متافيزيك

دانش، پرده اي جلوگير از آفتها است . [امام علي عليه السلام]

از: عسل محبوب  يكشنبه 23/2/1386  ساعت 12:40 صبح  

+ Ajna Applications عملکردها، فعاليت‌ها و وظايف چشم سوم?

Ajna Applications?


Dr Motaleb Barazandeh


 


عملکردها، فعاليت‌ها و وظايف چشم سوم - 2 - دکتر مطلب برازنده


TinyPic image


مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد


آجنا وسيله‎اي براي پيش‎بيني، پيشگويي، آينده‌نگري و روشن‌بيني است. آينده نگري شامل کسب اطلاعات و اخبار در مورد آينده مي‎باشد. روشن‌بيني به معني دريافت و رؤيت اطلاعات بدون استفاده از چشم معمولي است.


هم برق دم خنجر او سانحه سوز است       هم چشم دل روشن او حادثه بين است


تجارب زيادي در طول تاريخ اثبات کرده‎اند که مقولات فوق واقعيت داشته، انسان مي‎تواند به آنها دست يابد. ولي هر کس در اين زمينه ادعا کند، نمي‎توان گفت که ادعايش درست است و چه بسا ادعايي بيش نباشد. البته پر واضح است، آنهايي که در اين زمينه‎ها به توانايي‌هاي مثبت دست پيدا کرده‎اند، هيچ گونه ادعايي ندارند.


پيشگويي از جمله مقولات بسيار داغ و حساس در متافيزيک است، که با شک، شبهه، اوهام و خرافات آميخته شده است، و از لحاظ علمي جاي سوال و از نظر شرعي محل تأمل است. در اين مورد بايد گفت که اصل مطلب پيشگويي صحيح است و برخي انسان‌ها مي‌توانند به طرق مختلف از آينده با خبر شوند. حضرت امام خميني سلام الله عليه در کتاب «کشف الاسرار» با استفاده از نظرات فلاسفه و حکماي اسلامي و متافيزيسين‌ها و دانشمندان غربي وجود و صحت پيشگويي را به اثبات مي‌رسانند.


متافيزسين‌ها براي پيشگويي شيوه‌هاي مختلفي دارند که يکي از مهم‌ترين و معتبرترين آن استفاده از آجنا مي‌باشد. البته دست يافتن به قدرت پيشگويي و فعال نمودن اين توانايي نهفته در وجود انسان کار سخت و دشواري است، که نياز به زمان طولاني و زحمت فراوان دارد.


چشم سوم به خاطر نقش حياتي‌اش در ادراک روح، اهميت ويژه‎اي دارد. اين چاکرا مجراي ارتباطي ما با ضمير ناخودآگاه و مرکز نيروي درونيمان مي‎باشد، يعني جايي که بدن ما مي‎تواند خود را شفا دهد، يا جايي که ما مي‎توانيم ديگران را شفا دهيم. آجنا مرکز ارتعاش انرژي‌هاي روحي و نيروهاي رواني خودآگاه و ناخودآگاه ما مي‎باشد. به عبارت بهتر، چشم سوم مرکز فرماندهي روح در جسم فيزيکي است.


از لحاظ عاطفي، چشم سوم پلي به سوي شناخت و ارزيابي «خود» است. علاوه بر جنبه‌ي روحي، آجنا در زمينه‌ي توانايي‌هاي عقلاني نيز به ما کمک مي‎کند. اين چاکرا هم‌چنين به ما کمک مي‎کند که در برابر عقايد ديگران ـ به خصوص عقايد مخالف ـ ذهني باز داشته باشيم. بسياري از انسان‌ها تحمل و ظرفيت شنيدن و يا پذيرش عقايد مخالف با ميل و علاقه‌ي خودشان را ندارند، که اين در بسياري از موارد شغلي، خانوادگي و اجتماعي باعث بروز مشکلات عديده مي‌شود. بسياري از دعواها و درگيري‌ها در همين مطلب ريشه دارد. خيلي از انسان‌ها فرهنگ گفتمانشان بسيار ضعيف است. ضعف فرهنگ گفتمان به خاطر عدم فعاليت مناسب آجنا است.


آجنا ما را قادر مي‎سازد که از تجربه‎ها درس بگيريم. چشم سوم مرکز هوش عاطفي و استدلال شهودي ما است و بصيرت دروني ما را تا زماني که مانعي در برابر آن وجود نداشته باشد، افزايش مي‎دهد.


حتماً براي شما اتفاق افتاده که فکري به ذهنتان خطور کند و دقيقاً به همان صورت اتفاق بيفتد! مثلاً ممکن است قبل از رفتن به دانشگاه ، به فکرتان برسد که امروز در کلاس اتفاق عجيبي رخ خواهد داد و پس از حضور در کلاس در کمال تعجب مي‎بينيد که آن فکر به وقوع مي‎پيوندد. اين پديده در بعضي افراد به ندرت و در برخي ديگر به کرات پيش مي‎آيد. اين گونه امور از مجراي چشم سوم عمل کرده، اين اطلاعات به کمک آجنا به شخص مي‎رسد.


چشم سوم مانند مجرايي عمل مي‎کند که از طريق آن نوسان‌هاي فرامادي به سوي کيهان فرستاده مي‎شود. پس اين ساختار عامل ارتباطي ما با کيهان و گذرگاه ورود به کيهان مي‎باشد. کساني که به اين مرحله از رشد متافيزيک برسند، ديگر ترسي از مرگ نخواهند داشت و حتي مشتاق آن مي‎باشند. ترس از مرگ يکي از معضلات تمام اقشار بشر مي‎باشد. البته حقيقت آن است که جسم انسان از مرگ مي‎هراسد ولي روح نه تنها هراسي از مرگ ندارد بلکه مشتاق آن است.


تيسراتيل محل رؤيت و ارتباط با «استاد درون» يا «گورو» است. گورو، استاد و معلم متافيزيک و يا عرفان است که مي‌تواند در قالب روحي ظاهر شده و آموزش دهد. از نظر لغوي، گورو به معني شخص سنگين، موقر و محترم است. اين شخص داراي روحي والا و رفيع است و مي‌تواند در هر دو جهان فيزيکي و ماورائي حضور داشته باشد. بسياري از رازهاي هستي و خلقت براي گورو آشکار شده است. استاد درون به گذشته و آينده اشراف دارد. با ارواح در ارتباط است و هاله‌ي نوراني را مي‌بيند. آنگاه که معرفت‌جو آمادگي و ظرفيت لازم را داشته باشد، استاد درون به سراغ او مي‌آيد. به ياد داشته باشيد که اين استاد درون است که شما را انتخاب مي کند. اگر معرفت‌جو براي رسيدن به استاد درون تلاش فعال نمايد، نتيجه‌ي معکوس مي‌دهد، به عبارت ديگر اگر معرفت‌جو مدام طلب ديدار استاد درون را داشته باشد، به نتيجه نخواهد رسيد. صدا زدن گورو و يا فرا خواندن او امري گستاخانه است. براي ارتباط با استاد درون بايد متواضع و فروتن بود. گاهي اوقات جوينده در خواب، رويا و خلسه، ستاره‌ي آبي مي‌بيند که بيانگر ارتباط قريب الوقوع با استاد درون مي‌باشد.


آموزش‌هاي متافيزيک در دو بُعد ظاهري و باطني انجام مي‎شود. شروع آموزش‌ها عموماً با آموزش‌هاي فيزيکي يا ظاهري است، که شاگرد و استاد در بُعد فيزيکي هم‌ديگر را ملاقات کرده، آموزش‌ها را آغاز مي‎کنند. پس از مدتي که شاگرد توانايي و ظرفيت لازم را کسب کند، استاد به شکل روحي و از درون در زمان خواب، رؤيا و يا خلسه بر او ظاهر مي‌شود و آموزش‌هاي لازم را ارائه مي‎کند؛ به اين شخص استاد درون گفته مي‎شود. استاد درون مي‎تواند همان استاد ظاهري و فيزيکي باشد و يا مي‎تواند فرد ديگري باشد. استاد درون مي‎تواند در قيد حيات باشد و يا اين جهان خاکي را ترک نموده باشد. ممکن است براي شاگرد، استاد درون يک چهره‌ي آشنا و يا چهره‌ي جديد باشد. در هر شکل استاد درون در محل چشم سوم بر شاگرد ظاهر شده و او را آموزش مي‎دهد. شاگرد نيز از طريق آجنا مي‎تواند با استاد درون در ارتباط باشد.


قدرت ذهن، خرد، عقل، استدلال و بينش در چاکراي آجنا نهفته است. توانايي دست زدن به خلاقيت‎هاي بزرگ، توانايي آموختن و درس گرفتن از تجربه‎ها، توانايي ارزش‌يابي اعتقادات و نگرش‎ها و احترام  گذاشتن به نظرات ديگران از جمله مسائل ديگري هستند که به چشم سوم مربوط مي‎شوند. هر چند که عشق مربوط به چاکراي قلب (چاکراي اصلي شماره‌ي4) است ولي عشق‌هاي عرفاني و ماورايي به تيسراتيل ارتباط دارد. چشم سوم منشاء علم مطلق است.


از چشم سوم مي‎توان مانند يک دوربين استفاده کرد و با آن مي‎توان به سفر پرداخت؛ چشم سوم مي‎تواند شخص را به هر کجا مجسم کند، ببرد، زيرا توسط تجسم راهنمايي مي‎شود. همه‌ي افکار و احساساتي که ما به چشم سوم مي‎فرستيم، انرژي جذب مي‎کنند تا در نهايت به واقعيت تبديل شوند. ممکن است اين فرآيند چند روز تا چند هفته طول بکشد و با واسطه‎هاي متعدد به دست شخص برسد، اما اگر ثبات و پشتکار باشد، سرانجام به هدف خواهد رسيد. به عبارت ديگر چشم سوم جايگاه يک فرآيند برهم کنش است؛ همه افکار و احساساتي که شما وارد آن مي‎کنيد، به طرز شگرفي فزوني يافته، دوباره پديدار مي‎شوند.


از آنجا که چشم سوم هر چه را که شخص بخواهد برآورده مي‎سازد، مهم است که هميشه چيزهاي خوب آرزو شود. هرگز براي کسي آسيب و زيان نخواهيد. همواره براي همه‌ي نوع بشر و همه‌ي نژادها در سراسر جهان هستي بهترين را بخواهيد، هميشه کساني را که به شما آزار رسانده‎اند، ببخشيد و براي آنها دعاي خير کنيد. اين توصيه براي حفاظت از خود شماست. زيرا مانع از اين مي‎شود که احساس رنجش و ناخشنودي شما ادامه پيدا کند و شما را تا سطح شخصي که درباره‌ي او فکر مي‎کنيد تنزل دهد. هم‌چنين خواسته‎هاي خود را با چيزهاي آسان شروع کنيد. سعي نکنيد که از آسمان سکه‎هاي طلا ببارانيد، اين کار ممکن است ولي نه براي مبتديان. اگر مشکل مالي داريد، بهتر است که براي افزايش درک و فهم خود دعا کنيد.


چشم سوم پل برقراري ارتباط فکري با ديگران است. وقتي به هر دليل خوشايند و يا ناخوشايند به فرد ديگري فکر کنيم، يک پل انرژي بين چشم سوم ما و او برقرار مي‌شود که ما را به هم وصل مي‌نمايد. عوامل زيادي باعث مي‌شود که ما به ديگران فکر نمائيم، از جمله: دوست داشتن، تنفر داشتن، طلب کار بودن، بدهکار بودن، ظلم کردن، مظلوم واقع شدن و ... تمام اينها باعث شده که به فرد ديگري فکر نموده، از طريق پل انرژي چشم سوم با او ارتباط برقرار نماييم. در اين حالت اگر آن فرد از نظر علم و ايمان از ما بالاتر باشد، ما تا مرتبه‌ي او صعود مي‌کنيم، ولي اگر پايين‌تر باشد، ما نيز تا مرتبه‌ي او نزول خواهيم کرد. اگر فکر کردن به شخصي و در نتيجه ارتباط با او از طريق چشم سوم موقت و گذرا باشد، اين صعود و نزول نيز موقت و گذرا است. ولي در مواردي که به صورت دايم به فردي فکر نماييم، اتصال ما نيز دايمي بوده، صعود و يا نزول به مرتبه‌ي آن شخص نيز دايمي مي‌شود.


کينه به دل گرفتن سبب شده که انسان دايم به شخص مقابل فکر نموده، با مکانسيم‌هايي که ذکر شد، به مرتبه‌ي آن شخص نزول نمايد. براي همين توصيه شده که در اين موارد اشخاص را ببخشيد و از گناه آنها درگذريد و کينه‌ي آنها را به دل نگيريد. اين در درجه‌ي اول به نفع خود شما است.


چشم سوم عامل بهره گرفتن از جادوي سياه نيز مي‌باشد. جادوي سياه به معني استفاده‌هاي منفي از توانايي‌هاي متافيزيکي و نيروهاي ماورائي بر عليه ديگران مي‌باشد. هدف از اين کار آسيب رساندن به ديگران و اذيت نمودن آنها است. جادوي سياه در فرهنگ‌ها و ملل مختلف به شيوه‌هاي متفاوتي به‌کار مي‌رود. در جادوي سياه با اعمال فيزيکي و ماورائي که انجام مي‌شود، حجم زيادي انرژي منفي از چشم سوم عامل به سمت فرد مورد نظر ارسال مي‌گردد، اين انرژي‌هاي منفي با نمود فيزيکي و ماورائي خود تاثيرات منفي بر جسم و روان سوژه مي‌گذارد.


 


Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383


 


 



نظرات شما ()

از: عسل محبوب  يكشنبه 23/2/1386  ساعت 12:40 صبح  

+ Ajna & Nadiنادي‎ها و چشم سوم

Ajna & Nadi


Dr Motaleb Barazandeh


 


نادي‎ها و چشم سوم - دکتر مطلب برازنده


TinyPic image


مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد


انسان چيزي بيشتر از توده‎اي عصب، ماهيچه، استخوان و خون است. در بدن ما مراکز نامريي انرژي و مجاري متافيزيکي انرژي وجود دارند، که به ترتيب «چاکرا» و «نادي» گفته مي‎شوند. نادي‎ها ساختارهايي در بُعد ماورايي انسان مي‎باشند که در حد واسط چاکراها و سيستم عصبي قرار گرفته‎اند. بدين معني که انرژي‌هاي ماورايي ورودي به چاکراها، توسط نادي‎ها به گونه‎اي تغيير و تبديل مي‎يابد، تا بتواند به سيستم عصبي منتقل شود. در واقع نادي‎ها با تغيير طول موج و فرکانسِ انرژي‌هاي مذکور، آنها را به بُعد فيزيکي نزديک مي‎کنند، تا سيستم عصبي بتواند آنها را دريافت کند. به اعتقاد برخي از متافيزيسين‎ها در بدن انسان هفتاد و دو هزار نادي وجود دارد که چهارده‌تاي آنها اصلي هستند.


مهم‌ترين نادي‎هاي بدن انسان، سه نادي «آيدا»، «پينگالا» و «ساشومنا» هستند. اين سه نادي از انتهاي ستون فقرات تا ساقه مغز امتداد دارند. ساشومنا در مرکز ستون فقرات مستقيماً به طرف بالا امتداد دارد. اين نادي بر کانال مرکزي نخاع منطبق است. آيدا و پينگالا در اطراف نخاع در جهت‎هاي مخالف با هم تقاطع دارند و به همين حالت در هم تنيده شده، تا بـالاترين قسمت ستون فقرات ادامـه مي‎يابند. در نقـاط تقاطع آيدا و پينگالا چـاکراهاي اصلي قرار دارند. همه‌ي سيستم‎هـاي روحي داراي جنبه‎هاي فيزيکي در جسم ما هستند، اين نادی‎ها معادل‌های روحی سیستم‎های عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک می‎باشند. این اعصاب فعالیت‌های غیرارادی کالبد فیزیکی مانند ضربان قلب، هضم غذا، ترشح غدد و حرکات دودی را کنترل می‎کند. به‌طور کلی سیستم پاراسمپاتیک بر این فعالیت‌ها اثر بازدارنده دارد و متابولیسم را کُند می‎کند. درحالی‌که سیستم سمپاتیک بر این فعالیت‌ها اثر تحریکی داشته، سرعت آنها را بالا می‎برد. به عبارت بهتر سمپاتیک در شرایط غیر طبیعی، در بحران‌ها و استرس‌ها، بدن را برای مقابله با آن بحران آماده می‌کند، در این حالت وضعیت بدن به گونه‌ای تغییر می‌کند، تا بتواند آن بحران را تحمل کند. بعد از برطرف شدن بحران پاراسمپاتیک بدن را به حالت عادی و معمولی برمی‌گرداند. برای مثال در هنگام استرس با فعال شدن سمپاتیک ضربان قلب، سرعت تنفس، گردش خون و فعالیت سیستم عصبی افزایش می‌یابد. اما در همین حال فعالیت دستگاه گوارش از جمله حرکات معده و روده و ترشح بزاق کاهش پیدا می‌کند. نادی آیدا در ارتباط با سیستم عصبی پاراسمپاتیک عمل می‎کند و عملکرد نادی پینگالا در ارتباط با سیستم عصبی سمپاتیک است.


این سه نادی مهم از طریق سوراخ‎های بینی با تنفس (دم و بازدم) در ارتباط هستند. هنگامی که تنفس از طریق سوراخ سمت چپ بینی انجام می‎گیرد، نادی آیدا فعال است، در این حالت انسان برای کارهای فکری و ذهنی آمادگی دارد. وقتی نادی آیدا فعال‎تر است با کاهش سرعت متابولیسم، اثر سرد کننده بر بدن می‎گذارد. هنگامی‎ که تنفس از طریق سوراخ سمت راست بینی انجام می‎گیرد نادی پینگالا فعال است، در این حالت انسان سرشار از نیروی فیزیکی است و برای فعالیت جسمانی آمادگی دارد. در این حالت با بالا رفتن متابولیسم، بر بدن اثر گرم کننده‎ای اعمال می‎شود. پس پینگالا با جنبه‌ی فیزیکی و آیدا با جنبه‌ی ذهنی وجود انسان در ارتباط است. آیدا اثر خنک کننده و پینگالا اثر گرم کننده دارد.


خوابیدن به پهلوی راست سبب می‌شود که با تغییر تدریجی در وضعیت تنفس، مجرای سمت راست بینی تقریباً مسدود شده و تنفس از مجرای سمت چپ صورت گیرد. بدین‌ترتیب با تنفس از مجرای چپ، نیروهای ذهنی و ماورایی انسان تحریک و فعال می‌شود. خوابیدن به پهلوی چپ باعث شده که مجرای سمت چپ تقریباً مسدود شده و تنفس از مجرای راست انجام شود، در این حالت نیروهای فیزیکی و جسمی انسان تحریک و فعال می‌شود. به یاد بیاورید که انسان دارای دو بخش فیزیکی و متافیزیکی است که بخش ماورایی او بزرگ‌تر و مهم‌تر است و نیاز به توجه بیشتری دارد. پس خوابیدن به پهلوی راست با فعال کردن بخش ماورایی انسان ، فواید و محاسن عدیده‌ای خواهد داشت. حتماً اطلاع دارید که در دین مبین اسلام خوابیدن به پهلوی راست مستحب و خوابیدن به پهلوی چپ مکروه است. این دستور دینی دارای اسرار فراوانی است که با یکی از موارد آن در بالا آشنا شدید. موارد مذکور در بالا از کشفیات مؤلف این کتاب می‌باشد که در مرحله‌ی تئوری است.


در اکثر افراد یک چرخه‌ی روزانه‌ی فعالیت متناوب آیدا و پینگالا وجود دارد و هر چرخه بین یک تا چهار ساعت ادامه دارد. در افراد متعادل در طول شبانه‎روز جریانی برابر از هر دو برقرار است. تغییرات چرخه‌ی روزانه‌ی فعالیت متناوب آیدا و پینگالا به عملکرد جسمی، روانی و روحی مربوط است. در افراد بیمار یا دچار آشفتگی‌های ذهنی این سیستم به کلی فاقد تعادل است، در افراد عصبی و مضطرب سوراخ طرف راست بینی همیشه بازتر است، و در افراد به شدت افسرده در سوراخ طرف چپ بینی جریان هوای بیشتری برقرار است.


ارتباط بین تنفس، ذهن و کالبد روحی توسط پیاز بویایی و سیستم لیمبیک در مغز که با غده‌ی پینه‎آل در ارتباط است، برقرار می‎شود. پیاز بویایی که ارگان مربوط به حس بویایی نیز است، حس می‎کند که در کدام سوراخ بینی جریان برقرار است و این اطلاعات را به بقیه‌ی مغز نیز منتقل می‎کند. پیاز بویایی، ارگان بسیار پیچیده‎ای با هزاران ارتباط عصبی است که با همه‌ی قسمت‌های سیستم عصبی در ارتباط می‌‌‌باشد و عصب شناسان هنوز نتوانسته‎اند کاربردی برای آنها بیابند. پیاز بویایی دارای دو لُب است که هر یک مستقیماً بالای یکی از دو مجرای بینی قرار دارد.


 


Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383


 


 


نظرات شما ()

از: عسل محبوب  يكشنبه 23/2/1386  ساعت 12:40 صبح  

+ Ajna  & Brainامواج مغزي  و  چشم سوم

Ajna  & Brain


Dr Motaleb Barazandeh


 


امواج مغزي  و  چشم سوم - دکتر مطلب برازنده


TinyPic image


مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد


بسياري از متافيزيسين‎ها معتقدند که غده‌ي پينه‎آل و سيستم پيچيده‌‌ي عصبي مربوط به آن پس از مدت‌هاي طولاني تمرين مراقبه دچار تغيير عملي مي‎شود. اين موضوع توسط بسياري از دانشمندان که روي فعاليت الکتريکي مغز تحقيق کرده‎اند، اثبات شده است. آنها دريافته‎اند که وقتي انسان در حالت بيداري و هوشياري معمولي به سر مي‎برد، امواج الکتريکي مغز که در اين حالت امواج بتا نام دارند و توسط قشر مخ توليد مي‎شوند، داراي طول موج کم و فرکانس زياد هستند. وقتي فرد چشمانش را مي‎بندد و ذهن او در حالت آرامش و در عين حال هوشياري قرار دارد، تغيير ناگهاني در شکل امواج مغز به وجود مي‎آيد، طول موج امواج بيشتر شده، فرکانس آنها کاهش مي‎يابد. اين امواج را امواج آلفا مي‎نامند، که وجود آنها هم در دانشجويان مبتدي و هم در استادان متافيزيک نشان داده شده است.


ديده شده که مراقبه کنندگان با تجربه و استادان پيشرفته‌ي متافيزيک داراي يک موج مغزي ديگري به نام تتا مي‎باشند، امواج تتا نسبت به امواج آلفا داراي طول موج بيشتر و فرکانس کمتر مي‎باشند. نکته جالب توجه اين است که اين امواج تتا به‌طور طبيعي تنها در مبتلايان به بيماري صرع در زمان حمله‎هاي صرع ماژور ديده مي‎شود. يک توضيح ممکن براي اين موضوع اين است که در زمان حمله‎هاي صرع، سطوح پايين سيستم عصبي کنترل کامل بدن را به‌دست مي‎گيرد و ذهن برتر در حالت آرامش کامل به سر مي‎برد. چنان‌که در حالت مراقبه عميق اتفاق مي‎افتد.


حالت مراقبه باعث تغييرات فيزيولوژيک ديگري نيز مي‎شود که هم‌زمان با ثبت امواج مغزي بررسي مي‎شود. در حالت آگاهي مراقبه‎اي با امواج مغزي آلفا، تعداد ضربان قلب، مصرف اکسيژن توسط سلول‌هاي بدن و دفع دي‎اکسيد کربن کاهش مي‎يابد، متابوليسم بدن آهسته‎تر مي‎شود و فعاليت سيستم عصبي سمپاتيک نيز کاهش مي‎يابد. کاهش سطح لاکتات خون به مراتب محسوس‎تر است. درحالي‌که سطح اين ماده در خون افراد دچار تنش‌هاي عصبي و اضطراب به‌طور مشخص بالا است. در حالت مراقبه يعني زماني که مغز امواج آلفا ساطع مي‎کند، فرآيندي مخالف با فعاليت سيستم ترشح کننده‌ي آدرنالين اتفاق مي‎افتد. اين فرآيند بدن را قادر مي‎سازد که در حالتي آسوده‎تر و رهاتر عمل کند.


گروه ديگري از پژوهش‎گران پيرامون پديده‎هاي روحي انسان مخصوصاً ارتباط بين ادراکات فراحسي و فعاليت امواج آلفا تحقيق کرده‎اند. در يک بررسي از تعداد زيادي افراد خواسته شد که حدس بزنند درون يک جعبه‌ي در بسته چه کارتي وجود دارد. با استفاده از تست‎هاي آماري مشخص شد، هنگامي که فرد چشمانش را مي‎بندد و روي موضوعي تمرکز مي‎کند امواج آلفاي مغز او افزايش مي‎يابد و کساني که امواج آلفاي بيشتري توليد مي‎کردند، اغلب مي‎توانستند کارتهاي داخل جعبه را به درستي تشخيص دهند. در مواردي که توليد امواج آلفا در حد پايين قرار داشت، (همان طور که در حالت طبيعي در بسياري از مردم يا هنگام باز بودن چشم‌ها مشاهده مي‎شود) حدس زدن کارتها تنها براساس شانس صورت مي‎گرفت. افراد مورد آزمايش هم‌چنين وضعيت ذهني خود را در هنگام فعاليت غالب امواج آلفا توصيف کردند، همه آنها اتفاق نظر داشتند که آن حالت رهايي ذهن و جدايي از اطراف، تجربه‎اي لذت بخش بود. هنگامي که افراد در اين حالت چشمان خود را باز مي‎کردند، مي‎توانستند جدايي خود را از اشياء محيط مشاهده کنند. افزايش توانايي‌هاي روحي در اين شرايط با توانايي‌هاي فردي که چاکراي آجناي خود را فعال کرده و مي‎تواند اشياء دور را با چشم بصيرت ببيند، مطابقت دارد.


نوش داروي اکثر بيماريهاي دنياي مدرن، امواج مغزي آلفا است که بدن و ذهن را در وضعيتي آرام و آزاد قرار مي‎دهد و با واکنش‎هاي ناهنجاري که از ابتداي خلقت انسان در جسم او رخ داده مقابله مي‎کند. در دنياي مدرن زندگي انسان ديگر توسط حيوانات وحشي يا قبايل آدم خوار تهديد نمي‎شود، اما سيستم قديمي ترشح کننده‌ي آدرنالين که بدن انسـان را در برابر چنان تهديدهايي محافظت مي‎کرده است، در برابر تهديـدهاي مـدرن نيز به همان روش قـديمي واکنش نشان مي‎دهد. امروزه تهديد‎هاي زندگي انسان معمولاً به صورت ترس از بحران مالي يا از دست دادن موقعيت شغلي و يا مشکلات خانوادگي و امثال آن جلوه‎گر مي‎شود. اگرچه اين قبيل تنش‌هاي جامعه‌ي مدرن خطرات غير واقعي هستند، ذهنِ نگران و مضطرب آنها را واقعي تلقي مي‎کند. از آنجا که بحران‎هاي دنياي مدرن حد و مرزي ندارد و هرگز پايان نمي‎پذيرد، بدن بسياري از مردم به‌طور مداوم نسبت به آنها واکنش نشان مي‎دهد. اين حالت تنش و اتلاف مداوم انرژي، منجر به بيماري‎هاي جسمي و روحي مي‎شود. علاوه بر اين بزرگ‌ترين مکانيسم دفاعي بدن انسان به دليل استفاده‌ي بيش از حد فرسوده مي‌شود و به اين ترتيب بسياري از مردم خود را در مقابل خطرهاي واقعي ناتوان مي‎بينند. افزايش روزافزون تعداد قربانيان شوک ناشي از مواجهه‌ي ناگهاني با موقعيت‎هاي خطرناک واقعي تأييد کننده‌ي اين مطلب است. پزشکان و دانشمندان معتقدند که مراقبه يکي از بهترين شيوه‌ها براي درمان اين عارضه است. مراقبه باعث آرامش ذهن مي‎شود و همواره با کاوش در زواياي روح انسان همراه است.


همانطوري که گفته شد حد فيزيکي آجنا، غده‌ي پينه‎آل است که با مغز در ارتباط مي‎باشد. برخي از متافيزيسين‎ها معتقدند که غده‌ي پينه‎آل گيرنده و فرستنده‌ي نوسان‌هاي نامحسوسي است که افکار و پديده‎هاي روحي را در کيهان انتقال مي‎دهد. غده‌ي پينه‎آل امواج مغزي را به امواج الکتريکي تبديل مي‎کند، که با سرعتي بالاتر از سرعت نور حرکت مي‎کنند، اين امواج در مغز انسان ذخيره مي‎شوند. کساني که داراي توانايي‌هايي مانند بينايي و شنوايي متافيزيکي هستند، اين کار را از طريق همين امتياز چاکراي آجنا يعني تغيير ماهيت امواج آلفا انجام مي‎دهند.


انسان مدرن، داراي تفکري منطقي است و ترجيح مي‎دهد زندگي خود را براساس واقعيت‎هاي علمي پايه‎گذاري کند. امروزه بيشتر، واقعيت‎هاي علمي مورد پذيرش قرار مي‎گيرند و تجربيات علمي ثابت کرده‎اند، بعضي از مردم که تفکر مراقبه‎اي دارند و امواج مغزي آنها به‌طور عمده از نوع آلفاست، مي‎توانند وقايع را پيش‎بيني کنند و از وقايع دروني و بيروني که خارج از دسترس حواس پنج‌گانه است آگاهي داشته باشند. اين توانايي‌هاي روحي که بسياري از مردم براي کسب آنها تلاش مي‎کنند، ابتدايي‎ترين نشانه‎هاي قدم گذاشتن در مسير معنويت هستند. اگرچه رهروان واقعي، داشتن اين توانايي‌ها را انکار مي‎کنند تا مبادا آشکار ساختن توانايي‌هايشان باعث زوال و شکست آنها شود. حقيقت اين است که قدرت‎هاي دروني در همه‌ي ما وجود دارد، ما فقط بايد براي بيدار کردن مراکز عالي مغز که با چاکراي آجنا در ارتباط هستند، تمرين کنيم تا بتوانيم راهي به سوي تجربه‎هاي جديد و روزنه‎اي به سوي نور و روشنايي بگشاييم.


 


Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383


 


 


نظرات شما ()

از: عسل محبوب  يكشنبه 23/2/1386  ساعت 12:40 صبح  

+ ارگان‌هاي مرتبط با چشم سوم - Organs connected to Ajna

Organs connected to Ajna


Dr Motaleb Barazandeh


 


ارگان‌هاي مرتبط با چشم سوم - دکتر مطلب برازنده


TinyPic image


مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد


هر يک از چاکراها از لحاظ فيزيکي و متافيزيکي با بخش‌هاي مختلف و عملکردهاي متفاوتي از وجود انسان در ارتباط هستند. به عبارت دقيق‌تر، هر يک از چاکراهاي اصلي با ساختار و عملکرد تمام کالبدهاي هفت‌گانه انسان در ارتباط است. چشم سوم نيز با آناتومي و فيزيولوژيِ جسم و پاراآناتومي و پارافيزيولوژيِ روان و روح در ارتباط است. ارتباط آجنا با جسم فيزيکي را از نظر اهميت مي‌توان به سه بخش تقسيم نمود: اول غدد درون‌ريز، دوم سيستم عصبي، سوم ساير ارگان‌ها. در بخش اول، چشم دل به‌طور مشخص با غده‌ي پينه‌آل و غده‌ي هيپوفيز در ارتباط است. در بخش دوم با سيستم عصبي مرکزي و به‌طور دقيق با مغز و بخش گردني نخاع ارتباط دارد. حواس پنج‌گانه نيز با آجنا مرتبط است. در بخش سوم مي‌توان از چشم‌ها، گوش‌ها، بيني و سينوسهاي پيشاني، گونه و بيني نام برد. برخي اعتقاد دارند که چشم سوم با سيستم ايمني نيز در ارتباط است. عده‌اي ديگر معتقدند که سيستم ايمني به چاکراي شماره‌ي يک مربوط مي‌شود. به ياد داشته باشيد که اعصاب و غدد درون‌ريز از مهم‌ترين بخش‌هاي جسم فيزيکي مي‌باشند، چون تمام عملکردهاي فيزيکي از بُعد مادي در نهايت به اين دو بخش برمي‌گردد، در اصل اين دو بخش رهبر و مسؤول کنترل و هدايت تمام اعمال فيزيکي در جسم مي‌باشند. تمام فعل و انفعالات فيزيکي توسط اعصاب و غدد درون‌ريز تنظيم مي‌شوند. اين دو بخش مکمل يکديگر مي‌باشند.


همانطور که گفتيم در سطح آناتوميک وفيزيولوژيک هر چاکرا با قسمتي از سيستم عصبي و غدد درون‌ريز در ارتباط است. هرچند که چـاکراها به تناسب محل قـرار گـرفتن‌شان با بخش‌هاي مختلفي از جسم فيزيـکي در ارتباطـند، ولـي ارتباطشان با غدد درون‌ريز بسيار حايز اهميت است. به‌طوري که بين چاکراها و غدد درون‌ريز ارتباطات و تأثيرات متقابل وجود دارد. به عبارت ديگر هر چاکرا داراي يک معادل فيزيکي مشخص در کالبد فيزيکي است. معادل فيزيکي چاکراي آجنا غده‌ي پينه‎آل (غده‌ي صنوبري) است. البته برخي اعتقاد دارند که معادل اين چاکرا غده‌ي هيپوفيز است و غده‌ي پينه‎آل را به چاکراي شماره‌ي هفت ارتباط مي‎دهند. از آنجا که چشم سوم به وسيله‌ي عنصر نور کنترل مي‎شود و با توجه به ساختار و عملکرد غده‌ي پينه‎آل به نظر مي‎رسد که چشم سوم در ارتباط با اين غده باشد.


غده‌ي پينه‎آل براي بيش از دو هزار سال موضوع مطالعات فلسفي بوده است. هم‌چنين پزشکان و دانشمندان تا مدت‌ها درباره‌ي عملکرد دقيق آن سردرگم بوده‎اند. به هرحال امروزه آخرين مطالعات پزشکي نشان مي‎دهد که غده‌ي پينه‎آل در توانايي‌هاي روحي انسان نقش مهمي دارد. از بين ارگان‌هاي بدنِ انسان هيچ ارگان ديگري به اندازه‌ي غده‎ي پينه‎آل در جهت تکامل دچار تغيير و تحول نشده است.


تحقيقاتي که روي فسيل‎هاي به جا مانده از اعصار گذشته انجام شده، نشان داده است که غده‌ي پينه‎آل مانند يک چشم فيزيکي سوم عمل مي‎کرده، که به نور و تاريکي حساس بوده است. اين واقعيت درباره‌ي گونه‎هاي منقرض شده‎اي مانند «برونتوساراس» و ساير مهره‎داران دوزيست ابتدايي اثبات شده است. حتي امروزه در حيوانات پست‌تر مانند قورباغه، غده‌ي پينه‎آل، نور را حس مي‎کند. در جريان تکامل گونه‎ها از خزندگان تا پرندگان، حيوانات و سرانجام انسان، سلول‌هاي حس‎گر غده‌ي پينه‎آل، به وسيله سلول‌هاي ديگر جايگزين شده‎اند و در تکامل يافته‎ترين مهره‎داران مانند انسان ديگر اثري از سلول‌هاي گيرنده‌ي نور در غده‌ي پينه‎آل به جا نمانده است.


در پستانداران غده‌ي پينه‎آل تقريباً در وسط مغز قرار گرفته است. اين غده به رنگ سفيد و به شکل ميوه‌ي کاج است. در انسان اين غده به نسبت بلندتر است و حدود 100 ميلي‎گرم وزن دارد. بعد از بلوغ، اين غده با فرآيند رسوب کلسيم سفت مي‎شود اما عملکرد آن تغييري نمي‎کند. سال‌ها پيش دانشمندان کشف کرده‎اند که در پسران جوان دچار تومورهاي اطراف غده‌ي پينه‎آل، رشد زودرس اندامهاي تناسلي روي مي‎دهد، درحالي‌که در پسران دچار تومورهاي غده‌ي پينه‎آل، تکامل صفات ثانويه جنسي به تأخير مي‎افتد. علت اين است که تومورهاي اطراف غده‌ي پينه‎آل عملکرد آن را مهار مي‎کنند. درحالي‌که وقتي خود غده دچار تومور شده است، فعاليت آن بيشتر از حد عادي است و بنابراين رشد جنسي را به تأخير مي‎اندازد.


يکي از فيزيولوژيست‎هاي مشهور در آزمايشگاه نشان داده است که غده‌ي پينه‎آل يک ساعت بيولوژيک حساس است که با استفاده از ريتم روزانه‌ي انرژي عصبي، ترشح غدد درون‌ريز را تحريک مي‎کند. اين فعاليت عصبي تحريک کننده توسط نور ايجاد مي‎شود. او هم‌چنين کشف کرده است که غده‌ي پينه‎آل هورمون ملاتونين توليد مي‎کند، اين هورمون در هيچ ارگان فيزيکي ديگري توليد نمي‎شود. ملاتونين علاوه بر تأثيراتش بر رنگدانه ملانين در پوست، در زنان باعث کاهش اندازه تخمدان‌ها و افزايش مدت سيکل قاعدگي ماهانه مي‎شود. به‎طور کلي اين هورمون عملکرد جنسي انسان را کاهش مي‎دهد.


غده‌ي پينه‎آل فقط در هنگام تاريکي، هورمون ملاتونين توليد مي‎کند، پس از گذشت شش ساعت از تاريکي اندازه‌ي غده‌ي پينه‎آل افزايش مي‎يابد و براي توليد ملاتونين فعال مي‎شود. وقتي روشنايي دوباره پديدار مي‎شود توليد ملاتونين کاهش مي‎يابد. اين پديده، مشابه عملکرد غده‌ي هيپوفيز است که هورمون آدرنوکورتيکوتروپ را بين ساعت سه تا شش صبح توليد مي‎کند. اين هورمون فعال کننده‌ي غدد آدرنال (فوق کليوي) است. غده‌ي پينه‎آل که در دنياي مدرن، عملکرد خود را به عنوان يک ارگان حس‎گر نور از دست داده است، با دريافت نور توسط چشم‌ها کنترل مي‎شود، به اين ترتيب که چشم‌ها بر سيستم عصبي سمپاتيک تأثير گذاشته، سيستم سمپاتيک هم به نوبه‌ي خود غده‌ي پينه‎آل را فعال يا غيرفعال مي‎کند.


غده‌ي پينه‎آل هورمون ديگري به نام اسکوروتونين هم توليد مي‎کند. اين هورمون در هنگام روشنايي توليد مي‎شود. در شرايط روشنايي پايدار غده‌ي پينه‎آل توليد ملاتونين را متوقف مي‎کند و به‌طور مداوم به توليد مقادير بالاي اسکوروتونين مي‎پردازد. از سوي ديگر در تاريکي پايدار توليد اسکوروتونين ادامه مي‎يابد. توليد اين هورمون هنگام روز در بالاترين حد و هنگام شب در پايين‎ترين حد است، حتي اگر محيط به‌طور مداوم تاريک باشد. هم‌چنين مشخص شده است که برداشتن چشم‌ها يا قطع کردن سيستم سمپاتيک موش‎ها اثري مشابه قرار دادن آنها در تاريکي مداوم دارد. به هر حال در اين شرايط ريتم روزانه‌ي توليد اسکوروتونين به‌طور طبيعي ادامه پيدا مي‎کند.


چرخه روزانه‌ي روشنايي، در چرخه‎هاي فعاليت غدد بسياري از حيوانات پست‎تر نيز نقش مهمي دارد. افزايش نور خورشيد در فصل بهار باعث رشد غدد جنسي و آغاز چرخه‌ي توليد مثل و جفت‎گيري در بسياري از پرندگان و پستانداراني که توليد مثل سالانه دارند، مي‎شود. چرخه‌ي روزانه‌ي روشنايي و تاريکي با انواع ريتم‌هاي روزانه‌ي پستانداران مانند چرخه‌ي ترشح هورمون‌هاي جنسيِ غدد فوق کليوي هم‌زماني دارد.


در قورباغه‎ها غده‌ي پينه‎آل ارگاني است که از سلول‌هاي ويژه چشم تشکيل يافته، اين چشم سوم در قورباغه‎ها يک ارگان حس‎گر نور است. در استراليا گونه‎اي از مار وجود دارد که نحوه‌ي قرار گيري فلس‌هاي روي سر او نشان دهنده‌ي يک چشم سوم است. با برداشتن فلس‌ها مي‎توان يک چشم فيزيکي کامل را مشاهده کرد. هم‌چنين تحقيقات اوليه روي غده‌ي پينه‎آل نشان داده است که سلول‌هاي اين غده ذاتاً سلول‌هاي چشمي بوده‎اند، با تکامل بشر چشم سوم عملکرد خود را به عنوان يک چشم فيزيکي از دست داده، مغز اطراف آن را فراگرفته و آنچه ما اکنون غده‌ي پينه‎آل مي‎ناميم، بر جاي مانده است.


انسان اوليه از لحاظ عقلاني پيشرفته نبوده، حيات او عمدتاً به غريزه و شهود وابسته بوده است، که هر دو از طريق چاکراي آجنا عمل مي‎کنند. چاکراي آجنا با غده‌ي پينه‎آل و اين غده با سيستم عصبي سمپاتيک در ارتباط است. اکثر اعمال انسان اوليه را سيستم عصبي سمپاتيک کنترل مي‎کرده، زيرا سيستم عصبي مرکزي انسانِ اوليه (مغز و نخاع) به حد کافي تکامل يافته نبوده است. بنابراين زندگي انسان اوليه و عملکرد سيستم عصبي سمپاتيک او به‌طور عمده به تکانه‌هاي کالبد اختري وابسته بوده است. با تکامل بشر، سيستم عصبي سمپاتيک مهار شده و سيستم عصبي مرکزي به ميزان قابل توجهي تکامل پيدا کرده است. به اين ترتيب کالبد اختري نيز مهار شده، هر چند هنوز با ارسال پيام به پايانه فيزيکيِ چاکراي آجنا يعني غده‌ي پينه‎آل در مغز به فعاليت خود ادامه مي‎دهد. انسان امروزي با اين مغز تکامل يافته مي‎تواند از دانش اختري سود ببرد. از آنجا که در انسان مدرن فرآيندهاي عقلاني و فعاليت سيستم عصبي مرکزي غالب شده‎اند، فعاليت معنوي انسان دچار مشکل و نقصان شده است.


دانش کسب شده در سطوح فرامادي در مغز اختري يا ذهن پديدار مي‎شود و از طريق کالبد اختري به مغز فيزيکي مي‎رسد. غده‌ي پينه‎آل با چاکراي آجنا ارتباط دارد وآجنا نيز به نوبه‌ي خود با کالبد ذهني در ارتباط است. غده‌ي پينه‎آل به عنوان يک ارگان فيزيکي انتقال دهنده‌ي افکار از يک مغز به مغز ديگر يا از سطح بالاتر به مغز فيزيکي عمل مي‎کند. اما انسان اغلب از ماهيت اين دانش يا نحوه‌ي ارتباط با آن آگاهي ندارد، زيرا اکثر مردم از سطوح بالاتر، آگاهي ندارند و توانايي‌هاي معنوي آنها درگير تکانه‎ها و فرآيندهاي ذهني است. بسياري از مردم نسبت به فرآيندهاي سطح بالا حساسند، اما عدم آگاهي آنها ناشي از فقدان ارتباط با سيستم عصبي سمپاتيک است. ممکن است فردي در سطح اختري آگاه و فعال باشد، اما به علت عدم ارتباط بين سيستم‎هاي فيزيکي و اختري در آگاهي او وقفه وجود داشته باشد. هر چقدر که آگاهي در سطح اختري زنده و فعال باشد، نمي‎تواند خاطره‌ي تجربيات آگاهي برتر را به مغز فيزيکي انتقال دهد، مگر اين‌که ارتباط‎هاي مذکور فعال باشند.


 


Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383



 


 


نظرات شما ()

از: عسل محبوب  يكشنبه 23/2/1386  ساعت 12:40 صبح  

+ Ajna Applications ملکردها، فعاليت‌ها و وظايف چشم سوم - 1

Ajna Applications - 1


Dr Motaleb Barazandeh


 


عملکردها، فعاليت‌ها و وظايف چشم سوم - 1 - دکتر مطلب برازنده


TinyPic image


مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد


چشم سوم پل ارتباطي فيزيک و متافيزيک، ظاهر و باطن، جسم و روح، تن و روان، مغز و ذهن و خودآگاه و ناخودآگاه است.


چشم سوم پلي براي رفتن به فراسوي ابعاد مکان و زمان مي‎باشد. بُعد فيزيکي ما ـ جسم ـ مقيد به بُعد مکان و زمان مي‎باشد، به اين معني که وقتي جسم ما در زمان حال است، ديگر نمي‎تواند هم‌زمان در گذشته و يا در آينده باشد. يا وقتي جسم ما در يک مکان است، نمي‎تواند هم‌زمان در مکان يا مکان‌هاي ديگر باشد. اين محدوديت‌ها براي ابعاد متافيزيک وجود ما مصداق ندارد. پس انسان مي‎تواند از طريق چشم سوم به ماوراي بُعد مکان و زمان سفر کند. در اصل مي‎توان با کمک آجنا به مکان‌ها و زمان‌هاي ديگر در عالم فيزيکي و حتي در عوالم ديگر اشراف پيدا کرد. فخرالدين عراقي چنين بيان مي‎دارد که:


گشت بيدار چشم دل، چو مرا       عالم از پيش جسم و جان برخاست


آجنا دريچه‌ي ورود به جهان‌هاي ماوراء و شاه‌راه حياتي براي رسيدن به جهان‌هاي ديگر مي‎باشد؛ به عبارت ديگر چشم سوم سرآغاز ارتباط انسان با جهان‌هاي معنوي است. چشم سوم مناسب‎ترين مکان براي اين کار در افراد اهل علم و دانش مي‎باشد. پس مي‎توان گفت، آجنا پلي بين سطح فيزيکي و سطوح معنوي است و راهي براي دست‎يافتن به واقعيت‎ها و توانايي‌هاي جهان‌هاي ديگر مي‎باشد.


حضرت آيت الله جوادي آملي ـ که خداوند ايشان را محفوظ نموده و بر توفيقات ايشان بيفزايد ـ در کتاب «حکمت عبادات» در بحث عالم مُلک و ملکوت مي‌فرمايند: «ملکوت يعني باطن و مُلک يعني ظاهر. آنجا که سبحان است، جاي ملکوت است (فسبحان الّذي بيده ملکوت کلّ شيء) و آنجا که سخن از مُلک است جاي تبارک، (تبارک الّذي بيده الملک). بين ملک و ملکوت مثل ظاهر و باطن فرق است. او همگان را دعوت کرده که سري به باطن عالم بزنيد و خود را ارزان نفروشيد. نه به خود اعتماد کنيد و نه به ديگران. راه رسيدن به باطن عالم را راهيان و واصلان اين راه تبيين کرده‌اند.» در جاي ديگري از همين مبحث ايشان مي‌فرمايند: «کسي که به عالم ملکوت آشنا شد از آنجايي که ملکوت يقين آور است، ديگر مردّد نيست و در هيچ امري شک ندارد.» (حکمت عبادات، ص56) ايشان هم‌چنين معتقد هستند که از طريق عبادات ديني مي‌توان به ملکوت راه يافت؛ «حکمت عبادتْ راه پيدا کردن به ملکوت است. و مشاهده ملکوت با يقين همراه است و چيزي در عالم گرامي‌تر و گران‌تر از يقين نيست. خدا اين يقين را به افراد خاصي اعطا مي‌کند نه همگان.»


حضرت امام خميني سلام الله عليه در شروع کتاب نفيس آداب نماز مي‌فرمايند: «... متحيّراني هستيم که چون کرم ابريشم از سلسله‌هاي شهوات و آمال بر خود تنيده و يکسره از عالم غيب و محفل انس چشم بريده؛ جز آن که از بارقة الهيّه چشم دل ما را روشني بخشي...» (آداب نماز، ص1)


تيسراتيل محلي براي دريافت ادراکات فراحسي، الهام، اشراق، کشف و شهود مي‎باشد. آيت الله ممدوحي در توضيح يکي از عبارات علامه طباطبايي مي‌نويسد: «اگر کسي چشم باطنش باز شود امکان ندارد از شهود ظاهري پي به مشهود باطن نبرد» (طريق عرفان، ص44) هاتف اصفهاني با اشاره به همين مضامين مي‎گويد:


چشم دل باز کن که جان بيني       آنچه ناديدني است آن بيني


چشم سوم در مباحث عرفاني از جايگاه ويژه‎اي برخوردار است. آجنا در مباحث عرفاني به چشم دل معروف مي‎باشد و بسياري از تجارب عرفاني به وسيله‌ي چشم دل کسب مي‎گردد؛ به عبارت ديگر چشم دل محلي براي رؤيت تصاوير و کسب تجارب معنوي و عرفاني مي‎باشد. فخرالدين عراقي دراين‌باره چنين سروده است:


ديده ادراک او ناظر احکام لوح       چشم دل پاک او مشرق ام‎الکتاب


دانشمند بزرگ و عالم متقي، استاد شيخ حسين انصاريان ـ که خداوند بر طول عمر و توفيقات ايشان بيفزايد ـ در کتاب ارزشمند و گرانبهاي «تفسير جامع صحيفة سجاديه» چنين مي‌نويسند: «در صورتي که ظاهر به آداب شريعت آراسته شود، و باطن به نور معرفت و اخلاق حسنه و ايمانِ کامل منور گردد، چشم دل براي ديدن حقايق باز مي‌گردد، و هر قلبي به تناسب قدرت و قوتش به تماشاي جلال و جمال و عظمت و جبروت موفق مي‌شود.» (ج1، ص133) ايشان هم‌چنين متذکر مي‌شوند که: «هر قلبي را در توجه به حضرت او و درک حقايق ايماني ظرفيتي است که برابر آن ظرفيت، قبول کنندة نور جمال است؛ چنانچه بيش از قدرت طلب شود به آن طلب پاسخ ندهند، که پاسخ به طلب خارج از توان و قوت قلب، مساوي به باد رفتن هستي است، چنآن‌که درآية 143 سورة مبارکه اعراف، به اين معنا به‌طور صريح اشارت رفته است، و در اين زمينه مفسر بزرگ قرن و عارف عالي‌شأن در تفسير الميزان توضيحي عالمانه داده است.» (ج1، ص135)


مفسر کبير قرآن علامه سيد محمد حسين طباطبائي در تفسير شريف الميزان روايتي را نقل مي‌کنند که حضرت امام صادق عليه‌السلام در جواب سوال «ابي بصير» فرمودند که: مومن در قبل از دنيا، در دنيا و در قيامت خدا را مي‌بيند، ابي بصير خطاب به امام عرض کرد آيا اجازه دارم اين مطلب را از قول شما براي ديگران نقل کنم؟ حضرت فرمودند: نه، براي اين‌که هر کسي معناي اين گونه مطالب را نمي‌فهمد آن وقت مردمِ جاهل گفتارت را شبيه به کفر مي‌پندارند، و نمي‌فهمند رؤيت به قلب غير از رؤيت به چشم است. هم‌چنين ايشان از نهج‌البلاغه نقل قول مي‌کنند که حضرت علي عليه‌السلام فرمودند: «ديدگان او را (خدا) به رؤيت بصري نديده، وليکن دلهاست که او را به حقيقت ايمان ديدار کرده است.» علامة طباطبائي هم‌چنين به نقل از حضرت امام رضا عليه‌السلام مي‌نويسند که: «رسول خدا هر وقت در مقام بر مي‌آمد که با چشم دل پروردگار خود را ببيند خداوند او را در نوري نظير نور حجاب‌ها قرار مي‌داد و در نتيجه هر چه در آن حجاب‌ها بود برايش روشن مي‌شد.» ايشان هم‌چنين مي‌نويسند که «محمد بن فضيل» از امام ابي‌الحسن عليه‌السلام پرسيد آيا رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) پروردگار خود را مي‌ديد؟ امام فرمودند: آري با دل خود مي‌ديد. (ترجمه الميزان، ج8 ، ص341، ص340 و ص343)


نگاه کردن به ذات پاک پروردگار، با چشم دل و از طريق شهود باطن امکان پذير است و انسان را مجذوب آن ذات بي‌مثال و آن کمال و جمال مطلق مي‌کند، در اثر اين نگاه لذتي روحاني و وصف ناپذير به انسان دست مي‌دهد، که يک لحظه‌ي آن از تمام دنيا و آنچه در دنيا است برتر و بالاتر مي‌باشد. پس اگر حجاب‌ها کنار رود و انسان خداوند را با چشم دل مشاهده کند، خواهد فهميد که چيزي محبوب‌تر و لذت‌بخش‌تر از نگاه به پروردگار با چشم درون نيست.


حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي در تفسير نمونه ذيل بحث «لقاء الله چيست؟» توضيح مي‌دهند که منظور از لقاء و ملاقات خداوند دو چيز مي‌تواند باشد. اول مشاهده‌ي آثار قدرت خداوند در صحنه‌ي قيامت و پاداش‌ها و کيفرها و نعمت‌ها و عذاب‌هاي او، دوم يک نوع شهود باطني و قلبي. ايشان در تکميل مطلب دوم مي‌فرمايند: «انسان گاه به جايي مي‌رسد که گويي خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده مي‌کند، به طوري که هيچگونه شک و ترديدي براي او باقي نمي‌ماند. اين حالت ممکن است بر اثر پاکي و تقوا و عبادت و تهذيب نفس در اين دنيا براي گروهي پيدا شود...» (تفسير نمونه، ج1، ص217)


ايشان هم‌چنين در جاي ديگري مي‌فرمايند: «اگر در روايات اسلامي يا آيات قرآن تعبير لقاي پروردگار آمده است، منظور همان مشاهده با چشم دل و ديده خرد است»، اين استاد بزرگ در تفسير «فمن کان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا» مي‌فرمايند: «لقاي پروردگار که همان مشاهده باطني ذات پاک او با چشم دل و بصيرت درون است گرچه در اين دنيا هم براي مؤمنان راستين امکان پذير است اما ... اين مسئله در قيامت به خاطر مشاهده آثار بيشتر و روشنتر و صريحتر جنبه همگاني و عمومي پيدا مي‌کند.» (تفسير نمونه، ج12، ص577)


اين مرجع تقليد عظيم الشأن در جاي ديگري از تفسير نمونه مي‌نويسند: «مشاهده خداوند با چشم دل هم در اين جهان ممکن است و هم در جهان ديگر و مسلماً در قيامت که ذات پاک او ظهور و بروز قويتري دارد اين مشاهده قويتر خواهد بود.» ايشان معتقدند که «چشم سر آثار را مي‌بيند و چشم دل آفريننده آثار را». پس لقاي معنوي پروردگار در قيامت رخ مي‌دهد، هنگامي که حجاب‌هاي عالم دنيا کنار رود و غبارهاي شهوات و هوس‌ها فرو نشيند، پرده‌ها برداشته شود و انسان با چشم دل جمال دل آراي محبوب را ببيند، بر بساط قربش گام نهد و به حريم دوست راه يابد. (تفسير نمونه، ج2، ص88 و ج19، ص385)


روحاني گرانقدر جناب آقاي صادق حسن‌زاده، مترجم کتاب «رساله الولايهِ» علامه طباطبايي در پاورقي ترجمه‌ي کتاب مذکور چنين آورده است: «از اين آيه شريفه (آيه 14 سوره مطفّفين) استفاده مي‌شود که همانا مشاهدة آيات الهي که از چشم غير اهل يقين، مستور است و پرده و حجاب بر آنها کشيده شده، به وسيله چشم دل است نه چشم ظاهري؛ پس براي دل چشم است همانطور که داراي اعضاي حسي ديگر نيز هست. و در تأييد اين معنا، آيات زيادي در قرآن کريم است. (مانند آية 9 سورة ياسين، آية 171 سورة بقره و آية 46 سورة حج) » (طريق عرفان، ص123 و 124)


آجنا وسيله‎اي براي تله‎پاتي است. تله‎پاتي به معني ايجاد ارتباط از طريق افکار و بدون استفاده از ابزار فيزيکي و حواس پنج‌گانه و کلام مي‎باشد. همه‌ي انسان‌ها با‎لقوه داراي استعداد تله‎پاتي مي‎باشند. اين پديده در انسان‌هاي اوليه يک راه ارتباطي معمول بوده است. در صورتي‌که چشم سوم فعال و باز باشد، انسان‌ها مي‎توانند به راحتي از طريق تله‎پاتي با يکديگر در ارتباط باشند. همه مي‎دانند که عاشقان چگونه هنگامي که دور از هم به سر مي‎برند، از طريق فکر با هم ارتباط برقرار مي‎کنند، در اين موارد، علت اين است که عشق، امواج مغزي را با هم هماهنگ مي‎کند. مادران هر گاه فرزندانشان در خطر باشند، آگاه مي‎شوند، حتي اگر هزاران کيلومتر از آنها دور باشند.


با اوصاف فوق شما مي‎توانيد از طريق چشم سوم  براي هر کس که بخواهيد پيام بفرستيد؛ براي اين منظور هنگامي که روي چاکراي ششم تمرکز مي‎کنيد، تصوير شخصي را که مي‎خواهيد به او پيام بدهيد مجسم کنيد، او را در حال دريافت پيام ببينيد. ممکن است مدتي طول بکشد، اما به هر حال او دريافتي از شما خواهد داشت. اگر شما براي اين تمرين با کسي قرار بگذاريد، موفقيت بيشتري خواهيد داشت.


آجنا مي‎تواند عامل ارتباط ما با موجودات ديگر باشد. از طريق اين ساختار مي‎توان با موجودات فيزيکي غير از انسان مانند گياهان و جانوران ارتباط برقرار ساخت. به عبارت ديگر، انسان مي‎تواند با کمک چشم سوم و تله‎پاتي با جانوران و گياهان ارتباط گرفته، يا به اصطلاح با آنها صحبت کند. هم‌چنين از طريق چشم سوم مي‎توان با موجودات ماورائي ارتباط گرفت. در حال حاضر بر روي کره‌ي زمين که بخش بسيار بسيار کوچکي از جهان فيزيکي مي‎باشد، بيش از يک ميليون و دويست هزار گونه موجود زنده شناسايي شده است. با وجود اين همه موجود در اين کره‌ي خاکي کوچک، آيا به نظر شما ساير کرات موجود در جهان فيزيکي، خالي از موجودات و مخلوقات مي‎باشد؟ و آيا ساير جهان‌ها (بخش‌هاي ديگر جهان هستي به غير از جهان فيزيکي) از موجودات و مخلوقات تهي مي‎باشد؟ به استناد مطالب ديني و يافته‎هاي علمي، مي‎توان ادعا نمود که در ساير بخش‌هاي جهان هستي نيز مخلوقاتي زيست مي‎کنند. بخش زيادي از اين مخلوقات، موجودات ماورايي‎اند، که در حالت عادي و با حواس فيزيکي نمي‌توان آنها را رؤيت نمود ولي با کمک چشم سوم مي‎توان اين موجودات را احساس، ادراک و رؤيت نمود و با آنها ارتباط برقرار کرد. فرشته و جن از جمله مشهورترين و معروف‎ترين موجودات ماورايي مي‎باشند.


 


Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383


 


 



 


 


 


نظرات شما ()

از: عسل محبوب  جمعه 14/2/1386  ساعت 12:13 صبح  

+ اسامي چشم سوم Ajna Names

Metaphysics & Ajna


Dr Motaleb Barazandeh


 


متافيزيک و چشم سوم - دکتر مطلب برازنده


مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد


با نزديک شدن منظومه‌ي شمسي به خورشيد مرکزي، نيروي ادراک ذهني انسان‌ها افزايش مي‎يابد. از آنجا که در آغاز يک عصر جديد قرار گرفته‎ايم، تصور مي‎شود که بسياري از رازهايي که تاکنون بر انسان‌ها پنهان بوده است، در اين زمان بر همگان آشکار خواهد شد. اين امر مهم از طريق دستيابي به بُعد چهارم محقق مي‎گردد، کساني که نسبت به بُعد چهارم نابينا باشند، از اين مقوله محروم خواهند ماند.


اشراف به ابعاد ديگر جهان هستي از طريق چشم سوم ميسر مي‎شود. افراد معمولي که فقط از چشم سر براي رؤيت استفاده مي‎کنند، نسبت به متافيزيسين‎ها که از توانايي‌هاي چشم سوم بهره مي‎گيرند نابينا محسوب مي‎گردند. چشم سوم يک در، يک راه و يک روزنه به سوي نور و روشنايي است. بسياري هستند که مي‎خواهند درباره‌ي چشم سوم بيشتر بدانند. اينان طالبان واقعي دانش حقيقي هستند.


 


Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383


 


 


نظرات شما ()

از: عسل محبوب  جمعه 14/2/1386  ساعت 12:13 صبح  

+ Ajna Locationمکان چشم سوم

Ajna Names


Dr Motaleb Barazandeh


 


اسامي چشم سوم - دکتر مطلب برازنده