تفکر در لغت به معني انديشيدن آمده است. در متافيزيک مراقبه فکري (ذهني) عبارت از دنبال کردن يک فکر است، اينگونه تفکر که شيوه عارفان است منتهي به انقلاب دروني ميشود. در احوال بسياري از بزرگان، دانشمندان و عرفا آمده است که ساعتهاي طولاني را به تفکر و انديشيدن ميپرداختهاند؛ گاهي آنقدر در فکر و انديشه خود غرق ميشدند که محيط پيرامون خود را کاملاً از ياد ميبردند.
انديشه، صيقل دهنده عقل و خرد و روشن کننده دل است، انديشيدن باعث فهم مطالب ميباشد، تفاوت بسيار بين خواندن، حفظ کردن و فهميدن ميباشد، چون درک حقيقت با فهميدن صورت ميگيرد. مولاي عارفان حضرت علي (عليهالسلام) ميفرمايند:«زياد انديشيدن و فهميدن، سودمندتر از زياد تکرار کردن و خواندن است.»
با انديشه، انسان ميتواند از جهل بکاهد و بر دانائي خود بيفزايد. حکمت که مجموع فهم و خرد است، ميوه انديشه ميباشد. در بسياري از منابع ديني براي تفکر ارزشي بالاتر از عبادت در نظر گرفته شده است. ( که به نظر ميرسد منظور از عبادت، عبادت ظاهري و بدني باشد چون تفکر خود نوعي عبادت دروني و باطني است، اللـه اعلم) از اينروست که پيامبر گرامي اسلام (صلياللـهعليهوآلهوسلم) ـ آن مجراي نزول حکمت الهي ـ فرمودند:«ساعتي انديشه کردن بهتر از يک سال عبادت است.»
تفکر را محاسن و فوايد بسياري است، مبين آن اينکه حضرت امام صادق (عليهالسلام) ـ بنيانگذار اولين دانشگاه علوم الهي ـ ميفرمايند:«فکر، آيينه حسنات، کفاره گناهان، نور قلب و مايه حسن خلق است و اصلاح آخرت و آگاهي از فرجام کارها و فزوني علم در پي دارد. فکر خصلتي (عبادتي) است که هرگز خداوند به مانند آن عبادت نشده است،»
براي انديشيدن، موضوعات مختلف مهمي از طرف پيشوايان و بزرگان توصيه شده است. خداوند، قرآن، خود، جهان هستي، مخلوقات، هدف خلقت و تاريخ گذشتگان از جمله مفيدترين موضوعات براي تفکر ميباشد. تفکر درباره خداوند، قدرت او، کار خداوند، صنع او، عظمت خداوند، نعمات او، فضل خداوند و رحمات او بسيار توصيه شده است. تدبر در اين موضوعات ميتواند بينش انسان را در موضوع مهم خداشناسي گسترش دهد. براي مثال موضوعات زير براي تفکر پيشنهاد ميگردد:
ـ خداوند، يگانه قدرت حاکم بر جهان هستي است و هيچ مؤثري غير از او نيست.
ـ خداوند، نعمات خود را از هيچ يک از مخلوقات دريغ نميکند.
ـ خداوند، فضل و رحمت خود را مشمول تمام افراد حتي بندگان عاصي نموده است.
به عنوان مثال ديگر، در بخش نعمتها فقط کافي است، انسان بر اهميت آب ـ اين ماده ساده، ابتدائي ولي حياتي ـ تعمق نموده و بر وضع آن در صورت تغيير در کميت و يا کيفيت انديشه نمايد. اگر آب وجود نداشته باشد، يا اگر مزه آب تلخ، شور، ترش يا حتي شيرين شود، يا اگر تمام آبها در سطح زمين جمع شود و فرو نرود، يا اگر تمام آبها در عمق زمين فرو رود و جمع نشود، يا اگر آب داراي رنگ خاصي باشد، يا اگر آب داراي بوي خاصي باشد و… چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا در اين صورت ديگر آب مفهوم و کاربرد آب را خواهد داشت؟ آيا موجودات قادر به ادامه حيات خواهند بود؟ براستي چرا«و من الماء کلَّ شيء حي»؟ آيا اگر آب تغيير يابد باز هم حيات براي تمام اشياء خواهد بود؟ آيا آب به تنهائي بيانگر وجود خالقي عظيم نميباشد؟ (هو الذي انزل من السماء ماء) ادامه دارد......
مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافيزيک، تآليف دکتر مطلب برازنده، انتشارات نويد