ظاهري مي‌باشد. محركهاي حسي، مجموعه‌اي از محركهاي فيزيكي مي‌باشند كه گيرنده‌هاي فيزيكي را در حواس پنج‌گانه ظاهري تحريك مي‌كند و منجر به بروز ادراكات حسي مي‌شوند. محركهاي فراحسي مجموعه‌اي از محركهاي متافيزيكي هستند كه گيرنده‌هاي متافيزيكي را در ابعاد غير فيزيكي انسان تحريك نموده، منجر به بروز ادراكات فراحسي مي‌شوند.


انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشكيل شده است. جسم در دنياي فيزيكي زندگي مي‌كند و بوسيلة يك سري گيرنده‌هايي ادراكات محيط فيزيكي را دريافت مي‌كند و با آن در ارتباط است. حواس پنج‌گانه (بينايي، شنوايي، بويايي، لامسه و چشايي) مسؤول ارتباط با محيط طبيعي مي‌باشند. هر يك از اين حواس در محدودة خاصي قدرت عمل دارند و در طيف بالاتر يا پايين‌تر از اين محدودة مشخص قادر به فعاليت نمي‌باشند. براي مثال فقط انواري براي چشم انسان قابل رؤيت است كه در محدودة طيف مرئي رنگها (قرمز تا بنفش) باشد، يعني امواج مادون قرمز و فرابنفش براي انسان قابل رؤيت نمي‌باشد. در واقع چشم فقط نوري را مي‌بيند كه طول موج و فركانس آن با قدرت گيرنده‌هاي چشم تطابق داشته باشد. در شنوايي نيز گوش انسان يك ارتعاش مشخص و محدود را دريافت مي‌كند و اگر ارتعاش صوت كمتر يا بيشتر از حد معمول باشد دريافت نمي‌شود. به عبارت ديگر گوش انسان اصوات بسيار بلند و بسيار كوتاه را نمي‌شنود. اين در حالي است كه گيرنده‌هاي فراحسي كه در ابعاد غيرفيزيكي وجود انسان قرار دارند، قادر به دريافت محركهاي خارج از اين محدوده‌ها هستند.


در ادراكات فراحسي چند مقولة مهم شامل تله‌پاتي، سايكومتري، آينده نگري، سايكوكنسيس و روشن‌بيني مورد توجه است. اين مقولات بخشي از توانايي‌هاي خارق‌العادة تمام انسانها است، در اصل جزء توانهاي فردي هر شخص بوده، در همة افراد امكان توسعه و پرورش آن وجود دارد. البته هر انسان آگاه بايد قبل از اقدام براي توسعة اين توانها، هدف خود را از اين كار مشخص و ترسيم نمايد. چرا كه هدايت اين نيروها در مسير الهي موجب قرب انسان به اللـه مي‌گردد و بهره گيري از آنها در امور مادي و غير الهي موجب دوري انسان از خداوند و رفتن به سمت گمراهي و تباهي مي‌شود. (ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا)





Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

منبع: http://rahereiki.parsiblog.com


نظرات شما ()

از: عسل محبوب  شنبه 26/3/1386  ساعت 12:23 صبح  

+ متافيزيک و شهيد دكتر چمران- 2 - دکتر مطلب برازندهMetaphysics & D


مآخذ: کتاب انسان و خدا، تآليف دکتر چمران


روح و عالم غيب از بارزترين مصاديق و مقولات متافيزيك مي‌باشند، كه تمام مكاتب و سيستم‌هاي ماورائي به آن توجه خاصي دارند. شهيد دكتر چمران معتقد است كه: «در نظر ما، خدا و روح و عالم غيب اساس توحيد و فلسفه اسلامي بشمار مي‌رود، بنابراين ايمان به اين حقايق براي ما اساسي و اصولي است و كسي كه به اين اصول ايمان نداشته باشد نمي‌تواند ايدئولوژي و مكتب اسلامي را بپذيرد. براي رسيدن به اين حقايق راههاي مختلفي وجود دارد، عده‌اي سعي مي‌كنند از راه منطق، از راه فلسفه، از راه علم، از راه تجربه، از راههاي مختلفي به اين حقايق برسند  ...»


در ادامه‌ي اين بحث ايشان سعي نموده است تا با معرفي انسان به‌عنوان يك مخلوق، راهي به سوي شناخت خالق و حق‌تعالي باز نمايد. وي معتقد است: «انسان خليفه خدا است در زمين، تجلي خداست برروي اين آب و خاك و بنابراين اگر انسان را بشناسيم و قدرت او را و حدود او را تشخيص دهيم چه بسا كه قادر خواهيم بود حقايقي را درباره روح و خدا و ماوراء الطبيعه نيز درك كنيم.»


در بحث شناخت انسان، انسان را به سه قسمت جسم، نفس و روح تقسم نموده، سپس به معرفي نفس و روح مي‌پردازد. ابتدا از نظر لغوي در فرهنگ و زبان انگليسي و فرانسوي نفس و روح را بررسي نموده، سپس اين دو مقوله را از نظر قرآن كريم بررسي مي‌كند. ايشان نفس را مجموعه‌اي از احساسات، خواسته‌ها، اكتسابات و تمايلات معرفي مي‌نمايد و نتيجه مي‌گيرد كه شخصيت آدمي از نفس است و انسان‌ها در روح با هم مشترك‌اند و آنچه انسان‌ها را از هم متمايز مي‌كند، نفس است. دكتر چمران اعتقاد دارد كه گذشته آدمي، تجارب آدمي، خوبي‌ها، بدي‌ها و همه چيز در داخل اين نفس ذخيره مي‌شود، و آن چيزي كه در روز قيامت انسان را با آن مي‌سنجند، نفس است نه روح.


ايشان نفس را به هفت طبقه مختلف تقسيم بندي كرده، مراتب هفت‌گانه نفس را بدين‌صورت نام‌گذاري مي‌نمايد: نفس امّاره، نفس لوّامه، نفس عاقله، نفس مُلْهَمِه، نفس مطمئنّه، نفس راضيه و نفس مرضيّه.


نفس اماره، پست‌ترين مرحله نفس و نفس مرضيه بالاترين مرحله نفس در اين بيان معرفي شده است. دكتر چمران معتقد است: «... نفس مرضيه كه به اين حد رسيده است از نظر كيفيت مثل روح مي‌شود، يعني به همان خلوص، به همان پاكي و به همان عظمت روح مي‌رسد، كه روح تجلي خدا است، روح اَمرٌ مِنَ الله است. اين نفسي كه لجن گونه بود از اين عالم مادي جوشيده و بالا آمده بود در آخرين مرحله تكاملي خودش مثل روح مي‌شود، خاصيت روح را پيدا مي‌كند، همان كمالاتي كه در روح آدمي وجود دارد در اين نفس نيز بوجود مي‌آيد.» ايشان در ادامه مي‌فرمايند: «باز با آنكه اين نفس مرضيه به درجه روح رسيده است و ليكن با روح متفاوت است، يعني از نظر ذات با روح مختلف است. چون روح، مجرد است ولي نفس مادي است، ولي داراي يك خاصيت هستند.»


مادي بودن نفس از نظر خود ايشان نيز خيلي مهم و مرموز است. لذا با بيان يك مثال زيبا در مورد خورشيد و نور آن به تشريح كامل مطلب مي‌پردازند و چنين نتيجه مي‌گيرند: «بنابراين، اين نفس كه ما درباره آن صحبت مي‌كنيم انرژي است در حالي كه روح مجرد است، روح تجلي خدا است؛ ... بنابراين هنگامي كه مي‌گوئيم نفس انرژي است، اين انرژي معادل ماده است، به عبارت ديگر مي‌توانيم بگوئيم كه نفس وجودي مادي است، ولي ماده‌اي تلطيف شده بصورت انرژي ولي روح مجرد است در حاليكه جسم ماده خالص است و نفس واسطه‌اي است بين اين جسم و اين روح مجرد.» پس ايشان جسم را ماده‌اي خالص، نفس را ماده‌ي تلطيف شده و روح را مجرد دانسته، انسان را متشكل از اين سه قسمت مي‌داند.


دكتر چمران، روح را تجلي خدا، پيغمبر درون، امر خدا و رابط بين خدا و انسان معرفي مي‌نمايد و معتقد است: «اگر روح تجلي خداست، بنابراين علم خدا در روح نيز گذاشته شده است، بنابراين با عالم غيب ارتباط دارد. در اثباتاتي كه بعداً ذكر مي‌كنيم مي‌خواهم اين را براي شما اثبات كنم كه اين روح از آينده خبر مي‌دهد، از گذشته و آينده آگاه است.» «روح امر خداست، داراي علم خداست، داراي خلاقيت خدا ست.» «روح امر خداست و شما مي‌دانيد كه خدا از نظر فلسفي زمان و مكان ندارد. يعني از بُعد زمان و بُعد مكان خارج است. براي ما هزار سال پيش و امسال و هزار سال آينده با هم اختلاف دارد، اختلاف زماني دارد، اما براي خدا چون زمان صفر است، هزار سال گذشته و هزار سال آينده در يك رديف قرار دارند، يك واقعيت‌اند، يك حقيقت‌اند. براي روح كه تجلي خداست نيز هزار سال آينده، اكنون و هزار سال گذشته هم يكسانست، براي خدا فرقي نمي‌كند و بنابراين براي روح هم فرقي نمي‌كند. روح داراي علم و آگاهي به همه ادوار زماني تاريخ خواهد بود، چه گذشته چه آينده. و در بُعد مكان هم همينطور، كه اين مكان براي جسم آدمي است كه اختلاف بوجود مي‌آورد. ولي وقتي مي‌گوئيم خدا از بُعد مكان خارج است، يعني تمام مكانها براي خدا يك نقطه است. اينجا باشد، پشت زمين باشد، بالاي كهكشان‌ها براي خدا يكسان است، و چون براي خدا يكسان است براي روح هم كه تجلي خداست بايد يكسان باشد. بنابراين براي كسي كه با روح خود رابطه اشراقي و الهامي برقرار كرده است همه مكانها يكسان خواهند بود، همه زمانها همه مكانها براي او يك واقعيت خواهد بود، يك حقيقت خواهند  بود.»


مي‌بينيد روح كه از عجيب‌ترين و پيچيده‌ترين مخلوقات حق‌تعالي است و بسياري در تشريح و تفهيم آن درجا زده‌اند، توسط دكتر چمران به‌راحتي و با بياني زيبا و شيوا چگونه معرفي مي‌شود! و اين استاد عظيم‌الشأن چگونه با معرفي روح، انسان را به سوي خالق  هدايت مي‌نمايد. ايشان در پايان گفتار اول كتاب انسان و خدا چنين مي‌فرمايند: «اين بحث بسيار مفصل و دقيق و زيبايي است كه من سعي كرده‌ام در اين فاصله كوتاه براي شما خلاصه كنم، و تقريباً بهترين راه توجيه بطور ملموس و تجربي و علمي براي پذيرش عالم غيب و روح است، و همينطور كه مي‌دانيد كسي كه روح را پذيرفت و عالم غيب را پذيرفت يعني خدا را پذيرفته است.»


همان‌طور كه مشاهده نموديد دكتر چمران با طرح موضوع روح مي‌خواهد انسان را از درون به سمت خداوند و  شناخت و درك و فهم او هدايت كند. ايشان براي درك و فهم حق‌تعالي سه راه «علم»، «فلسفه» و «دل» را معرفي مي‌نمايد و معتقد است كه راه علم و فلسفه محدوديت‌ها و معذوريت‌هاي فراواني دارد و بهترين راه را، «راه دل» مي‌داند. وي همچنين روش قرآن را نيز منطبق بر همين راه دل مي‌داند: «روشي كه قرآن مطرح مي‌كند متُدي است كه ضمير آدمي را بيدار مي‌كند، وجدان را آگاه مي‌سازد و آنچنان آدمي را هشيار مي‌كند كه خدا را با اشراق بفهمد بدون آنكه احتياج به تجزيه و تحليل فيزيكي و شيميايي يا فلسفي داشته باشد...»  «اكثر آياتي كه در قرآن درباره خدا صحبت مي‌كند بدين منوال است، يعني مي‌خواهد كه با اين اشراق قلب آدمي و درون آدمي را روشن كند، بيدار كند و مطمئن است كه اگر اين قلب روشن شد خداي را خواهد فهميد، خداي را وجدان خواهد كرد.»


دكتر چمران راه دل، فطرت، اشراق و الهام را بهترين راه براي اثبات وجود خداوند و فهم و درك آن مي‌داند. ايشان علم و فلسفه را براي اين كار راه مناسبي نمي‌داند و معتقد است از طريق اين روش‌ها انسان به يقين نمي‌رسد و حتي اگر خدا برايش اثبات شود باز هم دچار نوعي شك و ترديد خواهد شد. در واقع ايشان به روح به‌عنوان رابط بين خدا و انسان توجه داشته، تأكيد بر درك خدا از طريق ارتباط‌هاي روحي دارند.


«من اميدوارم كه دوستان ما به اين تكنيك قرآني توجه كنند كه قرآن كريم نيز بر اساس همين فلسفه‌اي كه بيان كرديم سعي مي‌كند كه فطرت آدمي را بيدار كند و اين فطرت، و اين قلب با اشراق دروني خودش خداي را خواهد شناخت و اين شناختن است كه ايمان مي‌آورد، اين شناخت است كه سبب مي‌شود كسي با تمام وجود خود خداي را درك كند.» «دو سوم آيات قرآني درباره وجود خداست و اين آيات قرآني همه به همين سيستمي است كه من بيان كردم، نه وارد علم مي‌شود و نه وارد فلسفه و منطق و رياضيات، بلكه سعي مي‌كند كه وجدان آدمي را آنچنان بيدار كند كه با اشراق دروني خود خداي را بفهمد، حس كند.»


دكتر چمران صراحتاً بيان مي‌كند: «شناخت خدا بايد از راه اشراق صورت بگيرد نه از راه اين تعريفهاي علمي و فيزيكي و منطقي.» ايشان روش‌هاي علمي را كه از طريق تجارب حواس پنج‌گانه عمل مي‌نمايد و روش‌هاي فلسفي را كه از طريق تفكر و تعقل وارد مي‌شود، براي شناخت خدا مفيد نمي‌داند. شهيد چمران ضمن پذيرش تجارب حسي و تجارب عقلي، تجارب قلبي را بهترين راه مي‌داند: «ما تجربه را رد نمي‌كنيم، ولي مي‌گوئيم بجاي اينكه با اين حواس يا با اين عقل بخواهيد تجربه بكنيد يك راه تجربي ديگري نيز وجود دارد كه آن راه تجربه قلبي است، اشراق است، كه شخصي از طريق اشراق قادر خواهد بود حقيقت را بلاواسطه درك كند و بفهمد. تمام آياتي را كه از قرآن، سوره يس براي شما خواندم در رابطه با اين حقيقت بود كه اين قدرت اشراقي را در درون آدمي زنده كند، تا آدامي بقدرت اين اشراق بتواند كه خداي را و روح را و عالم غيب را لمس كند، درك كند. همچنان كه گفتم اين بهترين راههاست، صحيح‌ترين راههاست و اگر كساني بخواهند به قدرت علم يا به قدرت منطق و فلسفه وجود خدا را اثبات كنند بيراهه مي‌ روند.»


اين عابدِ زاهد تاكيد دارد: «براي شناخت خدا طريق علمي كه از راه حواس خامسه بوجود مي‌آيد و همچنين روش عقل و منطق كافي نيست و آن چيزي كه ما را كمك مي‌ كند كه به خدا برسيم دل و قلب است، منبع و منشاء جديدي كه از راه الهام و اشراق قادر خواهيم بود كه خداي را بشناسيم. با بعضي از آيات قرآني نيز نشان داديم كه قرآن هم يك چنين سيستمي را براي شناخت خدا ارائه مي‌نمايد. هيچگاه تنها راه عقلي و فلسفي و منطقي را پيشنهاد نمي‌ كنند.»


اهداف خلقت انسان از جمله مسائل پيچيده در فلسفه، عرفان و متافيزيك است، همانطور كه در قرآن نيز صراحتاً به آن اشاره شده است، انسان براي عبادت و بندگي خلق شده، اين در حالي است كه بسياري از انسان‌ها اين هدف مهم را فراموش كرده‌اند و به خوردن و خوابيدن سرگرم شده‌اند.


در اين رابطه دكتر چمران مي‌گويد: «خوردن و خوابيدن و زندگي كردن هدف حيات نيست. اينها محملي براي حيات است. آدمي غذا مي‌خورد يا لباس مي‌پوشد يا مي‌خوابد براي آنكه زندگي كند، براي آنكه خدا را بپرستد. هدف زندگي خوردن و خوابيدن نيست، اينها وسيله زنده بودن است. مي‌توانم بگويم آن لحظاتي را مي‌توان زندگي حقيقي بشمار آورد كه يك انساني از اين حالت مادي و از اين دنياي لجني به معراج صعود مي‌كند، و آن نوع احساس، آن نوع الهام و اشراق براي او دست مي‌دهد. اين لحظات در زندگي انسانها بسيار كوتاه است ولي آنچه زندگي به حساب مي‌آيد فقط همين لحظات است و بس. بقيه زندگي فقط محملي است براي اين انسان كه زنده بماند تا اين لحظات كوتاه معراج و طيران روح به او دست دهد، و آن انساني كه در زندگي خود بيشتر به اين حالات دست پيدا مي‌كند و اين لذت روحي و اين طيران روحي براي او بيشتر رخ مي‌دهد، او زندگي بهتري دارد، زندگي موفق‌تري دارد، آن انسانهايي كه سرتاسر حيات خود را در ماديات و احتياجات مادي سر مي‌كنند و هيچ لذت روحي و هيچ احساس معراج به آنها دست نمي‌دهد، آنها در حقيقت انسان نيستند، از انسانيت بوئي نبرده‌اند.» «از نظر ما اين زندگي و آب و نان فقط وسيله‌اي است و طيران بسوي خداي بزرگ يك حركت تا بينهايت است، حركتي است كه الي‌لانهايه ادامه خواهد داشت و انسان هيچوقت و در هيچ مكاني از حركت بسوي كمال باز نخواهد ماند.»


و به راستي كه اين كلمات و عبارات چيزي جز تجارب شخصي عارفِ عابدِ زاهد، شهيد دكتر چمران نيست. او به‌جاي بازي با جملات و عبارات، به‌جاي استفاده از فن سخنوري و به‌جاي استفاده از فنون ادبيات و نگارش و به‌جاي بهره گرفتن از قدرت منطق و استدلال، تنها با بياني ساده و گويا، تجارب شخصي خود را بيان نموده است. تجاربي كه حرف دل اوست و آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشنيد.


و اكنون سال‌ها از آرام گرفتن چمران به ظاهر مي‌گذرد، ولي او همچنان‌در حركت به سوي كمال است، در حركت به سوي بي‌نهايت و در حركت به سوي خدا.


و ما امروز مفتخريم از داشتن اين‌چنين بزرگان و عارفان، خوش‌حاليم كه از او آثاري برايمان به‌جا مانده و متأسفيم كه تقدير رخصت نداد تا از او بهره‌هاي فراوان ببريم و از چشمه جوشان معرفتش سيراب گرديم.


 


Reference: Dr Motaleb Barazandeh,  A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380


نظرات شما ()

از: عسل محبوب  چهارشنبه 23/3/1386  ساعت 5:54 عصر  

+ به مناسبت ايام شهادت شهيد چمرانMetaphysics & Dr Chamran - 1


 



متافيزيک و شهيد دكتر چمران- 1 - دکتر مطلب برازنده


مآخذ: کتاب انسان و خدا، تآليف دکتر چمران


سردار پر افتخار اسلام و مجاهد بيدار و متعهد، شهيد دكتر مصطفي چمران، او كه حياتش سراسر نور معرفت و وجودش يكپارچه اشتياق براي پيوستن به حق تعالي بود، داراي شخصيت كامل و چند بعدي است. عارفي عاشق، مجاهدي مخلص، عابدي زاهد، معلمي متعهد، استادي بزرگ، فردي آگاه و ... عباراتي است كه نمي‌تواند گوياي عظمت و بزرگي شخصيت ظاهري و باطني وي باشد. ولي با كمال تاسف چهره‌ي علمي، معنوي و عرفاني اين شخصيت بزرگ در سايه چهره‌ي انقلابي، مبارزاتي و جهادي وي قرار گرفته و كمتر براي همگان روشن گرديده است. اين در حالي است كه بُعد معنوي او بسيار قوي‌تر از بُعد انقلابي‌اش مي‌باشد. و بُعد عرفاني‌اش پايه و ريشه‌ي بُعد جهادي اوست. مبارزه‌هاي پيروزمندانه چمران در لبنان و ايران باعث شده است كه بسياري ايشان را به عنوان يك رزمنده، يك چريك، يك فرد انقلابي و يك فرد جهادگر بشناسند. صد افسوس كه زمان مجال آن نداد كه جامعه با ساير ابعاد وجودي اين دانشمند بزرگ و عارف جليل القدر آشنا شود.


روزي به يكي از دوستان و همكاران فرهيخته و تحصيل كرده، پيشنهاد دادم كه يك همايش در راستاي سلسله همايش‌هاي عرفاني انجمن الهيات و متافيزيك به منظور معرفي چهره‌ي معنوي شهيد دكتر چمران و بيان نظرها و انديشه‌هاي ايشان برگزار گردد، دوست و همكارمان بي‌درنگ گفت: «چمران يك چريك است، عارف كه نيست، همايش بگذاريم و چه بگوييم ...» ، سري تكان دادم، رفتم و از درون آتش گرفتم. با خود گفتم كه حتي تحصيل كرده‌هاي عالي و دانشگاهي و مذهبي نيز چمران را نشناخته‌اند. لذا بر آن شدم كه از اين به بعد در همايش‌ها، سخنراني‌ها، كلاسهاي درسي و آثار مكتوب، بيشتر به معرفي شهيد دكتر چمران و آراء و انديشه‌هاي ارزشمند ايشان بپردازم. كه بحمداله اين ايده تا به امروز عملي گرديده است و از خداوند متعال طلب توفيق نموده، تا بتوانم آن را كامل كنم.


مبحثي كه در ادامه خواهيد خواند، نيز در همين راستا تاليف و تنظيم شده است و اميد آن مي‌رود كه حداقل معرفت جويان انجمن الهيات و متافيزيك، با مطالعه اين نوشتار كمي با چهره و آراء اين انديشمند گرانمايه آشنا شوند. در اين مبحث عمدتاً به آراء اين بزرگوار در موضوع‌هاي مرتبط با متافيزيك پرداخته‌ايم. اميدواريم در مباحث ديگر توفيق ارائه ساير آراء ايشان را نيز پيدا نمائيم.


نوشته‌ها، بيانات و اعمال شهيد دكتر چمران حاكي از آن است كه فردي آگاه و آشنا به «متافيزيك»، «ترانس فيزيك» و «پاراسايكولوژي» بوده، از اين علوم و فنون بهره مي‌گرفته است. اين دانشمند بزرگ در كتاب ” انسان و خدا “ چنين مي‌گويد:


«... به روانشناسي كه خود علمي است مهم، سايكولوژي يا پسيكولوژي اطلاق مي شود. به اين سايكولوژي يا پسيكولوژي قسمت جديدي اضافه شده، كه مي‌گويند پاراسايكولوژي، يعني ماوراء روانشناسي. اين قضيه تله‌پاتي و هيپنوتيزم و علم‌هاي جديد كه از آنها مي‌خواهم صحبت كنم در مبحث پاراسايكولوژي است، يعني قسمتي از علم روانشناسي ماست كه هنوز به آن سيستم معين و علمي خودش در نيامده است. چون روانشناسي در حال حاضر علمي است، ولي پاراسايكولوژي قسمتي وراي علم سايكولوژي است، يك قدم آن طرفتر است.»


در ادامه‌ي همين بحث ايشان مي‌‌فرمايند :«اولين قدمي كه در اين پاراسايكولوژي برداشته مي‌شود و دوستان ما همه از آن آگاهي دارند مسئله هيپنوتيزم است. در هيپنوتيزم يك انساني با انسان ديگر كه در مقابل او نشسته ارتباط مغزي يا ارتباط موجي برقرار مي‌كند و اين عملي است كه عموم ديده‌اند و از نظر روانشناسي قابل قبول است و هيچكسي هم نمي‌‌‌تواند آنرا انكار كند و عمل مهمي نيست. در هيپنوتيزم همانطور كه مي‌‌دانيد وقتي كه شخصي يك مديوم را هيپنوتيزم مي كند آن شخص كه هيپنوتيزم شده جز آنچه را كه در درون خود دارد نمي‌تواند بگويد، چيزهايي را مي‌گويد كه در درون اوست، يعني ممكن است اسمش را بپرسد، ممكن است اطلاعاتش را از او كسب كند و او هم ضمير نابخودش را به هيپنوتيزم كننده باز مي‌كند و هر چه را كه در درون خود دارد براي او مي‌گويد. و اين امر علمي است، امري است قابل قبول همه علما، چه مادي و چه روحاني، فرقي نمي‌كند.»


بعد از تشريح هيپنوتيزم، ايشان درصدد توضيح تله‌پاتي برآمده، مي‌فرمايد: «موضوع تله‌پاتي مسئله وسيعتر و عميق‌تري است. تله‌پاتي كه از لغت تله مي‌فهميم كه در مورد فاصله دور است يعني ارتباط از فاصله دور، كه انساني به انسان ديگري در حالي كه با هم فاصله مكاني زيادي دارند ارتباط برقرار مي‌كنند. خود من هم از اين تجارب زياد كرده‌ام. انساني در يك اتاق و انسان ديگري در يك شهر ديگر و يا در اتاق ديگري با هم ارتباط مغزي برقرار مي‌كنند و با هم حرف مي‌زنند، باز هم اين علمي است، قابل قبول است و هر كس كه دائره المعارف را بردارد و درباره تله‌پاتي بخواند مي‌بيند كه اين يك امر قابل قبول علمي است و همگان مي‌پذيرند. چيزي نيست كه بگويند موهوم و ارتجاعي و غيره است، حقيقتي قبول شده است و براي تفسير اين نوع از تله‌پاتي يا اين نوع از ارتباط مغزي بين دو انسان نظرات مختلفي وجود دارد كه من بهترين اينها را براي شما شرح مي‌دهم كه خيلي آموزنده است.»


در ادامه‌ي بحث، اين استاد بزرگ به‌خوبي مكانيسم تله‌پاتي را به‌صورت علمي تشريح مي‌نمايد و مثالهاي زيبايي را براي توضيح بيشتر و به‌عنوان سند بيان مي‌كنند. ايشان دوقلوها، مادر و فرزند، دوستان نزديك را به‌عنوان نمونه‌هايي كه مي‌توانند با هم ارتباط تله‌پاتيك داشته باشند مثال مي‌زند. همچنين انتقال حالتهاي خاص آنهايي را كه مضطرب، نگران و ترسان هستند به ديگران، به عنوان نمونه‌ي ديگر تله‌پاتي بيان مي‌كنند. و در نهايت نتيجه مي‌گيرند كه: «تله‌پاتي عمل زياد مهمي نيست و مي‌خواهم بگويم كه اين يك امر علمي است و با علم و با تكنولوژي مي‌توانيم توجيه كنيم و قابل قبول ما است و قابل قبول علماست.»


همانطور كه ملاحظه فرموديد، دكتر چمران هيپنوتيزم و تله‌پاتي را عمل مهمي نمي‌داند، اين در حالي است كه در حال حاضر نيز اين دو مقوله در متافيزيك از امور مهم هستند. اينكه ايشان اين امور را مهم نمي‌دانند، شايد حاكي از تسلط ايشان بر اين امور و همچنين توجه ايشان به مسائل بسيار مهم‌تر باشد. كما اينكه در ادامه همين بحث به معرفي روح و ارتباط‌هاي روحي پرداخته، اين نوع ارتباط‌ها را از مسأله تله‌پاتي مهم‌تر مي‌دانند.


”خواب“ مقوله‌اي است كه در متافيزيك و حتي در عرفان به آن توجه زيادي شده است. شهيد دكتر چمران در همان كتاب انسان و خدا، خواب را در كنار تله‌پاتي به‌عنوان نمونه‌اي براي اثبات وجود ابعاد ماورائي انسان معرفي مي‌نمايد.


جالب آن‌كه ايشان وضعيت خواب و خوابهايي را كه انسان مي‌بيند به خوبي و به‌صورت علمي بيان مي‌كند، به گونه‌اي كه انسان فكر مي‌كند ايشان در رشته‌ي روانشناسي يا متافيزيك تحصيل كرده است. در اين گفتار زيبا ايشان خواب را به سه قسمت خواب جسماني، خواب نفساني و خواب روحاني تقسيم كرده، به تشريح هر يك مي‌پردازد، و با بيان مثالهاي زيبايي منظور خود را به خوبي تفهيم مي‌نمايد.


 


Reference: Dr Motaleb Barazandeh,  A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380


 


نظرات شما ()

از: عسل محبوب  پنجشنبه 13/2/1386  ساعت 11:48 عصر  

+ Metaphysics & Mental Meditationمتافيزيک و مراقبة فکري (?)

....کتاب آسماني و الهي قرآن، اعجاز قرآن، عظمت قرآن، وجه ملکوتي قرآن، ظاهر و باطن آيات قرآن، فوايد عمل نمودن به احکام قرآن، حقيقت قرآن که نوري از انوار خداوند تعالي است، علوم قرآني و وجه قرآن در آخرت، از موضوعات مهم و مفيد براي مراقبة فکري مي‌باشد. عارف کامل آقا ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي‌ ـ ‌که خدايش رحمت کند ـ معتقد است، قرآن در آخرت  صورتي مانند صورت پيمبران، فرشتگان و بندگان صالح دارد، همچنين قرآن در آخرت سخن گفته و شفاعت مي‌نمايد. براستي موضوعي با اين اهميت قابل تفکر و انديشيدن نمي‌باشد؟ واي بر ما اگر براي تفکر بر اين امر مهم سهل انگاري نمائيم!


در کتاب گرانقدر “تفسير ادبي و عرفاني قرآن کريم” آمده است:«تدبر بر دو قسم است: يکي انديشه کردن آدمي در نفس خود و حال خود که آن را تدبر پند و موعظه گويند، دوم انديشه کردن در قرآن که آن را تدبر حقيقت و مکاشفه گويند، اول صفت عامة مسلمانان است و دوم صفت عارفان است، که ايشان را را ديدة مکاشفه دهند تا حجاب ميان دل ايشان و حق برداشته شود و همة آرزوها نقد شود و آب مشاهدت در جوي ملاطفت روان گردد، دل از ذکر پر و زبان خاموش! سر از نظر پر و خود را فراموش، وقار فرشتگان را ديده، ثبات ربانيان يافته، به سکينه صديقان رسيده که مرد تا به آنجا نرسد، او را در درياي جلال قرآن شدن و استنباط گوهرهاي مکنون آن را کردن نشايد و بايد دانست که اين درجه و مقام، علم اسرار حق است و اين مردان صاحب اسرار! اگر از ايشاني، دوست را وفاداري، و اگر نه تو را با رفتن با دوستان چه کار؟»


از جمله موضوعات ديگر تفکر“ خود” يا “من” مي‌باشد، اينکه “من” چيست و کدام است؟ آيا “من” همان احساس و عاطفه است؟! آيا “من” همان عقل و ذهن است؟! آيا “من” صفات ظاهري است؟! آيا “من” صفات باطني است؟! آيا من جسم يا روان يا روح است؟! آيا “من” براستي روان و روح چيست، جايگاه آنها کجاست، خصوصيات آنها کدام است؟! ويژگي‌هاي انسان قبل از تولد چه بوده، بعد از مرگ چه خواهد بود؟


تدبر در جهان هستي بي‌کران و طبقات مختلف آن، جايگاه، ويژگي‌ها و فلسفة وجودي هر يک از اين طبقات، بطور قطع مارا بسوي شناخت آن خداوند عظيم هدايت مي‌نمايد. عالم ذر و عالم برزخ از موارد ديگر براي انديشيدن است. اين عوالم در کجا قرار دارند؟ انسانها در اين عوالم چگونه‌اند؟ آيا فقط انسان در اين عوالم است يا موجودات ديگر نيز وجود دارند؟


مخلوقات خداوند از دو وجه قابل تفکر است، اول موجودات فيزيک از جمله انسان، حيوانات، گياهان، جمادات و دوم موجودات متافيزيک از جمله روح، فرشتگان، جن و يا شايد موجودات ديگر فيزيک يا متافيزيک که ما از وجود آنها بي اطلاع هستيم و آنها را نمي‌شناسيم. خصوصيات ظاهري و باطني و ويژگي‌هاي صورت و سيرت هر يک از اين مخلوقات قابل تفکر و تعمق است و انديشمند واقعي را به سوي خالق کبير رهنمون مي‌شود.


هدف خالق يگانه از خلقت انواع مخلوقات از جمله انسان موضوع مهمي براي انديشيدن است. آيا انسان براي عبادت مولا، شناخت پروردگار و آزمايش شدن آفريده شده است؟ اگر اينگونه است حقيقت عبادت، شناخت و آزمايش چيست؟ ساير مخلوقات براي چه خلق شده‌اند؟ فلسفة تولد و مرگ بسياري از موجودات چيست؟


تاريخ گذشتگان، سرنوشت آنها، عقوبات اهل معاصي و هلاک شدگان و عاقبت اهل علم و ايمان و نجات يافتگان نيز از موضوعات بسيار مفيد و درس آموز براي مراقبه مي‌باشد. آيا تفکر بر چهره‌هاي تاريخي، عقايد، اعمال و عاقبت آنها در دنيا و آخرت ارزشمند نمي‌باشد؟! آيا تفکر بر اقوام پيشين، سرنوشت و سرانجام آنها بي‌فايده است؟! آيا نبايد بر چهره‌هاي درخشان تاريخ چون حضرت آدم (عليه‌السلام)، حضرت نوح (عليه‌السلام)، حضرت ابراهيم (عليه‌السلام)، حضرت موسي (عليه‌السلام)، حضرت عيسي (عليه‌السيلام)، حضرت محمد (صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم)، حضرت علي (عليه‌السلام)، حضرت زهرا (سلام‌اللـه‌عليها)، امام حسن(عليه‌السلام)، امام حسين (عليه‌السلام) و ساير ائمه، انديشه‌ها، گفتار و اعمال آنها تفکر نمود و درس آموخت؟! آيا لازم نيست بر چهره‌هاي ظلماني تاريخ چون قابيل، نمرود، فرعون، ابوجهل، ابن ملجم، معاويه، يزيد و ساير هم کيشان اينان و عاقبت آنها تفکر نمود و عبرت آموخت؟!


تمام اين تفکرها و انديشيدن‌ها زماني مفيد و ثمر بخش است که نتايج مثبت آنها بر دل مستولي شده، دل بر حواس اعمال نفوذ نمايد و حواس نيز اندامها و اَعمال را کنترل کند. مقدمه تمام اينها نيز شناخت و بهره گرفتن از خرد مي‌باشد. کلام را به آخر مي‌رسانيم با سخن زيباي حضرت امير المؤمنين علي (عليه‌السلام) که فرموده‌اند:«روح، حيات بدن و خردمندي، حيات روح است.


 


Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in


Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380



نظرات شما ()

از: عسل محبوب  پنجشنبه 13/2/1386  ساعت 11:48 عصر  

+ Metaphysics & Mental Meditationمتافيزيک و مراقبة فکري (?)


      تفکر در لغت به معني انديشيدن آمده است. در متافيزيک مراقبه فکري (ذهني) عبارت از دنبال کردن يک فکر است، اينگونه تفکر که شيوه عارفان است منتهي به انقلاب دروني مي‌شود. در احوال بسياري از بزرگان، دانشمندان و عرفا آمده است که ساعتهاي طولاني را به تفکر و انديشيدن مي‌پرداخته‌اند؛ گاهي آنقدر در فکر و انديشه خود غرق مي‌شدند که محيط پيرامون خود را کاملاً از ياد مي‌بردند.


انديشه، صيقل دهنده عقل و خرد و روشن کننده دل است، انديشيدن باعث فهم مطالب مي‌باشد، تفاوت بسيار بين خواندن، حفظ کردن و فهميدن مي‌باشد، چون درک حقيقت با فهميدن صورت مي‌گيرد. مولاي عارفان حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايند:«زياد انديشيدن و فهميدن، سودمندتر از زياد تکرار کردن و خواندن است.»


با انديشه، انسان مي‌تواند از جهل بکاهد و بر دانائي خود بيفزايد. حکمت که مجموع فهم و خرد است، ميوه انديشه مي‌باشد. در بسياري از منابع ديني براي تفکر ارزشي بالاتر از عبادت در نظر گرفته شده است. ( که به نظر مي‌رسد منظور از عبادت، عبادت ظاهري و بدني باشد چون تفکر خود نوعي عبادت دروني و باطني است، اللـه اعلم) از اينروست که پيامبر گرامي اسلام (صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) ـ آن مجراي نزول حکمت الهي ـ فرمودند:«ساعتي انديشه کردن بهتر از يک سال عبادت است.»


تفکر را محاسن و فوايد بسياري است، مبين آن اينکه حضرت امام صادق (عليه‌السلام) ـ بنيانگذار اولين دانشگاه علوم الهي ـ مي‌فرمايند:«فکر، آيينه حسنات، کفاره گناهان، نور قلب و مايه حسن خلق است و اصلاح آخرت و آگاهي از فرجام کارها و فزوني علم در پي دارد. فکر خصلتي (عبادتي) است که هرگز خداوند به مانند آن عبادت نشده است،»


براي انديشيدن، موضوعات مختلف مهمي از طرف پيشوايان و بزرگان توصيه شده است. خداوند، قرآن، خود، جهان هستي، مخلوقات، هدف خلقت و تاريخ گذشتگان از جمله مفيدترين موضوعات براي تفکر مي‌باشد. تفکر درباره خداوند، قدرت او، کار خداوند، صنع او، عظمت خداوند، نعمات او، فضل خداوند و رحمات او بسيار توصيه شده است. تدبر در اين موضوعات مي‌تواند بينش انسان را در موضوع مهم خداشناسي گسترش دهد. براي مثال موضوعات زير براي تفکر پيشنهاد مي‌گردد:


ـ خداوند، يگانه قدرت حاکم بر جهان هستي است و هيچ مؤثري غير از او نيست.


ـ خداوند، نعمات خود را از هيچ يک از مخلوقات  دريغ نمي‌کند.


ـ خداوند، فضل و رحمت خود را مشمول تمام افراد حتي بندگان عاصي نموده است.


به عنوان مثال ديگر، در بخش نعمت‌ها فقط کافي است، انسان بر اهميت آب ـ اين ماده ساده، ابتدائي ولي حياتي ـ تعمق نموده و بر وضع آن در صورت تغيير در کميت و يا کيفيت انديشه نمايد.  اگر آب وجود نداشته باشد، يا اگر مزه آب تلخ، شور، ترش يا حتي شيرين شود، يا اگر تمام آب‌ها در سطح زمين جمع شود و فرو نرود، يا اگر تمام آب‌ها در عمق زمين فرو رود و جمع نشود، يا اگر آب داراي رنگ خاصي باشد، يا اگر آب داراي بوي خاصي باشد و… چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا در اين صورت ديگر آب مفهوم و کاربرد آب را خواهد داشت؟ آيا موجودات قادر به ادامه حيات خواهند بود؟ براستي چرا«و من الماء کلَّ شيء حي»؟ آيا اگر آب تغيير يابد باز هم حيات براي تمام اشياء خواهد بود؟ آيا آب به تنهائي بيانگر وجود خالقي عظيم نمي‌باشد؟ (هو الذي انزل من السماء ماء)   ادامه دارد......


 


مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافيزيک، تآليف دکتر مطلب برازنده، انتشارات نويد


 



نظرات شما ()

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ

[23/2/1387- 12:10 ص] مريدين ها
[7/2/1387- 9:21 ع] اي خدا بازم خودت هواي ما را داشته باش.....
[15/1/1387- 12:0 ص] نيايش
[5/1/1387- 7:0 ع] توجيه علمي انرژي ريكي
[2/1/1387- 2:0 ع] واژه نامه تخصصي ريكي (4)
[1/1/1387- 2:0 ع] واژه نامه تخصصي ريكي (3)
[1/1/1387- 2:0 ع] واژه نامه تخصصي ريكي (2)
[29/12/1386- 8:0 ع] واژه نامه تخصصي ريكي
[29/11/1386- 8:0 ع] انرژي ريكي پنج تاثير اساسي به همراه دارد:
[25/11/1386- 2:0 ع] برخي از ويژگيهاي ريکي
[24/11/1386- 11:44 ص] ريكي چيست؟
[23/9/1386- 12:0 ص] ريكي كارونا چيست؟
[21/9/1386- 9:7 ص] ريكي در آب
[آرشيو شده ها]

فهرست


18488 :كل بازديد
16 :بازديد امروز
67 :بازديد ديروز

پيوندهاي روزانه


اوقات شرعي


حضور و غياب


يــــاهـو

درباره خودم


متافيزيك
عسل محبوب[133]
سلام عرض مي كنم.دوستان كليه تمريناتي كه در اين وبلاگ مطالعه مي فرماييد صرفا جهت آشنايي شما مي باشد و تمرين آنها زير نظر استاد توصيه مي شود.

لوگوي خودم


متافيزيك

لوگوي دوستان










لينك دوستان


راه ميان بر-مهندس امين
راه ريكي
استاد دكتر برازنده(متافيزيك)
مطالب جالب و خواندنی و عکسهای زیبا
متافیزیک(حاج کاظم گدازنده)
متافيزيك(عسل خانم)
پايگاه علمي متافيزيك و علوم ماوراءالطبيعه(آقاي قدرت فر)
آجنا(خانم غلامي پور)
پدر بزرگ عزيزم!
يادداشت هاي شبانه
ریکی و انرژی
سوز دل(محمد علي آقايي)

اشتراك


نام:

ايميل: