| از: عسل محبوب يكشنبه 23/2/1386 ساعت 12:40 صبح | | | | + Ajna Applications عملکردها، فعاليتها و وظايف چشم سوم? | Ajna Applications?
Dr Motaleb Barazandeh
عملکردها، فعاليتها و وظايف چشم سوم - 2 - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد
آجنا وسيلهاي براي پيشبيني، پيشگويي، آيندهنگري و روشنبيني است. آينده نگري شامل کسب اطلاعات و اخبار در مورد آينده ميباشد. روشنبيني به معني دريافت و رؤيت اطلاعات بدون استفاده از چشم معمولي است.
هم برق دم خنجر او سانحه سوز است هم چشم دل روشن او حادثه بين است
تجارب زيادي در طول تاريخ اثبات کردهاند که مقولات فوق واقعيت داشته، انسان ميتواند به آنها دست يابد. ولي هر کس در اين زمينه ادعا کند، نميتوان گفت که ادعايش درست است و چه بسا ادعايي بيش نباشد. البته پر واضح است، آنهايي که در اين زمينهها به تواناييهاي مثبت دست پيدا کردهاند، هيچ گونه ادعايي ندارند.
پيشگويي از جمله مقولات بسيار داغ و حساس در متافيزيک است، که با شک، شبهه، اوهام و خرافات آميخته شده است، و از لحاظ علمي جاي سوال و از نظر شرعي محل تأمل است. در اين مورد بايد گفت که اصل مطلب پيشگويي صحيح است و برخي انسانها ميتوانند به طرق مختلف از آينده با خبر شوند. حضرت امام خميني سلام الله عليه در کتاب «کشف الاسرار» با استفاده از نظرات فلاسفه و حکماي اسلامي و متافيزيسينها و دانشمندان غربي وجود و صحت پيشگويي را به اثبات ميرسانند.
متافيزسينها براي پيشگويي شيوههاي مختلفي دارند که يکي از مهمترين و معتبرترين آن استفاده از آجنا ميباشد. البته دست يافتن به قدرت پيشگويي و فعال نمودن اين توانايي نهفته در وجود انسان کار سخت و دشواري است، که نياز به زمان طولاني و زحمت فراوان دارد.
چشم سوم به خاطر نقش حياتياش در ادراک روح، اهميت ويژهاي دارد. اين چاکرا مجراي ارتباطي ما با ضمير ناخودآگاه و مرکز نيروي درونيمان ميباشد، يعني جايي که بدن ما ميتواند خود را شفا دهد، يا جايي که ما ميتوانيم ديگران را شفا دهيم. آجنا مرکز ارتعاش انرژيهاي روحي و نيروهاي رواني خودآگاه و ناخودآگاه ما ميباشد. به عبارت بهتر، چشم سوم مرکز فرماندهي روح در جسم فيزيکي است.
از لحاظ عاطفي، چشم سوم پلي به سوي شناخت و ارزيابي «خود» است. علاوه بر جنبهي روحي، آجنا در زمينهي تواناييهاي عقلاني نيز به ما کمک ميکند. اين چاکرا همچنين به ما کمک ميکند که در برابر عقايد ديگران ـ به خصوص عقايد مخالف ـ ذهني باز داشته باشيم. بسياري از انسانها تحمل و ظرفيت شنيدن و يا پذيرش عقايد مخالف با ميل و علاقهي خودشان را ندارند، که اين در بسياري از موارد شغلي، خانوادگي و اجتماعي باعث بروز مشکلات عديده ميشود. بسياري از دعواها و درگيريها در همين مطلب ريشه دارد. خيلي از انسانها فرهنگ گفتمانشان بسيار ضعيف است. ضعف فرهنگ گفتمان به خاطر عدم فعاليت مناسب آجنا است.
آجنا ما را قادر ميسازد که از تجربهها درس بگيريم. چشم سوم مرکز هوش عاطفي و استدلال شهودي ما است و بصيرت دروني ما را تا زماني که مانعي در برابر آن وجود نداشته باشد، افزايش ميدهد.
حتماً براي شما اتفاق افتاده که فکري به ذهنتان خطور کند و دقيقاً به همان صورت اتفاق بيفتد! مثلاً ممکن است قبل از رفتن به دانشگاه ، به فکرتان برسد که امروز در کلاس اتفاق عجيبي رخ خواهد داد و پس از حضور در کلاس در کمال تعجب ميبينيد که آن فکر به وقوع ميپيوندد. اين پديده در بعضي افراد به ندرت و در برخي ديگر به کرات پيش ميآيد. اين گونه امور از مجراي چشم سوم عمل کرده، اين اطلاعات به کمک آجنا به شخص ميرسد.
چشم سوم مانند مجرايي عمل ميکند که از طريق آن نوسانهاي فرامادي به سوي کيهان فرستاده ميشود. پس اين ساختار عامل ارتباطي ما با کيهان و گذرگاه ورود به کيهان ميباشد. کساني که به اين مرحله از رشد متافيزيک برسند، ديگر ترسي از مرگ نخواهند داشت و حتي مشتاق آن ميباشند. ترس از مرگ يکي از معضلات تمام اقشار بشر ميباشد. البته حقيقت آن است که جسم انسان از مرگ ميهراسد ولي روح نه تنها هراسي از مرگ ندارد بلکه مشتاق آن است.
تيسراتيل محل رؤيت و ارتباط با «استاد درون» يا «گورو» است. گورو، استاد و معلم متافيزيک و يا عرفان است که ميتواند در قالب روحي ظاهر شده و آموزش دهد. از نظر لغوي، گورو به معني شخص سنگين، موقر و محترم است. اين شخص داراي روحي والا و رفيع است و ميتواند در هر دو جهان فيزيکي و ماورائي حضور داشته باشد. بسياري از رازهاي هستي و خلقت براي گورو آشکار شده است. استاد درون به گذشته و آينده اشراف دارد. با ارواح در ارتباط است و هالهي نوراني را ميبيند. آنگاه که معرفتجو آمادگي و ظرفيت لازم را داشته باشد، استاد درون به سراغ او ميآيد. به ياد داشته باشيد که اين استاد درون است که شما را انتخاب مي کند. اگر معرفتجو براي رسيدن به استاد درون تلاش فعال نمايد، نتيجهي معکوس ميدهد، به عبارت ديگر اگر معرفتجو مدام طلب ديدار استاد درون را داشته باشد، به نتيجه نخواهد رسيد. صدا زدن گورو و يا فرا خواندن او امري گستاخانه است. براي ارتباط با استاد درون بايد متواضع و فروتن بود. گاهي اوقات جوينده در خواب، رويا و خلسه، ستارهي آبي ميبيند که بيانگر ارتباط قريب الوقوع با استاد درون ميباشد.
آموزشهاي متافيزيک در دو بُعد ظاهري و باطني انجام ميشود. شروع آموزشها عموماً با آموزشهاي فيزيکي يا ظاهري است، که شاگرد و استاد در بُعد فيزيکي همديگر را ملاقات کرده، آموزشها را آغاز ميکنند. پس از مدتي که شاگرد توانايي و ظرفيت لازم را کسب کند، استاد به شکل روحي و از درون در زمان خواب، رؤيا و يا خلسه بر او ظاهر ميشود و آموزشهاي لازم را ارائه ميکند؛ به اين شخص استاد درون گفته ميشود. استاد درون ميتواند همان استاد ظاهري و فيزيکي باشد و يا ميتواند فرد ديگري باشد. استاد درون ميتواند در قيد حيات باشد و يا اين جهان خاکي را ترک نموده باشد. ممکن است براي شاگرد، استاد درون يک چهرهي آشنا و يا چهرهي جديد باشد. در هر شکل استاد درون در محل چشم سوم بر شاگرد ظاهر شده و او را آموزش ميدهد. شاگرد نيز از طريق آجنا ميتواند با استاد درون در ارتباط باشد.
قدرت ذهن، خرد، عقل، استدلال و بينش در چاکراي آجنا نهفته است. توانايي دست زدن به خلاقيتهاي بزرگ، توانايي آموختن و درس گرفتن از تجربهها، توانايي ارزشيابي اعتقادات و نگرشها و احترام گذاشتن به نظرات ديگران از جمله مسائل ديگري هستند که به چشم سوم مربوط ميشوند. هر چند که عشق مربوط به چاکراي قلب (چاکراي اصلي شمارهي4) است ولي عشقهاي عرفاني و ماورايي به تيسراتيل ارتباط دارد. چشم سوم منشاء علم مطلق است.
از چشم سوم ميتوان مانند يک دوربين استفاده کرد و با آن ميتوان به سفر پرداخت؛ چشم سوم ميتواند شخص را به هر کجا مجسم کند، ببرد، زيرا توسط تجسم راهنمايي ميشود. همهي افکار و احساساتي که ما به چشم سوم ميفرستيم، انرژي جذب ميکنند تا در نهايت به واقعيت تبديل شوند. ممکن است اين فرآيند چند روز تا چند هفته طول بکشد و با واسطههاي متعدد به دست شخص برسد، اما اگر ثبات و پشتکار باشد، سرانجام به هدف خواهد رسيد. به عبارت ديگر چشم سوم جايگاه يک فرآيند برهم کنش است؛ همه افکار و احساساتي که شما وارد آن ميکنيد، به طرز شگرفي فزوني يافته، دوباره پديدار ميشوند.
از آنجا که چشم سوم هر چه را که شخص بخواهد برآورده ميسازد، مهم است که هميشه چيزهاي خوب آرزو شود. هرگز براي کسي آسيب و زيان نخواهيد. همواره براي همهي نوع بشر و همهي نژادها در سراسر جهان هستي بهترين را بخواهيد، هميشه کساني را که به شما آزار رساندهاند، ببخشيد و براي آنها دعاي خير کنيد. اين توصيه براي حفاظت از خود شماست. زيرا مانع از اين ميشود که احساس رنجش و ناخشنودي شما ادامه پيدا کند و شما را تا سطح شخصي که دربارهي او فکر ميکنيد تنزل دهد. همچنين خواستههاي خود را با چيزهاي آسان شروع کنيد. سعي نکنيد که از آسمان سکههاي طلا ببارانيد، اين کار ممکن است ولي نه براي مبتديان. اگر مشکل مالي داريد، بهتر است که براي افزايش درک و فهم خود دعا کنيد.
چشم سوم پل برقراري ارتباط فکري با ديگران است. وقتي به هر دليل خوشايند و يا ناخوشايند به فرد ديگري فکر کنيم، يک پل انرژي بين چشم سوم ما و او برقرار ميشود که ما را به هم وصل مينمايد. عوامل زيادي باعث ميشود که ما به ديگران فکر نمائيم، از جمله: دوست داشتن، تنفر داشتن، طلب کار بودن، بدهکار بودن، ظلم کردن، مظلوم واقع شدن و ... تمام اينها باعث شده که به فرد ديگري فکر نموده، از طريق پل انرژي چشم سوم با او ارتباط برقرار نماييم. در اين حالت اگر آن فرد از نظر علم و ايمان از ما بالاتر باشد، ما تا مرتبهي او صعود ميکنيم، ولي اگر پايينتر باشد، ما نيز تا مرتبهي او نزول خواهيم کرد. اگر فکر کردن به شخصي و در نتيجه ارتباط با او از طريق چشم سوم موقت و گذرا باشد، اين صعود و نزول نيز موقت و گذرا است. ولي در مواردي که به صورت دايم به فردي فکر نماييم، اتصال ما نيز دايمي بوده، صعود و يا نزول به مرتبهي آن شخص نيز دايمي ميشود.
کينه به دل گرفتن سبب شده که انسان دايم به شخص مقابل فکر نموده، با مکانسيمهايي که ذکر شد، به مرتبهي آن شخص نزول نمايد. براي همين توصيه شده که در اين موارد اشخاص را ببخشيد و از گناه آنها درگذريد و کينهي آنها را به دل نگيريد. اين در درجهي اول به نفع خود شما است.
چشم سوم عامل بهره گرفتن از جادوي سياه نيز ميباشد. جادوي سياه به معني استفادههاي منفي از تواناييهاي متافيزيکي و نيروهاي ماورائي بر عليه ديگران ميباشد. هدف از اين کار آسيب رساندن به ديگران و اذيت نمودن آنها است. جادوي سياه در فرهنگها و ملل مختلف به شيوههاي متفاوتي بهکار ميرود. در جادوي سياه با اعمال فيزيکي و ماورائي که انجام ميشود، حجم زيادي انرژي منفي از چشم سوم عامل به سمت فرد مورد نظر ارسال ميگردد، اين انرژيهاي منفي با نمود فيزيکي و ماورائي خود تاثيرات منفي بر جسم و روان سوژه ميگذارد.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383

| | | | از: عسل محبوب يكشنبه 23/2/1386 ساعت 12:40 صبح | | | | + Ajna & Nadiناديها و چشم سوم | Ajna & Nadi
Dr Motaleb Barazandeh
ناديها و چشم سوم - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد
انسان چيزي بيشتر از تودهاي عصب، ماهيچه، استخوان و خون است. در بدن ما مراکز نامريي انرژي و مجاري متافيزيکي انرژي وجود دارند، که به ترتيب «چاکرا» و «نادي» گفته ميشوند. ناديها ساختارهايي در بُعد ماورايي انسان ميباشند که در حد واسط چاکراها و سيستم عصبي قرار گرفتهاند. بدين معني که انرژيهاي ماورايي ورودي به چاکراها، توسط ناديها به گونهاي تغيير و تبديل مييابد، تا بتواند به سيستم عصبي منتقل شود. در واقع ناديها با تغيير طول موج و فرکانسِ انرژيهاي مذکور، آنها را به بُعد فيزيکي نزديک ميکنند، تا سيستم عصبي بتواند آنها را دريافت کند. به اعتقاد برخي از متافيزيسينها در بدن انسان هفتاد و دو هزار نادي وجود دارد که چهاردهتاي آنها اصلي هستند.
مهمترين ناديهاي بدن انسان، سه نادي «آيدا»، «پينگالا» و «ساشومنا» هستند. اين سه نادي از انتهاي ستون فقرات تا ساقه مغز امتداد دارند. ساشومنا در مرکز ستون فقرات مستقيماً به طرف بالا امتداد دارد. اين نادي بر کانال مرکزي نخاع منطبق است. آيدا و پينگالا در اطراف نخاع در جهتهاي مخالف با هم تقاطع دارند و به همين حالت در هم تنيده شده، تا بـالاترين قسمت ستون فقرات ادامـه مييابند. در نقـاط تقاطع آيدا و پينگالا چـاکراهاي اصلي قرار دارند. همهي سيستمهـاي روحي داراي جنبههاي فيزيکي در جسم ما هستند، اين نادیها معادلهای روحی سیستمهای عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک میباشند. این اعصاب فعالیتهای غیرارادی کالبد فیزیکی مانند ضربان قلب، هضم غذا، ترشح غدد و حرکات دودی را کنترل میکند. بهطور کلی سیستم پاراسمپاتیک بر این فعالیتها اثر بازدارنده دارد و متابولیسم را کُند میکند. درحالیکه سیستم سمپاتیک بر این فعالیتها اثر تحریکی داشته، سرعت آنها را بالا میبرد. به عبارت بهتر سمپاتیک در شرایط غیر طبیعی، در بحرانها و استرسها، بدن را برای مقابله با آن بحران آماده میکند، در این حالت وضعیت بدن به گونهای تغییر میکند، تا بتواند آن بحران را تحمل کند. بعد از برطرف شدن بحران پاراسمپاتیک بدن را به حالت عادی و معمولی برمیگرداند. برای مثال در هنگام استرس با فعال شدن سمپاتیک ضربان قلب، سرعت تنفس، گردش خون و فعالیت سیستم عصبی افزایش مییابد. اما در همین حال فعالیت دستگاه گوارش از جمله حرکات معده و روده و ترشح بزاق کاهش پیدا میکند. نادی آیدا در ارتباط با سیستم عصبی پاراسمپاتیک عمل میکند و عملکرد نادی پینگالا در ارتباط با سیستم عصبی سمپاتیک است.
این سه نادی مهم از طریق سوراخهای بینی با تنفس (دم و بازدم) در ارتباط هستند. هنگامی که تنفس از طریق سوراخ سمت چپ بینی انجام میگیرد، نادی آیدا فعال است، در این حالت انسان برای کارهای فکری و ذهنی آمادگی دارد. وقتی نادی آیدا فعالتر است با کاهش سرعت متابولیسم، اثر سرد کننده بر بدن میگذارد. هنگامی که تنفس از طریق سوراخ سمت راست بینی انجام میگیرد نادی پینگالا فعال است، در این حالت انسان سرشار از نیروی فیزیکی است و برای فعالیت جسمانی آمادگی دارد. در این حالت با بالا رفتن متابولیسم، بر بدن اثر گرم کنندهای اعمال میشود. پس پینگالا با جنبهی فیزیکی و آیدا با جنبهی ذهنی وجود انسان در ارتباط است. آیدا اثر خنک کننده و پینگالا اثر گرم کننده دارد.
خوابیدن به پهلوی راست سبب میشود که با تغییر تدریجی در وضعیت تنفس، مجرای سمت راست بینی تقریباً مسدود شده و تنفس از مجرای سمت چپ صورت گیرد. بدینترتیب با تنفس از مجرای چپ، نیروهای ذهنی و ماورایی انسان تحریک و فعال میشود. خوابیدن به پهلوی چپ باعث شده که مجرای سمت چپ تقریباً مسدود شده و تنفس از مجرای راست انجام شود، در این حالت نیروهای فیزیکی و جسمی انسان تحریک و فعال میشود. به یاد بیاورید که انسان دارای دو بخش فیزیکی و متافیزیکی است که بخش ماورایی او بزرگتر و مهمتر است و نیاز به توجه بیشتری دارد. پس خوابیدن به پهلوی راست با فعال کردن بخش ماورایی انسان ، فواید و محاسن عدیدهای خواهد داشت. حتماً اطلاع دارید که در دین مبین اسلام خوابیدن به پهلوی راست مستحب و خوابیدن به پهلوی چپ مکروه است. این دستور دینی دارای اسرار فراوانی است که با یکی از موارد آن در بالا آشنا شدید. موارد مذکور در بالا از کشفیات مؤلف این کتاب میباشد که در مرحلهی تئوری است.
در اکثر افراد یک چرخهی روزانهی فعالیت متناوب آیدا و پینگالا وجود دارد و هر چرخه بین یک تا چهار ساعت ادامه دارد. در افراد متعادل در طول شبانهروز جریانی برابر از هر دو برقرار است. تغییرات چرخهی روزانهی فعالیت متناوب آیدا و پینگالا به عملکرد جسمی، روانی و روحی مربوط است. در افراد بیمار یا دچار آشفتگیهای ذهنی این سیستم به کلی فاقد تعادل است، در افراد عصبی و مضطرب سوراخ طرف راست بینی همیشه بازتر است، و در افراد به شدت افسرده در سوراخ طرف چپ بینی جریان هوای بیشتری برقرار است.
ارتباط بین تنفس، ذهن و کالبد روحی توسط پیاز بویایی و سیستم لیمبیک در مغز که با غدهی پینهآل در ارتباط است، برقرار میشود. پیاز بویایی که ارگان مربوط به حس بویایی نیز است، حس میکند که در کدام سوراخ بینی جریان برقرار است و این اطلاعات را به بقیهی مغز نیز منتقل میکند. پیاز بویایی، ارگان بسیار پیچیدهای با هزاران ارتباط عصبی است که با همهی قسمتهای سیستم عصبی در ارتباط میباشد و عصب شناسان هنوز نتوانستهاند کاربردی برای آنها بیابند. پیاز بویایی دارای دو لُب است که هر یک مستقیماً بالای یکی از دو مجرای بینی قرار دارد.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383
| | | | از: عسل محبوب يكشنبه 23/2/1386 ساعت 12:40 صبح | | | | + Ajna & Brainامواج مغزي و چشم سوم | Ajna & Brain
Dr Motaleb Barazandeh
امواج مغزي و چشم سوم - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد
بسياري از متافيزيسينها معتقدند که غدهي پينهآل و سيستم پيچيدهي عصبي مربوط به آن پس از مدتهاي طولاني تمرين مراقبه دچار تغيير عملي ميشود. اين موضوع توسط بسياري از دانشمندان که روي فعاليت الکتريکي مغز تحقيق کردهاند، اثبات شده است. آنها دريافتهاند که وقتي انسان در حالت بيداري و هوشياري معمولي به سر ميبرد، امواج الکتريکي مغز که در اين حالت امواج بتا نام دارند و توسط قشر مخ توليد ميشوند، داراي طول موج کم و فرکانس زياد هستند. وقتي فرد چشمانش را ميبندد و ذهن او در حالت آرامش و در عين حال هوشياري قرار دارد، تغيير ناگهاني در شکل امواج مغز به وجود ميآيد، طول موج امواج بيشتر شده، فرکانس آنها کاهش مييابد. اين امواج را امواج آلفا مينامند، که وجود آنها هم در دانشجويان مبتدي و هم در استادان متافيزيک نشان داده شده است.
ديده شده که مراقبه کنندگان با تجربه و استادان پيشرفتهي متافيزيک داراي يک موج مغزي ديگري به نام تتا ميباشند، امواج تتا نسبت به امواج آلفا داراي طول موج بيشتر و فرکانس کمتر ميباشند. نکته جالب توجه اين است که اين امواج تتا بهطور طبيعي تنها در مبتلايان به بيماري صرع در زمان حملههاي صرع ماژور ديده ميشود. يک توضيح ممکن براي اين موضوع اين است که در زمان حملههاي صرع، سطوح پايين سيستم عصبي کنترل کامل بدن را بهدست ميگيرد و ذهن برتر در حالت آرامش کامل به سر ميبرد. چنانکه در حالت مراقبه عميق اتفاق ميافتد.
حالت مراقبه باعث تغييرات فيزيولوژيک ديگري نيز ميشود که همزمان با ثبت امواج مغزي بررسي ميشود. در حالت آگاهي مراقبهاي با امواج مغزي آلفا، تعداد ضربان قلب، مصرف اکسيژن توسط سلولهاي بدن و دفع دياکسيد کربن کاهش مييابد، متابوليسم بدن آهستهتر ميشود و فعاليت سيستم عصبي سمپاتيک نيز کاهش مييابد. کاهش سطح لاکتات خون به مراتب محسوستر است. درحاليکه سطح اين ماده در خون افراد دچار تنشهاي عصبي و اضطراب بهطور مشخص بالا است. در حالت مراقبه يعني زماني که مغز امواج آلفا ساطع ميکند، فرآيندي مخالف با فعاليت سيستم ترشح کنندهي آدرنالين اتفاق ميافتد. اين فرآيند بدن را قادر ميسازد که در حالتي آسودهتر و رهاتر عمل کند.
گروه ديگري از پژوهشگران پيرامون پديدههاي روحي انسان مخصوصاً ارتباط بين ادراکات فراحسي و فعاليت امواج آلفا تحقيق کردهاند. در يک بررسي از تعداد زيادي افراد خواسته شد که حدس بزنند درون يک جعبهي در بسته چه کارتي وجود دارد. با استفاده از تستهاي آماري مشخص شد، هنگامي که فرد چشمانش را ميبندد و روي موضوعي تمرکز ميکند امواج آلفاي مغز او افزايش مييابد و کساني که امواج آلفاي بيشتري توليد ميکردند، اغلب ميتوانستند کارتهاي داخل جعبه را به درستي تشخيص دهند. در مواردي که توليد امواج آلفا در حد پايين قرار داشت، (همان طور که در حالت طبيعي در بسياري از مردم يا هنگام باز بودن چشمها مشاهده ميشود) حدس زدن کارتها تنها براساس شانس صورت ميگرفت. افراد مورد آزمايش همچنين وضعيت ذهني خود را در هنگام فعاليت غالب امواج آلفا توصيف کردند، همه آنها اتفاق نظر داشتند که آن حالت رهايي ذهن و جدايي از اطراف، تجربهاي لذت بخش بود. هنگامي که افراد در اين حالت چشمان خود را باز ميکردند، ميتوانستند جدايي خود را از اشياء محيط مشاهده کنند. افزايش تواناييهاي روحي در اين شرايط با تواناييهاي فردي که چاکراي آجناي خود را فعال کرده و ميتواند اشياء دور را با چشم بصيرت ببيند، مطابقت دارد.
نوش داروي اکثر بيماريهاي دنياي مدرن، امواج مغزي آلفا است که بدن و ذهن را در وضعيتي آرام و آزاد قرار ميدهد و با واکنشهاي ناهنجاري که از ابتداي خلقت انسان در جسم او رخ داده مقابله ميکند. در دنياي مدرن زندگي انسان ديگر توسط حيوانات وحشي يا قبايل آدم خوار تهديد نميشود، اما سيستم قديمي ترشح کنندهي آدرنالين که بدن انسـان را در برابر چنان تهديدهايي محافظت ميکرده است، در برابر تهديـدهاي مـدرن نيز به همان روش قـديمي واکنش نشان ميدهد. امروزه تهديدهاي زندگي انسان معمولاً به صورت ترس از بحران مالي يا از دست دادن موقعيت شغلي و يا مشکلات خانوادگي و امثال آن جلوهگر ميشود. اگرچه اين قبيل تنشهاي جامعهي مدرن خطرات غير واقعي هستند، ذهنِ نگران و مضطرب آنها را واقعي تلقي ميکند. از آنجا که بحرانهاي دنياي مدرن حد و مرزي ندارد و هرگز پايان نميپذيرد، بدن بسياري از مردم بهطور مداوم نسبت به آنها واکنش نشان ميدهد. اين حالت تنش و اتلاف مداوم انرژي، منجر به بيماريهاي جسمي و روحي ميشود. علاوه بر اين بزرگترين مکانيسم دفاعي بدن انسان به دليل استفادهي بيش از حد فرسوده ميشود و به اين ترتيب بسياري از مردم خود را در مقابل خطرهاي واقعي ناتوان ميبينند. افزايش روزافزون تعداد قربانيان شوک ناشي از مواجههي ناگهاني با موقعيتهاي خطرناک واقعي تأييد کنندهي اين مطلب است. پزشکان و دانشمندان معتقدند که مراقبه يکي از بهترين شيوهها براي درمان اين عارضه است. مراقبه باعث آرامش ذهن ميشود و همواره با کاوش در زواياي روح انسان همراه است.
همانطوري که گفته شد حد فيزيکي آجنا، غدهي پينهآل است که با مغز در ارتباط ميباشد. برخي از متافيزيسينها معتقدند که غدهي پينهآل گيرنده و فرستندهي نوسانهاي نامحسوسي است که افکار و پديدههاي روحي را در کيهان انتقال ميدهد. غدهي پينهآل امواج مغزي را به امواج الکتريکي تبديل ميکند، که با سرعتي بالاتر از سرعت نور حرکت ميکنند، اين امواج در مغز انسان ذخيره ميشوند. کساني که داراي تواناييهايي مانند بينايي و شنوايي متافيزيکي هستند، اين کار را از طريق همين امتياز چاکراي آجنا يعني تغيير ماهيت امواج آلفا انجام ميدهند.
انسان مدرن، داراي تفکري منطقي است و ترجيح ميدهد زندگي خود را براساس واقعيتهاي علمي پايهگذاري کند. امروزه بيشتر، واقعيتهاي علمي مورد پذيرش قرار ميگيرند و تجربيات علمي ثابت کردهاند، بعضي از مردم که تفکر مراقبهاي دارند و امواج مغزي آنها بهطور عمده از نوع آلفاست، ميتوانند وقايع را پيشبيني کنند و از وقايع دروني و بيروني که خارج از دسترس حواس پنجگانه است آگاهي داشته باشند. اين تواناييهاي روحي که بسياري از مردم براي کسب آنها تلاش ميکنند، ابتداييترين نشانههاي قدم گذاشتن در مسير معنويت هستند. اگرچه رهروان واقعي، داشتن اين تواناييها را انکار ميکنند تا مبادا آشکار ساختن تواناييهايشان باعث زوال و شکست آنها شود. حقيقت اين است که قدرتهاي دروني در همهي ما وجود دارد، ما فقط بايد براي بيدار کردن مراکز عالي مغز که با چاکراي آجنا در ارتباط هستند، تمرين کنيم تا بتوانيم راهي به سوي تجربههاي جديد و روزنهاي به سوي نور و روشنايي بگشاييم.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383
| | | | از: عسل محبوب يكشنبه 23/2/1386 ساعت 12:40 صبح | | | | + ارگانهاي مرتبط با چشم سوم - Organs connected to Ajna | Organs connected to Ajna
Dr Motaleb Barazandeh
ارگانهاي مرتبط با چشم سوم - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد
هر يک از چاکراها از لحاظ فيزيکي و متافيزيکي با بخشهاي مختلف و عملکردهاي متفاوتي از وجود انسان در ارتباط هستند. به عبارت دقيقتر، هر يک از چاکراهاي اصلي با ساختار و عملکرد تمام کالبدهاي هفتگانه انسان در ارتباط است. چشم سوم نيز با آناتومي و فيزيولوژيِ جسم و پاراآناتومي و پارافيزيولوژيِ روان و روح در ارتباط است. ارتباط آجنا با جسم فيزيکي را از نظر اهميت ميتوان به سه بخش تقسيم نمود: اول غدد درونريز، دوم سيستم عصبي، سوم ساير ارگانها. در بخش اول، چشم دل بهطور مشخص با غدهي پينهآل و غدهي هيپوفيز در ارتباط است. در بخش دوم با سيستم عصبي مرکزي و بهطور دقيق با مغز و بخش گردني نخاع ارتباط دارد. حواس پنجگانه نيز با آجنا مرتبط است. در بخش سوم ميتوان از چشمها، گوشها، بيني و سينوسهاي پيشاني، گونه و بيني نام برد. برخي اعتقاد دارند که چشم سوم با سيستم ايمني نيز در ارتباط است. عدهاي ديگر معتقدند که سيستم ايمني به چاکراي شمارهي يک مربوط ميشود. به ياد داشته باشيد که اعصاب و غدد درونريز از مهمترين بخشهاي جسم فيزيکي ميباشند، چون تمام عملکردهاي فيزيکي از بُعد مادي در نهايت به اين دو بخش برميگردد، در اصل اين دو بخش رهبر و مسؤول کنترل و هدايت تمام اعمال فيزيکي در جسم ميباشند. تمام فعل و انفعالات فيزيکي توسط اعصاب و غدد درونريز تنظيم ميشوند. اين دو بخش مکمل يکديگر ميباشند.
همانطور که گفتيم در سطح آناتوميک وفيزيولوژيک هر چاکرا با قسمتي از سيستم عصبي و غدد درونريز در ارتباط است. هرچند که چـاکراها به تناسب محل قـرار گـرفتنشان با بخشهاي مختلفي از جسم فيزيـکي در ارتباطـند، ولـي ارتباطشان با غدد درونريز بسيار حايز اهميت است. بهطوري که بين چاکراها و غدد درونريز ارتباطات و تأثيرات متقابل وجود دارد. به عبارت ديگر هر چاکرا داراي يک معادل فيزيکي مشخص در کالبد فيزيکي است. معادل فيزيکي چاکراي آجنا غدهي پينهآل (غدهي صنوبري) است. البته برخي اعتقاد دارند که معادل اين چاکرا غدهي هيپوفيز است و غدهي پينهآل را به چاکراي شمارهي هفت ارتباط ميدهند. از آنجا که چشم سوم به وسيلهي عنصر نور کنترل ميشود و با توجه به ساختار و عملکرد غدهي پينهآل به نظر ميرسد که چشم سوم در ارتباط با اين غده باشد.
غدهي پينهآل براي بيش از دو هزار سال موضوع مطالعات فلسفي بوده است. همچنين پزشکان و دانشمندان تا مدتها دربارهي عملکرد دقيق آن سردرگم بودهاند. به هرحال امروزه آخرين مطالعات پزشکي نشان ميدهد که غدهي پينهآل در تواناييهاي روحي انسان نقش مهمي دارد. از بين ارگانهاي بدنِ انسان هيچ ارگان ديگري به اندازهي غدهي پينهآل در جهت تکامل دچار تغيير و تحول نشده است.
تحقيقاتي که روي فسيلهاي به جا مانده از اعصار گذشته انجام شده، نشان داده است که غدهي پينهآل مانند يک چشم فيزيکي سوم عمل ميکرده، که به نور و تاريکي حساس بوده است. اين واقعيت دربارهي گونههاي منقرض شدهاي مانند «برونتوساراس» و ساير مهرهداران دوزيست ابتدايي اثبات شده است. حتي امروزه در حيوانات پستتر مانند قورباغه، غدهي پينهآل، نور را حس ميکند. در جريان تکامل گونهها از خزندگان تا پرندگان، حيوانات و سرانجام انسان، سلولهاي حسگر غدهي پينهآل، به وسيله سلولهاي ديگر جايگزين شدهاند و در تکامل يافتهترين مهرهداران مانند انسان ديگر اثري از سلولهاي گيرندهي نور در غدهي پينهآل به جا نمانده است.
در پستانداران غدهي پينهآل تقريباً در وسط مغز قرار گرفته است. اين غده به رنگ سفيد و به شکل ميوهي کاج است. در انسان اين غده به نسبت بلندتر است و حدود 100 ميليگرم وزن دارد. بعد از بلوغ، اين غده با فرآيند رسوب کلسيم سفت ميشود اما عملکرد آن تغييري نميکند. سالها پيش دانشمندان کشف کردهاند که در پسران جوان دچار تومورهاي اطراف غدهي پينهآل، رشد زودرس اندامهاي تناسلي روي ميدهد، درحاليکه در پسران دچار تومورهاي غدهي پينهآل، تکامل صفات ثانويه جنسي به تأخير ميافتد. علت اين است که تومورهاي اطراف غدهي پينهآل عملکرد آن را مهار ميکنند. درحاليکه وقتي خود غده دچار تومور شده است، فعاليت آن بيشتر از حد عادي است و بنابراين رشد جنسي را به تأخير مياندازد.
يکي از فيزيولوژيستهاي مشهور در آزمايشگاه نشان داده است که غدهي پينهآل يک ساعت بيولوژيک حساس است که با استفاده از ريتم روزانهي انرژي عصبي، ترشح غدد درونريز را تحريک ميکند. اين فعاليت عصبي تحريک کننده توسط نور ايجاد ميشود. او همچنين کشف کرده است که غدهي پينهآل هورمون ملاتونين توليد ميکند، اين هورمون در هيچ ارگان فيزيکي ديگري توليد نميشود. ملاتونين علاوه بر تأثيراتش بر رنگدانه ملانين در پوست، در زنان باعث کاهش اندازه تخمدانها و افزايش مدت سيکل قاعدگي ماهانه ميشود. بهطور کلي اين هورمون عملکرد جنسي انسان را کاهش ميدهد.
غدهي پينهآل فقط در هنگام تاريکي، هورمون ملاتونين توليد ميکند، پس از گذشت شش ساعت از تاريکي اندازهي غدهي پينهآل افزايش مييابد و براي توليد ملاتونين فعال ميشود. وقتي روشنايي دوباره پديدار ميشود توليد ملاتونين کاهش مييابد. اين پديده، مشابه عملکرد غدهي هيپوفيز است که هورمون آدرنوکورتيکوتروپ را بين ساعت سه تا شش صبح توليد ميکند. اين هورمون فعال کنندهي غدد آدرنال (فوق کليوي) است. غدهي پينهآل که در دنياي مدرن، عملکرد خود را به عنوان يک ارگان حسگر نور از دست داده است، با دريافت نور توسط چشمها کنترل ميشود، به اين ترتيب که چشمها بر سيستم عصبي سمپاتيک تأثير گذاشته، سيستم سمپاتيک هم به نوبهي خود غدهي پينهآل را فعال يا غيرفعال ميکند.
غدهي پينهآل هورمون ديگري به نام اسکوروتونين هم توليد ميکند. اين هورمون در هنگام روشنايي توليد ميشود. در شرايط روشنايي پايدار غدهي پينهآل توليد ملاتونين را متوقف ميکند و بهطور مداوم به توليد مقادير بالاي اسکوروتونين ميپردازد. از سوي ديگر در تاريکي پايدار توليد اسکوروتونين ادامه مييابد. توليد اين هورمون هنگام روز در بالاترين حد و هنگام شب در پايينترين حد است، حتي اگر محيط بهطور مداوم تاريک باشد. همچنين مشخص شده است که برداشتن چشمها يا قطع کردن سيستم سمپاتيک موشها اثري مشابه قرار دادن آنها در تاريکي مداوم دارد. به هر حال در اين شرايط ريتم روزانهي توليد اسکوروتونين بهطور طبيعي ادامه پيدا ميکند.
چرخه روزانهي روشنايي، در چرخههاي فعاليت غدد بسياري از حيوانات پستتر نيز نقش مهمي دارد. افزايش نور خورشيد در فصل بهار باعث رشد غدد جنسي و آغاز چرخهي توليد مثل و جفتگيري در بسياري از پرندگان و پستانداراني که توليد مثل سالانه دارند، ميشود. چرخهي روزانهي روشنايي و تاريکي با انواع ريتمهاي روزانهي پستانداران مانند چرخهي ترشح هورمونهاي جنسيِ غدد فوق کليوي همزماني دارد.
در قورباغهها غدهي پينهآل ارگاني است که از سلولهاي ويژه چشم تشکيل يافته، اين چشم سوم در قورباغهها يک ارگان حسگر نور است. در استراليا گونهاي از مار وجود دارد که نحوهي قرار گيري فلسهاي روي سر او نشان دهندهي يک چشم سوم است. با برداشتن فلسها ميتوان يک چشم فيزيکي کامل را مشاهده کرد. همچنين تحقيقات اوليه روي غدهي پينهآل نشان داده است که سلولهاي اين غده ذاتاً سلولهاي چشمي بودهاند، با تکامل بشر چشم سوم عملکرد خود را به عنوان يک چشم فيزيکي از دست داده، مغز اطراف آن را فراگرفته و آنچه ما اکنون غدهي پينهآل ميناميم، بر جاي مانده است.
انسان اوليه از لحاظ عقلاني پيشرفته نبوده، حيات او عمدتاً به غريزه و شهود وابسته بوده است، که هر دو از طريق چاکراي آجنا عمل ميکنند. چاکراي آجنا با غدهي پينهآل و اين غده با سيستم عصبي سمپاتيک در ارتباط است. اکثر اعمال انسان اوليه را سيستم عصبي سمپاتيک کنترل ميکرده، زيرا سيستم عصبي مرکزي انسانِ اوليه (مغز و نخاع) به حد کافي تکامل يافته نبوده است. بنابراين زندگي انسان اوليه و عملکرد سيستم عصبي سمپاتيک او بهطور عمده به تکانههاي کالبد اختري وابسته بوده است. با تکامل بشر، سيستم عصبي سمپاتيک مهار شده و سيستم عصبي مرکزي به ميزان قابل توجهي تکامل پيدا کرده است. به اين ترتيب کالبد اختري نيز مهار شده، هر چند هنوز با ارسال پيام به پايانه فيزيکيِ چاکراي آجنا يعني غدهي پينهآل در مغز به فعاليت خود ادامه ميدهد. انسان امروزي با اين مغز تکامل يافته ميتواند از دانش اختري سود ببرد. از آنجا که در انسان مدرن فرآيندهاي عقلاني و فعاليت سيستم عصبي مرکزي غالب شدهاند، فعاليت معنوي انسان دچار مشکل و نقصان شده است.
دانش کسب شده در سطوح فرامادي در مغز اختري يا ذهن پديدار ميشود و از طريق کالبد اختري به مغز فيزيکي ميرسد. غدهي پينهآل با چاکراي آجنا ارتباط دارد وآجنا نيز به نوبهي خود با کالبد ذهني در ارتباط است. غدهي پينهآل به عنوان يک ارگان فيزيکي انتقال دهندهي افکار از يک مغز به مغز ديگر يا از سطح بالاتر به مغز فيزيکي عمل ميکند. اما انسان اغلب از ماهيت اين دانش يا نحوهي ارتباط با آن آگاهي ندارد، زيرا اکثر مردم از سطوح بالاتر، آگاهي ندارند و تواناييهاي معنوي آنها درگير تکانهها و فرآيندهاي ذهني است. بسياري از مردم نسبت به فرآيندهاي سطح بالا حساسند، اما عدم آگاهي آنها ناشي از فقدان ارتباط با سيستم عصبي سمپاتيک است. ممکن است فردي در سطح اختري آگاه و فعال باشد، اما به علت عدم ارتباط بين سيستمهاي فيزيکي و اختري در آگاهي او وقفه وجود داشته باشد. هر چقدر که آگاهي در سطح اختري زنده و فعال باشد، نميتواند خاطرهي تجربيات آگاهي برتر را به مغز فيزيکي انتقال دهد، مگر اينکه ارتباطهاي مذکور فعال باشند.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383

| | | | از: عسل محبوب يكشنبه 23/2/1386 ساعت 12:40 صبح | | | | + Ajna Applications ملکردها، فعاليتها و وظايف چشم سوم - 1 | Ajna Applications - 1
Dr Motaleb Barazandeh
عملکردها، فعاليتها و وظايف چشم سوم - 1 - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد
چشم سوم پل ارتباطي فيزيک و متافيزيک، ظاهر و باطن، جسم و روح، تن و روان، مغز و ذهن و خودآگاه و ناخودآگاه است.
چشم سوم پلي براي رفتن به فراسوي ابعاد مکان و زمان ميباشد. بُعد فيزيکي ما ـ جسم ـ مقيد به بُعد مکان و زمان ميباشد، به اين معني که وقتي جسم ما در زمان حال است، ديگر نميتواند همزمان در گذشته و يا در آينده باشد. يا وقتي جسم ما در يک مکان است، نميتواند همزمان در مکان يا مکانهاي ديگر باشد. اين محدوديتها براي ابعاد متافيزيک وجود ما مصداق ندارد. پس انسان ميتواند از طريق چشم سوم به ماوراي بُعد مکان و زمان سفر کند. در اصل ميتوان با کمک آجنا به مکانها و زمانهاي ديگر در عالم فيزيکي و حتي در عوالم ديگر اشراف پيدا کرد. فخرالدين عراقي چنين بيان ميدارد که:
گشت بيدار چشم دل، چو مرا عالم از پيش جسم و جان برخاست
آجنا دريچهي ورود به جهانهاي ماوراء و شاهراه حياتي براي رسيدن به جهانهاي ديگر ميباشد؛ به عبارت ديگر چشم سوم سرآغاز ارتباط انسان با جهانهاي معنوي است. چشم سوم مناسبترين مکان براي اين کار در افراد اهل علم و دانش ميباشد. پس ميتوان گفت، آجنا پلي بين سطح فيزيکي و سطوح معنوي است و راهي براي دستيافتن به واقعيتها و تواناييهاي جهانهاي ديگر ميباشد.
حضرت آيت الله جوادي آملي ـ که خداوند ايشان را محفوظ نموده و بر توفيقات ايشان بيفزايد ـ در کتاب «حکمت عبادات» در بحث عالم مُلک و ملکوت ميفرمايند: «ملکوت يعني باطن و مُلک يعني ظاهر. آنجا که سبحان است، جاي ملکوت است (فسبحان الّذي بيده ملکوت کلّ شيء) و آنجا که سخن از مُلک است جاي تبارک، (تبارک الّذي بيده الملک). بين ملک و ملکوت مثل ظاهر و باطن فرق است. او همگان را دعوت کرده که سري به باطن عالم بزنيد و خود را ارزان نفروشيد. نه به خود اعتماد کنيد و نه به ديگران. راه رسيدن به باطن عالم را راهيان و واصلان اين راه تبيين کردهاند.» در جاي ديگري از همين مبحث ايشان ميفرمايند: «کسي که به عالم ملکوت آشنا شد از آنجايي که ملکوت يقين آور است، ديگر مردّد نيست و در هيچ امري شک ندارد.» (حکمت عبادات، ص56) ايشان همچنين معتقد هستند که از طريق عبادات ديني ميتوان به ملکوت راه يافت؛ «حکمت عبادتْ راه پيدا کردن به ملکوت است. و مشاهده ملکوت با يقين همراه است و چيزي در عالم گراميتر و گرانتر از يقين نيست. خدا اين يقين را به افراد خاصي اعطا ميکند نه همگان.»
حضرت امام خميني سلام الله عليه در شروع کتاب نفيس آداب نماز ميفرمايند: «... متحيّراني هستيم که چون کرم ابريشم از سلسلههاي شهوات و آمال بر خود تنيده و يکسره از عالم غيب و محفل انس چشم بريده؛ جز آن که از بارقة الهيّه چشم دل ما را روشني بخشي...» (آداب نماز، ص1)
تيسراتيل محلي براي دريافت ادراکات فراحسي، الهام، اشراق، کشف و شهود ميباشد. آيت الله ممدوحي در توضيح يکي از عبارات علامه طباطبايي مينويسد: «اگر کسي چشم باطنش باز شود امکان ندارد از شهود ظاهري پي به مشهود باطن نبرد» (طريق عرفان، ص44) هاتف اصفهاني با اشاره به همين مضامين ميگويد:
چشم دل باز کن که جان بيني آنچه ناديدني است آن بيني
چشم سوم در مباحث عرفاني از جايگاه ويژهاي برخوردار است. آجنا در مباحث عرفاني به چشم دل معروف ميباشد و بسياري از تجارب عرفاني به وسيلهي چشم دل کسب ميگردد؛ به عبارت ديگر چشم دل محلي براي رؤيت تصاوير و کسب تجارب معنوي و عرفاني ميباشد. فخرالدين عراقي دراينباره چنين سروده است:
ديده ادراک او ناظر احکام لوح چشم دل پاک او مشرق امالکتاب
دانشمند بزرگ و عالم متقي، استاد شيخ حسين انصاريان ـ که خداوند بر طول عمر و توفيقات ايشان بيفزايد ـ در کتاب ارزشمند و گرانبهاي «تفسير جامع صحيفة سجاديه» چنين مينويسند: «در صورتي که ظاهر به آداب شريعت آراسته شود، و باطن به نور معرفت و اخلاق حسنه و ايمانِ کامل منور گردد، چشم دل براي ديدن حقايق باز ميگردد، و هر قلبي به تناسب قدرت و قوتش به تماشاي جلال و جمال و عظمت و جبروت موفق ميشود.» (ج1، ص133) ايشان همچنين متذکر ميشوند که: «هر قلبي را در توجه به حضرت او و درک حقايق ايماني ظرفيتي است که برابر آن ظرفيت، قبول کنندة نور جمال است؛ چنانچه بيش از قدرت طلب شود به آن طلب پاسخ ندهند، که پاسخ به طلب خارج از توان و قوت قلب، مساوي به باد رفتن هستي است، چنآنکه درآية 143 سورة مبارکه اعراف، به اين معنا بهطور صريح اشارت رفته است، و در اين زمينه مفسر بزرگ قرن و عارف عاليشأن در تفسير الميزان توضيحي عالمانه داده است.» (ج1، ص135)
مفسر کبير قرآن علامه سيد محمد حسين طباطبائي در تفسير شريف الميزان روايتي را نقل ميکنند که حضرت امام صادق عليهالسلام در جواب سوال «ابي بصير» فرمودند که: مومن در قبل از دنيا، در دنيا و در قيامت خدا را ميبيند، ابي بصير خطاب به امام عرض کرد آيا اجازه دارم اين مطلب را از قول شما براي ديگران نقل کنم؟ حضرت فرمودند: نه، براي اينکه هر کسي معناي اين گونه مطالب را نميفهمد آن وقت مردمِ جاهل گفتارت را شبيه به کفر ميپندارند، و نميفهمند رؤيت به قلب غير از رؤيت به چشم است. همچنين ايشان از نهجالبلاغه نقل قول ميکنند که حضرت علي عليهالسلام فرمودند: «ديدگان او را (خدا) به رؤيت بصري نديده، وليکن دلهاست که او را به حقيقت ايمان ديدار کرده است.» علامة طباطبائي همچنين به نقل از حضرت امام رضا عليهالسلام مينويسند که: «رسول خدا هر وقت در مقام بر ميآمد که با چشم دل پروردگار خود را ببيند خداوند او را در نوري نظير نور حجابها قرار ميداد و در نتيجه هر چه در آن حجابها بود برايش روشن ميشد.» ايشان همچنين مينويسند که «محمد بن فضيل» از امام ابيالحسن عليهالسلام پرسيد آيا رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) پروردگار خود را ميديد؟ امام فرمودند: آري با دل خود ميديد. (ترجمه الميزان، ج8 ، ص341، ص340 و ص343)
نگاه کردن به ذات پاک پروردگار، با چشم دل و از طريق شهود باطن امکان پذير است و انسان را مجذوب آن ذات بيمثال و آن کمال و جمال مطلق ميکند، در اثر اين نگاه لذتي روحاني و وصف ناپذير به انسان دست ميدهد، که يک لحظهي آن از تمام دنيا و آنچه در دنيا است برتر و بالاتر ميباشد. پس اگر حجابها کنار رود و انسان خداوند را با چشم دل مشاهده کند، خواهد فهميد که چيزي محبوبتر و لذتبخشتر از نگاه به پروردگار با چشم درون نيست.
حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي در تفسير نمونه ذيل بحث «لقاء الله چيست؟» توضيح ميدهند که منظور از لقاء و ملاقات خداوند دو چيز ميتواند باشد. اول مشاهدهي آثار قدرت خداوند در صحنهي قيامت و پاداشها و کيفرها و نعمتها و عذابهاي او، دوم يک نوع شهود باطني و قلبي. ايشان در تکميل مطلب دوم ميفرمايند: «انسان گاه به جايي ميرسد که گويي خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده ميکند، به طوري که هيچگونه شک و ترديدي براي او باقي نميماند. اين حالت ممکن است بر اثر پاکي و تقوا و عبادت و تهذيب نفس در اين دنيا براي گروهي پيدا شود...» (تفسير نمونه، ج1، ص217)
ايشان همچنين در جاي ديگري ميفرمايند: «اگر در روايات اسلامي يا آيات قرآن تعبير لقاي پروردگار آمده است، منظور همان مشاهده با چشم دل و ديده خرد است»، اين استاد بزرگ در تفسير «فمن کان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا» ميفرمايند: «لقاي پروردگار که همان مشاهده باطني ذات پاک او با چشم دل و بصيرت درون است گرچه در اين دنيا هم براي مؤمنان راستين امکان پذير است اما ... اين مسئله در قيامت به خاطر مشاهده آثار بيشتر و روشنتر و صريحتر جنبه همگاني و عمومي پيدا ميکند.» (تفسير نمونه، ج12، ص577)
اين مرجع تقليد عظيم الشأن در جاي ديگري از تفسير نمونه مينويسند: «مشاهده خداوند با چشم دل هم در اين جهان ممکن است و هم در جهان ديگر و مسلماً در قيامت که ذات پاک او ظهور و بروز قويتري دارد اين مشاهده قويتر خواهد بود.» ايشان معتقدند که «چشم سر آثار را ميبيند و چشم دل آفريننده آثار را». پس لقاي معنوي پروردگار در قيامت رخ ميدهد، هنگامي که حجابهاي عالم دنيا کنار رود و غبارهاي شهوات و هوسها فرو نشيند، پردهها برداشته شود و انسان با چشم دل جمال دل آراي محبوب را ببيند، بر بساط قربش گام نهد و به حريم دوست راه يابد. (تفسير نمونه، ج2، ص88 و ج19، ص385)
روحاني گرانقدر جناب آقاي صادق حسنزاده، مترجم کتاب «رساله الولايهِ» علامه طباطبايي در پاورقي ترجمهي کتاب مذکور چنين آورده است: «از اين آيه شريفه (آيه 14 سوره مطفّفين) استفاده ميشود که همانا مشاهدة آيات الهي که از چشم غير اهل يقين، مستور است و پرده و حجاب بر آنها کشيده شده، به وسيله چشم دل است نه چشم ظاهري؛ پس براي دل چشم است همانطور که داراي اعضاي حسي ديگر نيز هست. و در تأييد اين معنا، آيات زيادي در قرآن کريم است. (مانند آية 9 سورة ياسين، آية 171 سورة بقره و آية 46 سورة حج) » (طريق عرفان، ص123 و 124)
آجنا وسيلهاي براي تلهپاتي است. تلهپاتي به معني ايجاد ارتباط از طريق افکار و بدون استفاده از ابزار فيزيکي و حواس پنجگانه و کلام ميباشد. همهي انسانها بالقوه داراي استعداد تلهپاتي ميباشند. اين پديده در انسانهاي اوليه يک راه ارتباطي معمول بوده است. در صورتيکه چشم سوم فعال و باز باشد، انسانها ميتوانند به راحتي از طريق تلهپاتي با يکديگر در ارتباط باشند. همه ميدانند که عاشقان چگونه هنگامي که دور از هم به سر ميبرند، از طريق فکر با هم ارتباط برقرار ميکنند، در اين موارد، علت اين است که عشق، امواج مغزي را با هم هماهنگ ميکند. مادران هر گاه فرزندانشان در خطر باشند، آگاه ميشوند، حتي اگر هزاران کيلومتر از آنها دور باشند.
با اوصاف فوق شما ميتوانيد از طريق چشم سوم براي هر کس که بخواهيد پيام بفرستيد؛ براي اين منظور هنگامي که روي چاکراي ششم تمرکز ميکنيد، تصوير شخصي را که ميخواهيد به او پيام بدهيد مجسم کنيد، او را در حال دريافت پيام ببينيد. ممکن است مدتي طول بکشد، اما به هر حال او دريافتي از شما خواهد داشت. اگر شما براي اين تمرين با کسي قرار بگذاريد، موفقيت بيشتري خواهيد داشت.
آجنا ميتواند عامل ارتباط ما با موجودات ديگر باشد. از طريق اين ساختار ميتوان با موجودات فيزيکي غير از انسان مانند گياهان و جانوران ارتباط برقرار ساخت. به عبارت ديگر، انسان ميتواند با کمک چشم سوم و تلهپاتي با جانوران و گياهان ارتباط گرفته، يا به اصطلاح با آنها صحبت کند. همچنين از طريق چشم سوم ميتوان با موجودات ماورائي ارتباط گرفت. در حال حاضر بر روي کرهي زمين که بخش بسيار بسيار کوچکي از جهان فيزيکي ميباشد، بيش از يک ميليون و دويست هزار گونه موجود زنده شناسايي شده است. با وجود اين همه موجود در اين کرهي خاکي کوچک، آيا به نظر شما ساير کرات موجود در جهان فيزيکي، خالي از موجودات و مخلوقات ميباشد؟ و آيا ساير جهانها (بخشهاي ديگر جهان هستي به غير از جهان فيزيکي) از موجودات و مخلوقات تهي ميباشد؟ به استناد مطالب ديني و يافتههاي علمي، ميتوان ادعا نمود که در ساير بخشهاي جهان هستي نيز مخلوقاتي زيست ميکنند. بخش زيادي از اين مخلوقات، موجودات ماورايياند، که در حالت عادي و با حواس فيزيکي نميتوان آنها را رؤيت نمود ولي با کمک چشم سوم ميتوان اين موجودات را احساس، ادراک و رؤيت نمود و با آنها ارتباط برقرار کرد. فرشته و جن از جمله مشهورترين و معروفترين موجودات ماورايي ميباشند.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383

| | | | از: عسل محبوب جمعه 14/2/1386 ساعت 12:13 صبح | | | | + اسامي چشم سوم Ajna Names | Metaphysics & Ajna
Dr Motaleb Barazandeh
متافيزيک و چشم سوم - دکتر مطلب برازنده
مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد
با نزديک شدن منظومهي شمسي به خورشيد مرکزي، نيروي ادراک ذهني انسانها افزايش مييابد. از آنجا که در آغاز يک عصر جديد قرار گرفتهايم، تصور ميشود که بسياري از رازهايي که تاکنون بر انسانها پنهان بوده است، در اين زمان بر همگان آشکار خواهد شد. اين امر مهم از طريق دستيابي به بُعد چهارم محقق ميگردد، کساني که نسبت به بُعد چهارم نابينا باشند، از اين مقوله محروم خواهند ماند.
اشراف به ابعاد ديگر جهان هستي از طريق چشم سوم ميسر ميشود. افراد معمولي که فقط از چشم سر براي رؤيت استفاده ميکنند، نسبت به متافيزيسينها که از تواناييهاي چشم سوم بهره ميگيرند نابينا محسوب ميگردند. چشم سوم يک در، يک راه و يک روزنه به سوي نور و روشنايي است. بسياري هستند که ميخواهند دربارهي چشم سوم بيشتر بدانند. اينان طالبان واقعي دانش حقيقي هستند.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383
| | | | از: عسل محبوب جمعه 14/2/1386 ساعت 12:13 صبح | | | | + Ajna Locationمکان چشم سوم | Ajna Names
Dr Motaleb Barazandeh
اسامي چشم سوم - دکتر مطلب برازنده
| |