| از: عسل محبوب يكشنبه 23/2/1386 ساعت 12:40 صبح | | | | + ارگانهاي مرتبط با چشم سوم - Organs connected to Ajna | Organs connected to Ajna
Dr Motaleb Barazandeh
ارگانهاي مرتبط با چشم سوم - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافيزيک و چشم سوم، تآليف مطلب برازنده، انتشارات نويد
هر يک از چاکراها از لحاظ فيزيکي و متافيزيکي با بخشهاي مختلف و عملکردهاي متفاوتي از وجود انسان در ارتباط هستند. به عبارت دقيقتر، هر يک از چاکراهاي اصلي با ساختار و عملکرد تمام کالبدهاي هفتگانه انسان در ارتباط است. چشم سوم نيز با آناتومي و فيزيولوژيِ جسم و پاراآناتومي و پارافيزيولوژيِ روان و روح در ارتباط است. ارتباط آجنا با جسم فيزيکي را از نظر اهميت ميتوان به سه بخش تقسيم نمود: اول غدد درونريز، دوم سيستم عصبي، سوم ساير ارگانها. در بخش اول، چشم دل بهطور مشخص با غدهي پينهآل و غدهي هيپوفيز در ارتباط است. در بخش دوم با سيستم عصبي مرکزي و بهطور دقيق با مغز و بخش گردني نخاع ارتباط دارد. حواس پنجگانه نيز با آجنا مرتبط است. در بخش سوم ميتوان از چشمها، گوشها، بيني و سينوسهاي پيشاني، گونه و بيني نام برد. برخي اعتقاد دارند که چشم سوم با سيستم ايمني نيز در ارتباط است. عدهاي ديگر معتقدند که سيستم ايمني به چاکراي شمارهي يک مربوط ميشود. به ياد داشته باشيد که اعصاب و غدد درونريز از مهمترين بخشهاي جسم فيزيکي ميباشند، چون تمام عملکردهاي فيزيکي از بُعد مادي در نهايت به اين دو بخش برميگردد، در اصل اين دو بخش رهبر و مسؤول کنترل و هدايت تمام اعمال فيزيکي در جسم ميباشند. تمام فعل و انفعالات فيزيکي توسط اعصاب و غدد درونريز تنظيم ميشوند. اين دو بخش مکمل يکديگر ميباشند.
همانطور که گفتيم در سطح آناتوميک وفيزيولوژيک هر چاکرا با قسمتي از سيستم عصبي و غدد درونريز در ارتباط است. هرچند که چـاکراها به تناسب محل قـرار گـرفتنشان با بخشهاي مختلفي از جسم فيزيـکي در ارتباطـند، ولـي ارتباطشان با غدد درونريز بسيار حايز اهميت است. بهطوري که بين چاکراها و غدد درونريز ارتباطات و تأثيرات متقابل وجود دارد. به عبارت ديگر هر چاکرا داراي يک معادل فيزيکي مشخص در کالبد فيزيکي است. معادل فيزيکي چاکراي آجنا غدهي پينهآل (غدهي صنوبري) است. البته برخي اعتقاد دارند که معادل اين چاکرا غدهي هيپوفيز است و غدهي پينهآل را به چاکراي شمارهي هفت ارتباط ميدهند. از آنجا که چشم سوم به وسيلهي عنصر نور کنترل ميشود و با توجه به ساختار و عملکرد غدهي پينهآل به نظر ميرسد که چشم سوم در ارتباط با اين غده باشد.
غدهي پينهآل براي بيش از دو هزار سال موضوع مطالعات فلسفي بوده است. همچنين پزشکان و دانشمندان تا مدتها دربارهي عملکرد دقيق آن سردرگم بودهاند. به هرحال امروزه آخرين مطالعات پزشکي نشان ميدهد که غدهي پينهآل در تواناييهاي روحي انسان نقش مهمي دارد. از بين ارگانهاي بدنِ انسان هيچ ارگان ديگري به اندازهي غدهي پينهآل در جهت تکامل دچار تغيير و تحول نشده است.
تحقيقاتي که روي فسيلهاي به جا مانده از اعصار گذشته انجام شده، نشان داده است که غدهي پينهآل مانند يک چشم فيزيکي سوم عمل ميکرده، که به نور و تاريکي حساس بوده است. اين واقعيت دربارهي گونههاي منقرض شدهاي مانند «برونتوساراس» و ساير مهرهداران دوزيست ابتدايي اثبات شده است. حتي امروزه در حيوانات پستتر مانند قورباغه، غدهي پينهآل، نور را حس ميکند. در جريان تکامل گونهها از خزندگان تا پرندگان، حيوانات و سرانجام انسان، سلولهاي حسگر غدهي پينهآل، به وسيله سلولهاي ديگر جايگزين شدهاند و در تکامل يافتهترين مهرهداران مانند انسان ديگر اثري از سلولهاي گيرندهي نور در غدهي پينهآل به جا نمانده است.
در پستانداران غدهي پينهآل تقريباً در وسط مغز قرار گرفته است. اين غده به رنگ سفيد و به شکل ميوهي کاج است. در انسان اين غده به نسبت بلندتر است و حدود 100 ميليگرم وزن دارد. بعد از بلوغ، اين غده با فرآيند رسوب کلسيم سفت ميشود اما عملکرد آن تغييري نميکند. سالها پيش دانشمندان کشف کردهاند که در پسران جوان دچار تومورهاي اطراف غدهي پينهآل، رشد زودرس اندامهاي تناسلي روي ميدهد، درحاليکه در پسران دچار تومورهاي غدهي پينهآل، تکامل صفات ثانويه جنسي به تأخير ميافتد. علت اين است که تومورهاي اطراف غدهي پينهآل عملکرد آن را مهار ميکنند. درحاليکه وقتي خود غده دچار تومور شده است، فعاليت آن بيشتر از حد عادي است و بنابراين رشد جنسي را به تأخير مياندازد.
يکي از فيزيولوژيستهاي مشهور در آزمايشگاه نشان داده است که غدهي پينهآل يک ساعت بيولوژيک حساس است که با استفاده از ريتم روزانهي انرژي عصبي، ترشح غدد درونريز را تحريک ميکند. اين فعاليت عصبي تحريک کننده توسط نور ايجاد ميشود. او همچنين کشف کرده است که غدهي پينهآل هورمون ملاتونين توليد ميکند، اين هورمون در هيچ ارگان فيزيکي ديگري توليد نميشود. ملاتونين علاوه بر تأثيراتش بر رنگدانه ملانين در پوست، در زنان باعث کاهش اندازه تخمدانها و افزايش مدت سيکل قاعدگي ماهانه ميشود. بهطور کلي اين هورمون عملکرد جنسي انسان را کاهش ميدهد.
غدهي پينهآل فقط در هنگام تاريکي، هورمون ملاتونين توليد ميکند، پس از گذشت شش ساعت از تاريکي اندازهي غدهي پينهآل افزايش مييابد و براي توليد ملاتونين فعال ميشود. وقتي روشنايي دوباره پديدار ميشود توليد ملاتونين کاهش مييابد. اين پديده، مشابه عملکرد غدهي هيپوفيز است که هورمون آدرنوکورتيکوتروپ را بين ساعت سه تا شش صبح توليد ميکند. اين هورمون فعال کنندهي غدد آدرنال (فوق کليوي) است. غدهي پينهآل که در دنياي مدرن، عملکرد خود را به عنوان يک ارگان حسگر نور از دست داده است، با دريافت نور توسط چشمها کنترل ميشود، به اين ترتيب که چشمها بر سيستم عصبي سمپاتيک تأثير گذاشته، سيستم سمپاتيک هم به نوبهي خود غدهي پينهآل را فعال يا غيرفعال ميکند.
غدهي پينهآل هورمون ديگري به نام اسکوروتونين هم توليد ميکند. اين هورمون در هنگام روشنايي توليد ميشود. در شرايط روشنايي پايدار غدهي پينهآل توليد ملاتونين را متوقف ميکند و بهطور مداوم به توليد مقادير بالاي اسکوروتونين ميپردازد. از سوي ديگر در تاريکي پايدار توليد اسکوروتونين ادامه مييابد. توليد اين هورمون هنگام روز در بالاترين حد و هنگام شب در پايينترين حد است، حتي اگر محيط بهطور مداوم تاريک باشد. همچنين مشخص شده است که برداشتن چشمها يا قطع کردن سيستم سمپاتيک موشها اثري مشابه قرار دادن آنها در تاريکي مداوم دارد. به هر حال در اين شرايط ريتم روزانهي توليد اسکوروتونين بهطور طبيعي ادامه پيدا ميکند.
چرخه روزانهي روشنايي، در چرخههاي فعاليت غدد بسياري از حيوانات پستتر نيز نقش مهمي دارد. افزايش نور خورشيد در فصل بهار باعث رشد غدد جنسي و آغاز چرخهي توليد مثل و جفتگيري در بسياري از پرندگان و پستانداراني که توليد مثل سالانه دارند، ميشود. چرخهي روزانهي روشنايي و تاريکي با انواع ريتمهاي روزانهي پستانداران مانند چرخهي ترشح هورمونهاي جنسيِ غدد فوق کليوي همزماني دارد.
در قورباغهها غدهي پينهآل ارگاني است که از سلولهاي ويژه چشم تشکيل يافته، اين چشم سوم در قورباغهها يک ارگان حسگر نور است. در استراليا گونهاي از مار وجود دارد که نحوهي قرار گيري فلسهاي روي سر او نشان دهندهي يک چشم سوم است. با برداشتن فلسها ميتوان يک چشم فيزيکي کامل را مشاهده کرد. همچنين تحقيقات اوليه روي غدهي پينهآل نشان داده است که سلولهاي اين غده ذاتاً سلولهاي چشمي بودهاند، با تکامل بشر چشم سوم عملکرد خود را به عنوان يک چشم فيزيکي از دست داده، مغز اطراف آن را فراگرفته و آنچه ما اکنون غدهي پينهآل ميناميم، بر جاي مانده است.
انسان اوليه از لحاظ عقلاني پيشرفته نبوده، حيات او عمدتاً به غريزه و شهود وابسته بوده است، که هر دو از طريق چاکراي آجنا عمل ميکنند. چاکراي آجنا با غدهي پينهآل و اين غده با سيستم عصبي سمپاتيک در ارتباط است. اکثر اعمال انسان اوليه را سيستم عصبي سمپاتيک کنترل ميکرده، زيرا سيستم عصبي مرکزي انسانِ اوليه (مغز و نخاع) به حد کافي تکامل يافته نبوده است. بنابراين زندگي انسان اوليه و عملکرد سيستم عصبي سمپاتيک او بهطور عمده به تکانههاي کالبد اختري وابسته بوده است. با تکامل بشر، سيستم عصبي سمپاتيک مهار شده و سيستم عصبي مرکزي به ميزان قابل توجهي تکامل پيدا کرده است. به اين ترتيب کالبد اختري نيز مهار شده، هر چند هنوز با ارسال پيام به پايانه فيزيکيِ چاکراي آجنا يعني غدهي پينهآل در مغز به فعاليت خود ادامه ميدهد. انسان امروزي با اين مغز تکامل يافته ميتواند از دانش اختري سود ببرد. از آنجا که در انسان مدرن فرآيندهاي عقلاني و فعاليت سيستم عصبي مرکزي غالب شدهاند، فعاليت معنوي انسان دچار مشکل و نقصان شده است.
دانش کسب شده در سطوح فرامادي در مغز اختري يا ذهن پديدار ميشود و از طريق کالبد اختري به مغز فيزيکي ميرسد. غدهي پينهآل با چاکراي آجنا ارتباط دارد وآجنا نيز به نوبهي خود با کالبد ذهني در ارتباط است. غدهي پينهآل به عنوان يک ارگان فيزيکي انتقال دهندهي افکار از يک مغز به مغز ديگر يا از سطح بالاتر به مغز فيزيکي عمل ميکند. اما انسان اغلب از ماهيت اين دانش يا نحوهي ارتباط با آن آگاهي ندارد، زيرا اکثر مردم از سطوح بالاتر، آگاهي ندارند و تواناييهاي معنوي آنها درگير تکانهها و فرآيندهاي ذهني است. بسياري از مردم نسبت به فرآيندهاي سطح بالا حساسند، اما عدم آگاهي آنها ناشي از فقدان ارتباط با سيستم عصبي سمپاتيک است. ممکن است فردي در سطح اختري آگاه و فعال باشد، اما به علت عدم ارتباط بين سيستمهاي فيزيکي و اختري در آگاهي او وقفه وجود داشته باشد. هر چقدر که آگاهي در سطح اختري زنده و فعال باشد، نميتواند خاطرهي تجربيات آگاهي برتر را به مغز فيزيکي انتقال دهد، مگر اينکه ارتباطهاي مذکور فعال باشند.
Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Ajna, Navid publications, 1383

| | | | |