نقد و بررسي متافيزيک از ديدگاه ملاصدرا

معرفي شخصيت ملا صدرا محمد بن ابراهيم قوامي شيرازي ملقب به صدر المتالهين يا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادي الاولي سال 980 قمري ديده به جهان گشود.پدر او خواجه ابراهيم قوامي مردي پرهيزگار ديندار و دوستدار و حامي دانش و معرفت بود.در زمان حيات ملاصدرا, شيراز داراي حكومت مستقلي بود و حكمراني آن به برادر شاه واگذار گرديد كه ، پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومين شخصيت مهم آن منطقه به شمار مي رفت, و به نظر مي رسيد تنها موهبتي كه خداوند به او ارزاني نداشته است داشتن فرزند باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهاي اين مرد پاك و زاهد را بي جواب نگذاشت و بهترين پسران را به او ارزاني كرد كه او را محمد ملقب به صدرالدين نام نهاد به آن اميد كه عالي ترين شخصيت مذهبي گردد. او تا سن 6 سالگي در شيراز بود و بعد از آن به مناسبت کار پدرش شيراز را ترک گفت.
از كرسي استادي تا گوشه انزوا
ملاصدرا باحتمال قوي در حدود سال (1010 هـ / 1602 م) به شهر خود شيراز بازگشته است. وي ثروت و املاك پدري بسياري در شيراز داشت كه ممكن است يكي از دلائل بازگشت او به شيراز، اداره آنها بوده است.
وي كه سرمايه اي بسيار و منبعي سرشار از دانش و بويژه فلسفه داشت و خود او با نوآوريهايش آراء جديدي را ابراز نموده بود، در شيراز بساط تدريس را گسترانده و از اطراف شاگردان بسياري گرد او آمده بودند. اما رقباي او كه مانند بسياري از فيلسوفان و متكلمان، از فلاسفه پيش از خود تقليد مي نمودند، و از طرفي موقعيت اجتماعي خود را نزد ديگران در خطر مي ديدند يا بانگيزه دفاع از عقايد خود و شايد از روي حسادت، بناي بدرفتاري را با وي گذاشتند و آراء نو او را بمسخره گرفتند و به او توهين روا داشتند.
اين رفتارها و فشارها با روح لطيف ملاصدرا نمي ساخت و از طرفي ايمان و دين و تقواي او به او اجازه عمل متقابل و معامله بمثل را نمي داد; از اينرو از شيراز بصورت قهر بيرون آمد و به شهر قم رفت كه در آن هنگام هنوز مركز مهم علمي و فلسفي نشده بود.ملاصدرا در خود شهر قم هم نماند و بسبب گرما و بدي آب و هوا و شايد دلايل اجتماعي مشابه شيراز به روستايي بنام كَهَكْ در نزديك شهر قم منزل گزيد و آثار خانه اشرافي او در آن روستا هنوز باقي است.
افسردگي و شكست روحي ملاصدرا سبب گرديد كه تا مدتي درس و بحث را رها كند و همانگونه كه خود وي در مقدمه كتاب بزرگ خود ـ اسفار ـ گفته است، عمر خود را بعبادت و روزه و رياضت بگذراند و از اين فرصت جبري كه زمانه براي وي فراهم كرده بود، مراحل و مقامات معنوي عرفاني را با شتاب بيشتري طي كند و به بالاترين درجه معنويت و حتي قداست برسد.
وي در اين دوران ـ كه از نظر معنوي دوران طلائي زندگاني اوست ـ علي رغم افسردگي و غمزدگي، توانست به مرحله كشف و شهود غيب برسد و حقايق فلسفي را نه در ذهن كه با ديده دل ببيند و همين سبب شد كه مكتب فلسفي خود را كامل سازد. .دوران سكوت و انزواي او اگر در حدود پنج سال باشد وي در حدود سال (1015 هـ / 1607 م) سكوت را شكسته و قلم بدست گرفته و به تأليف چند كتاب از جمله كتاب بزرگ و دائرة المعارف فلسفي خود بنام اسفار پرداخته و بخش اول آنرا در مباحث وجود به پايان برده است.
وي تا حدود سال (1040 هـ / 1632 م) به شيراز باز نگشت و در شهر قم ماند و در آن شهر حوزه فلسفي بوجود آورد و شاگردان بسياري را پرورش داد و در تمام اين مدت به نوشتن كتب معروف خود مشغول بود يا رساله هايي در پاسخ فلاسفه همزمان خود مي نوشت. دو تن از شاگردان معروف او بنام فياض لاهيجي و فيض كاشاني هستند كه هر دو داماد ملاصدرا شدند و مكتب او را ترويج كردند. در حدود سال (1039 ـ 1040 هـ / 1632 م) ملاصدرا به شيراز بازگشت.
ملاصدرا در شيراز نيز به تدريس فلسفه و تفسير و حديث اشتغال يافت و شاگرداني را پرورش داد. از كتاب سه اصل ـ كه گويا در همان زمان در شيراز و بفارسي نوشته شده، و به علماي زمان خود اعم از فيلسوف و متكلم و فقيه و طبيعيدان حمله هاي سخت نموده ـ چنين برمي آيد كه در آن دوره نيز مانند دوره اول اقامت در شيراز زير فشار بدگوئيها و بدخوئيهاي دانشمندان همشهري خود بوده است ولي اينبار مقاوم شده و تصميم داشته در برابر فشار آنها پايداري كند و مكتب خود را برپا و معرفي و نشر نمايد.
* * *
يكي از ابعاد زندگي پرماجراي ملاصدرا، سفرهاي او به زيارت كعبه (در مكّه) است كه نام اين عبادت و زيارت مذهبي «حج و عمره» مي باشد. در زندگي ملاصدرا نوشته اند كه وي هفت سفر (روي عدد مقدس هفت توجه شود) ـ گويا پياده ـ به اين سفر رفته است. امروز هم با وجود راحتي سفر با هواپيما، هنوز بدلايلي اين سفر دشواريهايي دارد، اما در چهارصد سال پيش اين سفر را با اسب يا شتر و از راه صحراي خشك مركزي عربستان طي مي نمودند. بنابرين، سفر حج نوعي رياضت هم شمرده مي شده است.
در اين سفر كه بصورت كاروانهاي بزرگ حاجيان انجام مي شد عده اي از گرما و تشنگي و خستگي در راه مي مردند. بااين وصف طي اين سفر كه چند هزار كيلومتر راه دشوار بود با پاي پياده، مسلماً دشواريهاي بيشتري داشته و قوت اراده و ايمان را مي طلبيده است.
ملاصدرا براي آنكه اينگونه رياضت را در كنار ديگر رياضتهايش انجام داده باشد هفت بار قدم در اين راه گذاشت و سرانجام در سفر هفتم بر سر راه خود به مكّه و زيارت كعبه در شهر بصره (در خاك عراق) بيمار شد و چشم از جهان بربست و درگذشت و اين جهان را براي شيفتگان آن باقي گذاشت.
مسير سفر او ـ اگر از شيراز انجام شده باشد ـ راه آبي و گذار از ساحل شرقي خليج فارس بسوي ساحل غربي آن و بندر بصره در عراق بوده است كه در آن زمان جزئي از كشور ايران بود.
سال درگذشت ملاصدرا بنا بمشهور سال (1050 هـ / 1640 م) است، ولي بنظر سال صحيح درگذشت وي (1045 هـ / 1635 م) بوده كه نوه او بنام محمد علم الهدي ـ كه يكي از ستارگان دانش در زمان خود و فرزند علامه فيض كاشاني است ـ آنرا در يادداشتهاي خود ضبط كرده است، و قطع ناگهاني و ناقص ماندن برخي تأليفات وي مانند تفسير قرآن و شرح اصول كافي از (محدث كليني) در حدود سال (1044 هـ / 1634 م) مؤيد اين ادعاست.
فوت ملاصدرا در بصره واقع شد ولي بنابر سنت شيعيان او را به شهر نجف (در عراق) ـ بردند و بنابر گفته نوه او ـ علامه علم الهدي ـ او را در طرف چپ (؟) صحن حرم امام علي(عليه السلام) دفن كردند
ملاصدرا در قزوين به درس دو استاد بزرگ خود شيخ بهاءالدين و ميرداماد راه يافت و همزمان با انتقال پايتخت در سال (1006 هـ / 1596م) به اصفهان، همراه دو استاد خود شيخ بهاءالدين عاملي و ميرداماد، به آن شهر رفت و در آنجا ضمن تكميل تحصيلات عاليه خود بويژه در فلسفه به تحقيق عميق در مسائل فلسفه معاصر خود پرداخت و بسبب استعداد و فكر قوي و اطلاعات گسترده در علوم عقلي و منطق و عرفان به اصول و مباني خاص خود رسيد و نهال حكمت متعاليه كه نام مكتب ويژه اوست، اندك اندك پا گرفت و سر بر افراشت.
بيشترين بهره علمي ملاصدرا از همين دو استاد بوده است كه نام برديم و جا دارد كه اين دو دانشمند بي نظير را بشناسيم و اندكي با آنها آشنا شويم.
1. شيخ بهاءالدين عاملي
شيخ بهاء (953 ـ 1030 هـ) اگرچه اولين استاد ملاصدرا نيست ولي بنظر مي رسد كه مهمترين استاد وي در ساختار شخصيتي او بوده و بيشترين تأثير را در بنيان شخصيت روحي و اخلاقي و علمي وي گذاشته است.
وي فرزند يكي از فقهاي لبناني بنام شيخ حسين فرزند شيخ عبدالصمد عاملي بود، شهر جبل عامل يكي از شهرهاي شمالي و شيعه نشين سوريه است كه آنزمان زير سلطه حكومت جبار عثماني بود و بسياري از فقها و علماي شيعه از جور و قتل آنان گريخته و به ايران صفوي پناه مي آوردند. شيخ بهاءالدين در سن هفت (يا سيزده) سالگي بود كه همراه پدرش به ايران آمد. پدرش به منصب شيخ الاسلامي شهر هرات در خراسان ـ كه منصبي عالي و روحاني بود ـ منصوب شد و بهاءالدين در ايران به تحصيل دانشهاي زمان خود پرداخت و بزودي در صف يكي از دانشمندان معروف قرار گرفت.
دانش گسترده او از فقه و تفسير و حديث و ادب گرفته تا رياضيات و مهندسي و نجوم و مانند اينها، و داستانهايي كه از شگفتيهاي زندگي او روايت مي كنند از او يك شخصيت اساطيري و افسانه اي ساخته كه در هزار سال تاريخ علم پس از اسلام سابقه نداشته و او را مي توان به فيثاغورس يا هرمس تاريخ علم يونان همانند دانست.
2. ميرداماد
مير محمدباقر حسيني معروف به ميرداماد يكي از بزرگترين دانشمندان زمان خود در فلسفه مشائي و اشراقي و عرفان و نيز در فقه و حقوق اسلامي و استاد بزرگ اين علوم بود. پدر وي نيز يكي از فقها و اصلاً از استرآباد (گرگان كنوني) بود كه جواني را در حوزه خراسان به تحصيل پرداخته و بعدها مفتخر به دامادي دانشمند معروف لبناني بنام شيخ علي كَرَكي مشهور به محقق دوم و مشاور اعظم سلطان صفوي، گرديده و بمناسبت اين افتخار نام «داماد» بر روي او مانده است.
برخي تاريخ تولد او را سال 969 هـ (1562 م) دانسته اند ولي براي آن، مدرك مطمئني بدست نيامده است. وي نيز در خراسان متولد و دوران نوجواني را در مشهد (مركز استان خراسان) گذراند و بسبب نبوغ خود، زود به مراتب عالي علمي رسيده و پس از ورود ـ براي تكميل تحصيلات ـ به قزوين (پايتخت آن دوره سلطان صفوي)، بزودي شهرت يافته و خود به منصب استادي رسيده است.
ملاصدرا كه در كودكي ـ باحتمال قوي ـ همراه پدر به قزوين رفته بود با ورود ميرداماد به درس او شتافت و دوره عالي فلسفه و حديث و علوم ديگر را نزد وي طي كرد.
ميرداماد در سال 1006 هـ (1596 م) با انتقال پايتخت صفويه از قزوين به اصفهان، حوزه درس خود را به اصفهان منتقل كرد و ملاصدرا طي سالهاي اقامت خود در اصفهان كمال بهره را از درس او برد و رابطه علمي او با اين استاد توانا هرگز قطع نشد. ميرداماد در سال 1041 هـ (1631 م) در سفر به عراق بيمار شد و همانجا در گذشت.
براي ملاصدرا گاهي از استاد ديگري بنام ميرفندرسكي نام برده اند. نام وي مير ابوالقاسم استرابادي معروف به فندرسكي است كه مدتي همزمان با ميرداماد در اصفهان مي زيسته و بخش عمده اي از عمر خود را در هندوستان و در ميان جوكيان و زرتشتيان گذرانده و چيزهايي آموخته بوده است.
مدرك معتبري براي رابطه استادي وي با ملاصدرا ـ علي رغم شهرت آن ـ يافت نشده است و مكتبي كه از او باقي مانده و شاگردان او ـ مانند ملا رجبعلي تبريزي ـ رواج دادند كاملاً برخلاف مكتب ملاصدرا است.
فرزندان و شاگردان
تاريخ ازدواج ملاصدرا روشن نيست و باحتمال قوي در حدود نزديك به چهل سالگي وي اتفاق افتاده و نخستين فرزند او متولد سال 1019 هـ (1609 ميلادي) است. وي پنج فرزند داشته، سه دختر و دو پسر، باين ترتيب:
1. ام كلثوم متولد سال 1019 هـ (1609م);
2. ابراهيم متولد سال 1021 (1611م);
3. زبيده متولد سال 1024 (1614م);
4. نظام الدين احمد متولد سال 1031 (1621م);
5. معصومه متولد سال 1033 (1623م).
الف: پسران
ميرزا ابراهيم كه نام رسمي او «شرف الدين ابوعلي ابراهيم بن محمد» است در سال 1021 (1611م) ـ و گفته ميشود در شيراز ـ متولد شده است. وي يكي از دانشمندان زمان خود بوده و فيلسوف و فقيه و متكلم و مفسر شمرده ميشده و از علوم ديگر مانند رياضيات نيز بهره داشته است.
وي كتابي بنام عروة الوثقي در تفسير قرآن و شرحي بر كتاب روضه فقيه مشهور لبناني «شهيد» نوشته و چند كتاب ديگر در فلسفه نيز به وي نسبت داده اند.
پسر ديگر او بنام احمد در سال 1031 هـ (1621م) در كاشان متولد و در سال 1074 (1664م) در شيراز دار فاني را وداع كرده است. وي نيز فيلسوف و اديب و شاعر بوده و چند كتاب به وي نسبت داده شده است.
ب: دختران
بزرگترين فرزند ملاصدرا دختر او بنام ام كلثوم است كه دانشمند و شاعر و زني اهل عبادت و زهد بوده و بهمسري ملا عبدالرزاق لاهيجي (شاگرد معروف ملاصدرا) درآمده است.
دختر دوم ملاصدرا زبيده نام داشته و همسر فيض كاشاني (شاگرد ديگر ملاصدرا) شده و فرزندان برومندي را بدنيا آورده است و او نيز معروف به دانش و شعر و ادبيات است. دختر سوم ملاصدرا بنام معصومه در سال 1033 هـ (1623م) در شيراز بدنيا آمده و او نيز معروف به داشتن معلومات و تسلط بر شعر و ادب است. اين دختر ملاصدرا نيز نصيب يكي ديگر از شاگردان ملاصدرا بنام قوام الدين محمد نيريزي شد. برخي شخص ديگري را بنام ملاعبدالمحسن كاشاني را شوهر او دانسته اند كه او نيز شاگرد ملاصدرا بوده است.
شاگردان
با وجود زمان طولاني كه ملاصدرا فلسفه، تفسير، حديث و درس مي گفته، از جمله پنج (يا ده) سال آخر زندگيش در شيراز (1040 تا 1045 يا 1050) و بيش از بيست سال در اواسط عمر خود در قم (از حدود 1020 تا 1040) و شايد چند سال پيش از آن در شيراز يا اصفهان، اما تاريخ از شاگردان او جز از چند نفر نام نبرده است.
مسلماً در ميان شاگردان حوزه هاي درس او فلاسفه و دانشمنداني بزرگ برخاسته اند، اما بسيار شگفت است كه شايد بسبب پيوند ضعيف زندگي آنها با زندگي ملاصدرا، نامي از آنها مشهور نشده يا اگر در زمان خود مشهور بوده اند به ما نرسيده است.
براي ملاصدرا تا ده نفر شاگرد معروف شناخته و ذكر شده است كه مشهورترين آنها دو نفر ـ يعني فيض كاشاني و فيّاض لاهيجي ـ ميباشند.
فيض كاشاني
نام وي محمدبن المرتضي و ملقّب به محسن ولي مشهور به فيض است. وي بيشتر به فقه و حديث و اخلاق و عرفان معروف شده است. پدر او يكي از علماي كاشان بود. فيض در بيست سالگي به اصفهان (پايتخت آن زمان ايران) و سپس شيراز رفت و علوم آن زمان را فرا گرفت و سپس به شهر قم آمد كه ملاصدرا در آنجا حوزه درس گسترده اي داشت، و با آشنايي با ملاصدرا حدود ده سال (تا زمان بازگشت ملاصدرا به شيراز) نزد وي درس خواند و به دامادي او مفتخر شد و حتي همراه او به شيراز رفت و دو سال ديگر هم در آنجا ماند ولي چون در آن زمان (نزديك به چهل سالگي خود) دانشمندي توانا و جامع علوم شده بود به شهر خود كاشان بازگشت و در آنجا حوزه درس برپا كرد.
وي در طول زندگي علاوه بر پرورش شاگردان بسيار، كتابهايي را در فقه و حديث و اخلاق و عرفان تأليف نموده است. روش او در علم اخلاق بگونه اي بود كه او را غزالي ثاني مي گفتند; اگرچه وي در ذوق عرفاني و عمق علمي خود بمراتب از ابوحامد غزالي طوسي برتر است.
وي شاعر بوده و ديوان شعري بفارسي از او باقي مانده كه داراي اشعار ـ و بيشتر غزليات ـ عرفاني و اخلاقي لطيفي است و نام او را در فهرست شعرا قرار داده است.
فيض بيش از صد جلد كتاب تأليف كرده است. كتب معروف او عبارتند از: مفاتيح در فقه، الوافي در حديث، الصافي و نيز الاصفي در تفسير قرآن مجيد، عين اليقين و نيز اصول المعارف در فلسفه و عرفان، المحجة البيضاء در اخلاق، كه تماماً بزبان عربي است و هر يك در جاي خود اهميت بسزايي دارد.
وي داراي شش فرزند بوده كه فرزند او بنام محمد علم الهدي دانشمندي مشهور و داراي تأليفات است. وفات فيض در سال 1091 هـ (گويا در سن 84 سالگي) بوده است و همين بر سنگ قبر او نوشته شده است.
فيّاض لاهيجي
نام وي عبدالرزاق فرزند علي لاهيجي ملقب به فيّاض است. فياض بيشتر به فلسفه و كلام مشهور است و يكي از شاعران تواناي زمان خود بوده است.
وي بخشي از زندگي خود را در شهر مشهد (مركز استان خراسان) بتحصيل گذراند و سپس در حدود سال 1030 (يا كمي بعد از آن) به قم آمد و در آنجا با درس ملاصدرا آشنا و يكي از شاگردان وفادار او شده و پيش از بازگشت ملاصدرا به شيراز، به دامادي او مفتخر گرديد (احتمالا حدود سال 1035).
فياض برخلاف دوست خود فيض كاشاني همراه ملاصدرا به شيراز نرفت. احتمالا ملاصدرا او را بجانشيني در منصب استادي در قم باقي گذاشته و از وي خواسته كه كار او را در قم دنبال كند.
فياض فيلسوف تواناست كه گاهي در قالب متكلمي از پيروان خواجه نصيرالدين طوسي (مؤلف تجريد الكلام) فرو مي رود. داراي ذوق شاعرانه و ادبي و يكي از شعراي تواناي آن دوره است و ديواني دارد كه داراي دوازده هزار بيت متنوع است شامل قصيده و غزل و رباعي.
لاهيجي تأليفاتي در فلسفه و كلام دارد كه معروفترين آنها: شوارق الالهام در شرح تجريد الكلام ـ گوهر مراد در علم كلام بزبان ساده ـ شرح كتاب هياكل النور سهروردي ـ حاشيه بر شرح اشارات و چند كتاب و رساله ديگر است و ديوان شعر او نيز در دست است.وي حداقل داراي سه پسر بوده كه هر سه از دانشمندان زمان خود شده اند. نام پسر ارشد او ملاحسن لاهيجي است كه در قم جانشين پدر خود شده و بر مسند استادي نشسته است. عمر او را هفتاد سال نوشته اند و درگذشت او را سال 1072 ه… ذكر كرده اند. وي در شهر قم درگذشته و در همانجا مدفون شده است.
آثار ملاصدرا يكي از فلاسفهٔ پركار به شمار ميرود و عليرغم يك دورهٔ پنجسالهٔ خلوتگزيني، از تمام فرصتهاي ممكن، براي نوشتن كتابهاي كوچك و بزرگ دربارهٔ فلسفه و در قالبهاي گوناگون بهره برد. به همين سبب مجموعهٔ فلسفي متنوع و بسيار مفيدي با صورتها و هدفهاي گوناگون آفريده است. كتابهاي فلسفي • الحكمة المتعالية في الأسفار الأربعة العقلية (مهمترين اثر او) • الشواهد الربوبيه • المبدأ و المعاد (خلاصهٔ مفيدي از اسفار و شامل مباحث خداشناسي و معادشناسي) • المظاهرالإلهيه (مبدأ و معاد در حجمي كوچكتر براي آشنايي با فلسفهٔ ملاصدرا) • العرشيه (يا حكمة العرشيه در اثبات فهرستوار مبدأ و معاد) • المشاعر (كتابي كوچك ولي پرمايه دربارهٔ وجود) • حدوث العالم (نظريهٔ ملاصدرا در اثبات حدوث عالم از راه نظريهٔ حركت جوهري) • الحشر (نگاهي به حشر موجودات و از جمله حيوانات و اشيا در روز قيامت) • الواردات القلبيه (مجملي از مسائل مهم فلسفي و فهرستي از الهامات الهي وارد شده بر قلب او) • اتحاد عاقل و معقول ( اثبات فلسفي اين نظريهٔ دشوار براي نخستين بار) • خلق الاعمال ( در مسئلهٔ جبر و اختيار) • رد شبهات ابليس ( بيان هفت شبههٔ شيطان و پاسخ آنها) • شرح شفا(ي ابن سينا) • حاشيهاي بر شرح حكمة الاشراق (شرح قطبالدين شيرازي بر كتاب حكمة الاشراق سهروردي) كتابهاي منطق • التنقيح (آموزش فشردهٔ منطق صوري) • رساله التصور و التصديق كتابهاي تفسير و حديث • 10 كتاب در تفسير 10 سوره از قرآن كريم (تفسير فلسفي و عرفاني) • مفاتيح الغيب (دربارهٔ تفسير قرآن) • اسرار الآيات (فلسفهٔ تفسير قرآن) • شرح مجموعه حديث كافي تأليف علامه كُليني (ناتمام) كتابهاي اخلاق و عرفان • اكسير العارفين • ايقاظ النائمين • كسر اصنام الجاهليه (محكوميت و افشاي صوفيان بيتقوا) • سه اصل ( تنها كتاب نثر ملاصدرا به زبان فارسي) ادبيات • ديوان شعر (به زبان فارسي) متفرقه • كشكول (عبارات و نكتههاي برگزيدهٔ او از كتب فلسفي و عرفاني و شعر)
متافيزيک و ملاصدرا
ملاصدرا مساله وجود وماهيت را مطرح مي کند و تفاوت آن با تعريف ابن سينا در اين است که ابن سينا معتقد است وجود حرکت ندارد ولي ملاصدرا معتقد است وجود حرکت دارد
او مساله اصالت وجود را اينگونه تعريف مي کند:"اصالت وجود يعني بعد ماورائي موجود. اصل وجودش است.و ماهيت فرع است"
ما اصل را جسم مي دانيم و فرع را روح،عملکرد ما خلاف آن است.لذا به گفته او ماهيت تابع وجود است و از همين ديدگاه وارد شناخت بعد ماورائي مي شود.او به نکته ظريفي اشاره مي کند و در تعريف وجود مي گويد:"وجود تنها چيزي است که نياز به اثبات ندارد"زيرا از درون قابل ادراک و بديهي است مثل وجود خورشيد در آسمان هنگام روز.لذا اگر قلب سليم و پاک داشته باشيم به راحتي بعد ماورائي خود را از درون احساس مي کنيد.در بحث شناخت وجود اعتقاد دارد وجودي که در همه موجودات است مشترک و يکي است.و"وحدت وجود " را معرفي مي کند.يعني بعد ماورائي همه موجودات اعم از انسان،گياه،اشياء همه از يک جا نشات گرفته است. و اختلاف در شدت وجود است.اگر وجود را به نور تشبيه کنيم يکي لامپ 40 وات و يکي نورافکن است!
اينکه اتاقي به لامپ چند وات نياز دارد بسته به فضاي اتاق متفاوت است،بين موجودات هم قالب و ماهيت آنها مشخص مي کند که چقدر وجود را پذيراست.نکته اساسي اين است:"اگر مي خواهي به اصل وجود،ماوراء و متافيزيک دست يابي قدم اول اين است که قالب را پرظرفيت کني."در متافيزيک مانند عرفان جاري شدن به ميزان ظرفيت و وسعت بستگي دارد.ظرفيت در گام اول به واسطه کسب دانش و سپس به واسطه تمرينات زياد مي شود.
ملاصدرا بعد از بحث اصالت وجود بحث "مدرج بودن يا مشکک بودن وجود" را مطرح مي کند.
يعني همان بعد ماورائي که در همه يکي است ولي شدت و ضعف دارد.وجود را تشبيه به نور کرديم در اين تشبيه نکته جالب اينجاست که هم نقطه اشتراک و هم نقطه افتراق روشنايي است.وجود مثل نور است ولي نور بعضي 40 وات و بعضي 100 وات است.وجه اشتراک دو لامپ در "روشنائي"و وجه اختلاف آنها هم در" روشنائي" است. در دو بعد ماورائي دردو موجود مختلف هم نقطه اشتراک و اختلاف يکي است.
او معتقد است همه وجود ها ممکن هستند نه واجب.
وجود مطلق است نسبي نيست.آنچه به عنوان بعد ماورائي مي شناسيم مطلق است يعني قوانين فيزيکي بر آن حاکم نيست.زمان و مکان متافيزيکي مطلق است.
مطلب ديگري که ملاصدرا در باب ويژگي هاي وجود مطرح مي کند در باب "حرکت جوهري" است.فلاسفه معتقدند موجودات چند مدل حرکت دارند:
حرکت ايني(حرکت مکاني جسم مادي مثل حرکت ماشين)،حرکت کمي(رشد،بلوغ)،حرکت کيفيت(رشد دروني مثل انساني که ديپلم بوده ليسانس مي گيرد)، حرکت وضعي(اشيائي که دور خودشان مي چرخند).
ملاصدرا حرکت در جوهر را اضافه کرد.قبل از ملاصدرا هم آن را مي شناختند ولي يا جرات بيان آن را نداشتند و يا قدرت تشريح آن را نداشتند.ملاصدرا به صراحت آن را بيان و اثبات کرد.
حرکت جوهري:هر موجودي يک بعد ماورائي و دروني دارد که ثابت نيست و دائم در حرکت است و اين حرکت رو به تکامل و رشد است.اين حرکت است که انسان را به سمت خدا مي برد. نظريه حرکت جوهري منشاء تحولات زيادي شد:
1.جهان از درون پوياست و ثابت نيست.
2.جهان پويايي و هدفي داردکه جهان در حال حرکت به سمت آن است.
3.زمان وجود مستقل ندارد و وابسته به وجود و ماهيت است.
4.تکامل امري ضروري است و براي همه موجودات درجاتي از تکامل تعيين شده است.
5.تکامل حرکتي مستقيم، خطي و رو به بالاست.
او بعد از حرکت جوهري بحث "مثل"يا"مثال" را مطرح مي کند تنها در تعريف بدن مثالي با قلاسفه قبلي اختلاف دارد.
در بحث متافيزيک عشق،عشق مادي و متعالي را تعريف مي کند و از عشق متعالي به عنوان نيروي محرکي براي رفتن به سمت مبدأ نام مي برد.اثبات مي کند که خداوند بزرگترين عاشق و بزرگترين معشوق است پس موجودات هم خودشان عاشق هستند هم معشوق.يعني بخواهي نخواهي خداوند عاشقت است!
شما هم عاشق خداوند هستيد لذا هر کاري کنيد در راستاي عشق به خداست اما گاهي نا فهمي مي کنيد و به خطا مي رويد. در اين همايش تنها اشاره مختصري به وجود و ويژگي هاي وجود شد و باقي مطالب و بحث هستي شناسي،عوالم،معاد و مرگ و...براي فرصت هاي ديگر باقي ماند.
خلاصه سخنراني استاد ارجمند جناب آقاي دکتر برازنده در سومين همايش مشترک تابستان 86 " مرکز تحقيقات ذهن و بدن" و "موسسه راه ميان بر"،شيراز،مرکز آموزش عالي فني دختران شيراز. ،3/5/86
|