متافيزيک از ديدگاه ارسطو
مقدمه
در جلسات گذشته متافيزيک را از ديدگاه ابن سينا و ملاصدرا بررسي کرديم . ديدگاه متافيزيک بسيار گسترده است و بسياري از اساتيد از منظر هاي مختلف به آن نگريسته اند.
يک بخش از متافيزيک، متافيزيک فلسفي است که پايه و اساس مباحث کاربردي متافيزيک مي باشد. ديديد که از ديدگاه ابن سينا و ملاصدرا هر انسان دو بخش دارد:
1- وجود
2- ماهيت
و مبناي برداشت آنها از انسان همين دو بخش بوده است.
ديدگاه هاي ارسطو مقداري متفاوت مي باشد. متافيزيک از ديدگاه فلسفي به معني بررسي و شناخت وجود و هستي است(بررسي بعد ماورايي)
جهان هم يک وجود و يک ماهيت دارد به وجود ( بعد ماورايي) جهان هستي مي گويند.
بنابراين متافيزيک از اين ديدگاه به معني بررسي و شناخت بعد ماورايي انسان(وجود) و بعد ماورائي جهان(هستي) مي باشد. به عبارتي متافيزيک از اين ديدگاه به معني درک عقلاني اصول اوليه وجود و هستي مي باشد.
در مورد هر چيز اعم از جهان و موجودات آن دو ديدگاه وجود دارد:
1- ديدگاه کلي، اساسي و کليدي
2- ديدگاه اختصاصي
در مورد انسان ديدگاه کلي اين است که:
انسان چيست؟
هدف از خلقت انسان چيست؟
انسان چه زماني خلق شده است؟
ديدگاه اختصاصي در مورد انسان مثل تشريح پزشکي بدن انسان و تشخيص بيماريهاي آن مي باشد.
متافيزيک از ديدگاه فلسفي به معني ديدگاه کلي و اساسي و بررسي کليات آن مي باشد بررسي مسائل پايه اي، مسائلي که به طور کلي در مورد هستي مطرح مي شود، مسائل عليت( علت و معلول) بحث هاي متافيزيکي است.
تنها رشته هاي الهيات، متافيزيک، و فلسفه داراي يک ديدگاه کلي و اساسي مي باشد. البته بعضي ها متافيزيک را جزئي از فلسفه و الهيات مي دانند و مي گويند متافيزيک همان الهيات و فلسفه است و عده اي ديگر متافيزيک را بخشي از فلسفه و الهيات مي دانند. و عده اي متافيزيک را پايه و اساس جهان بيني خود مي دانند. در متافيزيک اعتقاد بر اين است که جهان داراي دو بخش است يک بخش واقعي و يک بخش غير واقعي يا بخش فيزيکي و متافيزيکي، عده اي متافيزيک را بررسي طبيعت جهان مي دانند.
بنابراين متافيزيک از ديدگاه فلسفي يعني بررسي و شناخت وجود و بررسي و شناخت هستي (بعد ماوريي جهان)
آغاز داستان متافيزيک
اينکه اولين بار متافيزيک از کجا آغاز شد از دو ديدگاه قابل بررسي مي باشد:
1- اگر متافيزيک همان الهيات باشد
در اين صورت اولين پيامبر که آمد متافيزيک را هم با خودش آورد، حضرت آدم با آمدنش و با وظايفش متافيزيک را هم آورد.
2- اگر متافيزيک همان فلسفه باشد
در اين صورت قدمت متافيزيک به يونان قديم و زمان ارسطو باز مي گردد. از آنجا که ارسطو متعلق به 2300 تا 2400 سال پيش است بررسي متافيزيک از ديدگاه فلسفي به حدود 2400 سال پيش باز مي گردد در حالي که متافيزيکي الهياتي مروبط به حدود 7600 سال پيش مي باشد يعني زمان حضرت آدم.
بخشي از متافيزيک که توسط انسان ابداع گرديده بتدا به نام متافيزيک مطرح نبود. دانشمندا يونان باستان متوجه نکته ظريفي شدند که هر موجود 2 بخش دارد ( وجود و ماهيت) يک بعد در حال تغيير و يک بعد ثابت، يعني جسمش در حال تغيير است ولي روحش ثابت مي باشد. اين نکته آغاز توجه به مقولاتي بوده از دل آن متافيزيک بيرون آمد.
توجه کنيد که با توجه به وضعيت زندگي و آگاهي انسان در آن زمان اين نکته کشف بزرگي محسوب ميشود. در آن زمان علم بسيار اندک بود و بشر زندگي شبه حيواني داشت و کل علم در آن زمان بيش از چند کتاب نبوده است.
متافيزيک با ديدگاه امروزي يعني مقولات هاله شناسي، تله پاتي و ... کمتر از300 سال قدمت دارد و اکثر اين مباحث مربوط به کمتر از 100 سال پيش مي باشد. البته اين مسائل وجود داشته ولي پايه علمي نداشته است. بنابراين با يک ديدگاه علمي سابقه متافيزيک به کمتر از 300 سال پيش بر مي گردد.
بسياري از فلاسفه، فلسفه را به 5 شاخه تقسيم مي کنند.
1- متافيزيک
2- معرفت شناسي
3- اخلاقيات
4- سياست
5- زيبايي شناسي
- معرفت شناسي يعني: شناخت دانش ( مي دانيد علم را انسان ابداع مي کند ولي دانش از ماوراء مي آيد)
- سياست يعني: چگونه از قدرت و توان خود در جامعه استفاده کنيم.
- زيبايي شناسي يعني: هنر زندگي، به انسان ياد مي دهد از دانش خود چگونه در زندگي استفاده کند.
توجه داشته باشيد اين تقسيم بندي و ترتيب آن يک تقسيم بندي حساب شده است و به ترتيب اولويت و اهميت آن بيان گرديده است. بنابراين بيشترين اهميت را متافيزيک دارد در واقع متافيزيک هم مادر فلسفه است و هم مادر 4 دسته بعد به عبارتي همه چيز به متافيزيک وابسته است ولي متافيزيک به هيچ چيز وابسته نيست.
در مشرق زمين فلسفه با متافيزيک آغاز مي شود ولي در مغرب زمين متافيزيک با معرفت شناسي آغاز مي گردد.
مکاتب فلسفه:
در فر هنگ ما 3 مکتب فلسفه وجود دارد که در همه آنها متافيزيک يکي از ارکان اصلي مي باشد.
1- مشا
2- مکتب اشراق
3- مکتب ملاصدرا
ارسطو که بود
ارسطو دانشمندي بود که در حدود 2390 سال پيش در سال 384 قبل از ميلاد در شمال کشور يونان متولد شد و حدود 63 سال زندگي کرده و در سال 323 قبل از ميلاد درگذشته است.
پدرش نيکو ماخوس پزشک دربار و دوست پادشاه وقت يونان (جد اسکندر) بوده است.
مي دانيد ارسطو استاد اسکندر بوده است.
ارسطو اسم پسرش را هم نيکو ماخوس گذاشت و کتابي براي وي نوشت به نام اخلاق نيکو ماخوس.
ارسطو در 17 سالگي به شهر آتن آمد و در آکادمي افلاطون 20 سال به کسب دانش پرداخت. افلاطون در سن 93 سالگي در گذشت، ارسطوي 37 ساله آکادمي افلاطون را ترک کرد و در شهر آسوس خود يک آکادمي تاسيس نمود.
( در مقام مقايسه ارسطو در سن 37 سالگي علمش کامل شد و ابن سينا که 1500 سال بعد مي زيسته است در 16 سالگي، در حالي که علم تا اين زمان رشد زيادي کرده بود)
ارسطو با استادش افلاطون از همان دوران شاگردي اختلاف نظر هايي داشت. در حالي که افلاطون انساني بسيار متافيزيکي بود و در تخيل، احساسات و ماوراء سير مي کرد ارسطو انساني منطقي و فلسفي بود و به پديده ها بسيار عقلاني توجه مي کرد. افلاطون بيشتر به رياضيات و فلسفه توجه داشت ولي ارسطو به علوم طبيعي مثل جامعه شناسي و فيزيک و اخلاق شناسی و ... هم توجه داشت و همه را فلسفه می دانست.
ارسطو بعد ها به شهر آتن بازگشت و مدرسه لوکیوم را تاسيس کرد که اولين مرکز آموزش عالی محسوب می گردد که دارای کتابخانه و استاد بود.
ارسطو برای اولين بار علوم را کلاسه بندی کرد که تا امروز هم آن کلاسه بندی ها پذيرفته شده می باشد.
ارسطو در زمانی که آتن را ترک کرده بود با حاکم منطقه ترود آشنا شد. فيليپ پادشاه وقت مقدونيه از ارسطو خواست که به فرزندش اسکندر تدريس کند. اسکندر بعد ها پادشاه شد و جزء چهره های موثر در تاريخ گرديد به همين علت عده ای اعتقاد دارند که ارسطو در تاريخ نقش داشته است.
ارسطو را همه دنيا می شناسند و کتاب متافيزيک او به بيش از 40 زبان ترجمه شده است.
نظريات و تئوری های ارسطو در علوم مختلف و در فلسفه و بويژه در متافيزيک قرن ها حاکم بر جوامع علمی و مذهبی اروپا بود.
ارسطو در اروپا جايگاه ويژه ای داشت. ارسطو متعلق به 1000 سال قبل از اسلام است با اين حال بسياری از دانشمندان اسلامی پیرو مکتب ارسطو بودند حتی دانشمندان بزرگی مثل فارابی و ابن سينا.
ارسطو در زمان خود در تمام علوم موجود استاد و مسلط بود و چند کار مهم در علوم انجام داد که عبارتند از:
1- علوم را تقسيم بندی نمود
2- بسياری از واژه های علمی را ابداع نمود
3- خالق بسيای از مفاهيم علمی جديد و بنيان گذار بسياری از علوم نوين بود.
ارسطو منطق خاصی معروف به منطق استنتاجی را مد نظر داشت و بنيان گذاشت.
کانت 21 قرن بعد از ارسطو گفته است که منطقی که ما امروز تدريس می کنيم همان منطق ارسطو می باشد که چيزی کم و زياد نداشت.
معروفترين اثر ارسطو همان کتاب متافيزيک او می باشد.
ارسطو معتقد بود که همه علوم زير مجموعه فلسفه هستند.
ارسطو فلسفه را به 3 گروه تقسیم می کند:
1- نظری ( علوم طبيعی، رياضيات، متافيزيک و تئولوژی)
2- عملی ( مانند اخلاقيت و سياست و ... )
3- ادبی ( مانند شعر ، داستان و سخنرانی)
آثاری ارسطو به دو بخش تقسيم می شود:
1- آثار و تاليفات عموی (آثار بيرونی)
آثار و تاليفات عمومی ارسطو مربوط به زمان دانشجويی وی می باشد که توسط خودش نوشته شده و متاسفانه همه آنها از بين رفته است
2- آثار و تاليفات خصوصی (آثار درونی)
آثار خصوصی مربوط به دوران استادی و تدريس می باشد که تسط خودش نوشته نشده است به همين دليل از نظر فرم نوشتار بسیار غامض می باشد. البته اکثر آثار به جا مانده از ارسطو از جمله کتاب متافيزيک او از همين دسته هستند که توسط یکی از شاگردانش تدوين شده است.
تعاريف ارسطو از متافيزيک:
1- متافيزيک یعنی بررسی هستی همان طور که هست.
ارسطو اعتقاد داشت بعد ماورائی عالم ذهنی است و عينی نيست. یعنی وجودش در ذهن و خيال ما می باشد و اين یکی از اشتباهات متافيزيکی ارسطو می باشد.
2- متافيزيک دانش بررسی هستی است
3- متافيزيک بررسی ثبات و غايت است ( به عبارتی بررسی روح انسان و علت خلقت)
4- متافيزيک یعنی حرکت علت تغيير در هستی ( همه عالم در حرکتند و حرکت رو به تکامل می باشد. تنها چيزی که حرکت ندارد خداست چون کامل است، هستی همه چيز را در بر می گيرد و به همه چيز اشراف دارد)
5- متافيزيک یعنی بررسی حرکت همه موجودات يا بررسی علم به موجود از آن حيث که وجود دارد. به عبارتی بررسی و شناخت انسان با تاکيد بر بعد وجودش.
ارسطو می گويد هرچيزی که در جهان وجود دارد به دو بخش تقسيم می شود:
1- قوه ( یعنی توانايی و پتانسيل)
2- فعل (بودن و تحقق )
از طرفی موجودات در عالم به دو بخش تقسيم می شوند:
1- ماده
2- صورت
بر طبق تقسيم بندی ارسطو ماده مصالح و مواد و امکانات اوليه ای می باشد که موجود با آن به وجود می آيد.
صورت شکل هر چيز است . اين دو با قوه و فعل در ارتباط هستند ماده با قوه و صورت با فعل . ماده هیميشه وجود دارد ولی صورت هميشه نيست از طرفی قوه هميشه وجود دارد ولی فعل هميشه وجود ندارد.
انسان يک ماده دارد و يک صورت ماده همان جسم است و صورت همان نفس است. ارسطو برای نفس انسان و همچنين برای عالم ماوراء وجود خارجی و عينی قائل نيست.
ارسطو می گويد صورت نيازمند ماده است تا خودش را نشان بدهد و ماده نيازمند صورت است تا وجودش را محقق کند، يکی ديگر از اشتباهات جناب ارسطو اين است که اعتقاد داشته است صورت در حرکت و تکامل است نه ماده. امروزه در بعضی حوزه های فيزيکی و متافيزیکی معلوم می شود که ارسطو مرتکب اشتباهاتی شده است.
ارسطو اعتقاد داشت برای هر پديده ای در عالم 4 علت وجود دارد که به علت های چهار گانه ارسطو معروف می باشند.( اين علت ها امروزه تلفيقی از علل فيزيکی و متافيزيکی است)
1- علت مادی (ماده ای که اين را بوجود می آورد)
2- علت صوری (صورت يا ساخت و ساز)
3- علت فاعلی (فاعل يا سازنده اين موجود و يا کسی که به اين پديده توان حرکت می دهد)
4- علت غايی ( هدف از خلقت اين موجود چه چيزی بوده است)
علت غايی داخل خود موجود است، علت مادی و صوری علل فيزيکی هستند و علت فاعلی و غايی هم می تواند فيزيکی باشند هم متافيزيکی.
ارسطو برای جهان هستی هم 4 علت قائل شده است:
1- ماده
2- حرکت
3- ايده يا فرم ( شبيه علت صوری)
4- چرايی (شبيه علت غايی)
همچنين ارسطو برای جهان 4 هستی قائل شده است:
1- تصادفی
2- مقوله ها
3- توانايی( حرکت به سوی تکامل)
4- هستی واقعی
ارسطو در زمانی زندگی می کرد که بحث حکومت سلطنتی و حکومت مردمی مطرح بود و او هيچ کدام را تاييد نکرد و اعتقاد داشت حکومت بايد دست گروهی از نخبه گان باشد.
ارسطو مباحثی در اخلاق داشت و اعتقاد به فضيلت و ميانه روی و دوری از افراط و تفریط داشت.
ارسطو در منطق هم بنيان گذار است و کتابی در اين زمينه دارد به نام ارغنون .
ارسطو در مورد تکامل انسان هم عقيده داشت تنها هدف خلقت و مسير تکامل انسان کسب دانش و معرفت و آگاهی است.
ارسطو در مورد خداوند به عنوان علت العلل هستی اعتقاد داشت، خداوند در خلق عالم دخالت مستقيم ندارد بلکه دارد با عالم بازی می کند مانند بازی عاشق با معشوقش.
اگر چه ارسطو را به گونه ای بنيان گذار متافيزيک می داند. بحث های کتاب متافيزيک ارسطو بيشتر فلسفی است، اگر با ديدگاه امروزی به ارسطو نگاه کنيم علی رغم شناخت او بعنوان بنيان گذار متافيزيک او زياد هم متافيزيکی نبوده است.
ارسطو: يادگيری و آموزش در ايام خوشبختی مانند زيور و در ايام ناملايمات مانند پناهگاه است.
خلاصه سخنان استاد دکتر برازنده در سمينار مشترک موسسه راه ميان بر و مرکز تحقيقات ذهن بدن- شيراز دانشکده فنی دختران 20/5/86
با تشکر از همکاری خانمها سارا و سپيده کاويانی
|